خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

ایده و قلم داستان چطوره؟


  • مجموع رای دهندگان
    27

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
«به نام نگارنده ورق روزگار»
نام رمان: تروما‌ی‌تلخ
نویسنده: ریحانه رادفر

ناظر: Mahla_Bagheri

ژانر: عاشقانه، جنایی-پلیسی، تراژدی
منتقد: Afsa
طراح جلد: Mohadeseh.f

خلاصه:
هنرمند و آفرینندۀ جهان هستی هر موجود را باتوجه به داشته‌هایش امتحان می‌کند.
این بار قرعۀ روزگار به اسم دختری افتاده از تبار معصومیت که در ناز و نعمت پدری خویش زندگی می‌کرده، امّا با یک تفاوت بزرگ.
دختر داستان‌ما یاد گرفته که از داشته‌هایش دژی بسازد، مستحکم برای جلوگیری از اتفاق‌های بیگانه.
در این میان هم فردی پا به این بازی می‌گذارد از جنس غرور و آتش!
همراهش می‌شود، یک مسیر را طی می‌کنند، ولی با اهدافی متفاوت.
موانع زیادی سد راهشان می‌شوند، امّا گاهی خسته و گاهی با بیش‌ترین توان برای برداشتن آنها می‌جنگند.
یک فرصت، چند دقیقه وقت اضافه و شاید هم یک بازیکن جدید، معادلات را بهم می‌ریزد.

*تروما به معنای ضربه است. دقیق‌تر ضربه به ذهن منظورشه. تروما‌ی‌تلخ: به معنای ضربه تلخ.*

#ریحانه‌رادفر

«این رمان اختصاصی در انجمن رمان 98 تایپ شده است و هر گونه کپی از آن طبقه ماده 5 حمایت از ناشرین، پیگرد قانونی دارد.
حق نشر این رمان فقط با اینجانب یعنی نویسنده و انجمن رمان98 می‌باشد.»
انجمن رمان نویسی

برای مطلع شدن از پارت‌‌ها و پست‌های جدید تاپیک را اشتراک کنید.


V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: Hadis.A 862، زینب باقری، pegah84 و 67 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
مقدمه:
یک تو و یک من..
در این کرۀ خاکی که جای‌جای آن، هر کس به دنبال سرنوشت می‌دوَد تا خود آن را رقم بزند.
من، مردی از جنس غرور و آتش با دنیایی در هم آلوده!
سالهاست که می‌سوزم و می‌سوزانم.
امّا محکم و پا بر جا مانده‌ام تا بازی سرنوشت را پایان رسانم.
مثل تمامی انسان‌های این مرز بوم..
بازی‌ای را آغاز کردم، از جنس انتقام!
که از درون نابود می‌کند و از ریشه به آتش می‌کشد!
همه چیز با یک ضربه شروع شد.
یک ضربه‌ی سخت،تلخ.. تروما‌ی تلخ.
در این میان کسی پا به این بازی گذاشت.
معادلات بهم ریخت، جنسش لطیف بود و مزاجش شیرین.
دختری از جنس دریا، با نگاهی آرام و گاهی طوفانی.
دختری مثل تمامی دختران این سرزمین..
تنها با یک تفاوت..
یاد گرفته که برای داشته‌هایش دژی مستحکم بسازد.
امّا معمای زندگی‌اش دالانی است پر پیچ و خم.
دختری که آتش انتقام چشمانش سوزان است و ویرانگر!
و وسعت اقیانوس نگاهش بود که مرا در خود کشید و غرق کرد.
امّا ای‌کاش پا به اقیانوس چشمانت نمی‌گذاشتم، تا این چنین اسیرش بشوم و فراموش کنم که من عروسک‌گردانم و تو عروسک!
آن وقت شاید..
شاید همه چیز به جز تو در کنارم معنایی داشت!
امّا حالا که ندارد..
همه چیز تویی..
در کنارم.
#ریحانه‌رادفر



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، Fatemeh Deris و 68 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
«به نام تک نوازنده عشق!»
#پارت1
شیر آب را باز کرد. از آن گرمای مرطوب حس خوبی داشت؛ حسی که در عین رخوت با افکار درهمش آزار دهنده بود.
حسی که اُمید داشت با همین آب شسته شود و آتشی را که در قلبش شعله‌وَر شده بود خاکستر کند. صدای مادرش؛ صدای قسم‌هایش؛ صدای گریه‌هایش؛ صدای نجواهایش در پای سجاده سفید رنگ؛ صدای شرشر آب! همه‌و همه در ذهنش تکرار می‌شدند.
صدای شرشر آب را دوست داشت؛ گویی به او آرامش می‌داد.
زیر دوش به نفس‌نفس افتاد، قطرات آب بر روی عضلات مرتعش از خشمش رقصان و عجولانه در حرکتند. دست راستش مشت شد، رگ‌های دستش مُتِوَرِم شد، صورتش را بالا گرفت. چشمانش را بست. قطرات آب بر صورتش می‌کوبیدند در دل با خود زمزمه کرد:
«ای‌کاش شلاق زمانه مثل این آب نوازشگر بود نه بی‌رحمانه!»
طاقت نیاورد، برگشت، مشت زد، مشتی از سر جنون بر دیوار ضخیم شیشه‌ای حمام، مشت زد بر دهن مردم! صدایی که در کل مغزش نفوذ کرده بود زمزمه می‌شد؛ کلمه به کلمه:
«من بودم، میان همه‌ی این آدم‌ها من بودم و با آن‌ها زندگی می‌کردم، با گریه‌ها و ناله‌های آن‌ها آشنا هستم، با غم و خنده‌هایشان که از روی بی‌دردی است و دیوار عشق آن‌ها که خرابه‌ای آوار و ویران است!»
پیشانی‌اش را به آینه تکیه داد‌ و چشمانش را بست؛ امّا چه دید؟ باز هَمان تصویر! تصویری که دو حسِ متضاد را در او زنده می‌کرد، حسِ آرامش و در کنارش احساس گنـ*ـاه داشت.
از دیدَش آن دو حسِ درعین حال گزنده، چه خنده‌دار بودند. بر تلخی آن لبخند زد، بر شیرین بودنش خندید و بر گِس بودن آن‌ها بلند قهقهه زد.
سرش را بلند کرد نگاهش گره خورد در آینه، دوگوی عسلی با رگه‌های خاکستری، همه می‌گفتند:
«جذابیت چشمانت مثل اسلحه‌ایِ که قلب طرف مقابلت را نشانه گرفته!»
به این جملات خندید، بلند و مَستانه، بدون هیچ حد‌ و مرزی؛ بدون هیچ قانونی!
از نظرش این چیزا مهم نبود. بار‌ها و بار‌ها در چشمانش به دنبال آن چیزی که آن‌ها می‌گفتند گشته بود، امّا پیدایش نکرده بود.
به دنبال همه نبود! به دنبال فرشته‌ی خودش بود که در این شهر پُر آلایش در پشت سیاهی و سفیدی خیابان‌های بزرگ گُم شده بود!
چشمانش را بست. تصویر چهره‌اش در پشت پلک‌هایش نقش بست لـ*ـب‌هایی که می‌خندیدند با چشمانی که آرامش‌اش دل را در خود غرق می‌کرد.
لبخند پر از شیطنت‌اش با چشمان مَملو از آرامش‌اش تضاد زیبایی را به وجود آورده بود، جوری که دلکندن از آن چشم‌ها کار هر کسی نبود!
لبخند بر روی لَبش نقش بست. لبخندی که از هزاران بار گریستن بَدتر بود. چشمانش را باز کرد.
فریادی کشید بر سر زمانه و روزگار! روزگار هَمانند عروسک‌گردانی آن‌ها را می‌چرخاند و مانند هنرمندی ماهر اَثراتش را بر ورق جهان نقاشی می‌کرد!
بغض راه گلویش را بست. چشم بست روی نگاه غم‌بار مادرش، چشم بست روی قلب‌اش امّا، امّا نتوانست چشم بر روی خدایش ببندد.
خدایی که همۀ وجودش از او سرشار شده بود و بَس.. پس غرور اینجا جایی نداشت! غرور بین بَنده و مبعود جایی نداشت! قطره اشکی بر روی گونه‌اش چکید.
اشکی که سالیان سال در پشت پلک‌هایش حبس بود.. حبس اَبد.. تبعیدی برای همیشه!
بر دیوار سرد، امّا مرطوب حمام تکیه داد و زمزمه‌وار گفت:
«کنارت بودن را دوست دارم.
مثل نفس کشیدن در انبوه گل‌های یاس..
هم آ*غو*شی‌های بدون هـ*ـوس،
همانقدر پاک..
و همانقدر واقعی است!
برایم.»
چشمانش را باز کرد. سرش را بالا گرفت به سوی آسمان بالای این سقف و خدا را صدا کرد.
#ریحانه‌رادفر



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: زینب باقری، pegah84، atena ghadamgahi و 67 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
«سخنانی که هر شخصیت با خودش و یا در ذهنش می‌گوید داخل «» قرار می‌گیرند.»
#پارت2

-آخیش تخلیه شدم.
از دستشویی بیرون آمد و به سمت تـ*ـخت‌اش که کنج اتاق بود رفت. خودش را روی تـ*ـخت پرت کرد ‌و نگاهی به دور و اطراف اتاقش انداخت.
اتاقی متشکل از رنگ‌های آبی‌آسمانی و سفید و قاب عکسی از امواج خروشان‌و متلاطمِ‌آبیِ دریا، عکسی از خودش در کنار برادرش پرهام و خواهرانش ترنم، تمنا و پدر و مادرش در جنگل‌های سرسبز رشت.
نگاهش را از قاب عکس‌ها گرفت و به لباس‌های ریخته روی زمین نگاهی انداخت و پوفی کشید:
-انگار اینجا زلزله‌ی هشت ریشتری اومده باید بعداً یه دست به سر‌و گوش اینجا بکشم. وای به حال اون روزی که ترنم اینجا رو ببینه.
صدای موزیک بی‌کلام ویلون که قطعه «آتش بر روی یخ» بود از تلفن همراهش بلند شد. به گوشی‌اش نگاه کرد مخاطب «کاکتوس» از اسمش خنده‌اش گرفت آتوسا را به این اسم سیو کرده بود.
نگاهش که به ده تا میس‌کال آتوسا افتاد جیغی خفیف کشید و ضربه‌ای به سرش زد.
-اووف یک ساعته خیره شدم به در دستشویی آخ آخ دلم.. نه! دوباره نه!
و به سمت دستشویی دوید.
بعد از پنج‌دقیقه باز به بیرون قدم گذاشت و حوله، روبدوشامر آبی‌آسمانی رنگ‌اش را برداشت و به سمت حمام رفت!
جلوی آینۀ روشویی ایستاد و گیسوان عسلی رنگش را باز کرد. لباس‌هایش را یکی‌یکی داخل سبد گوشۀ رختکن انداخت و آب را داخل وان باز کرد بعد از چند دقیقه وان پر از آب شد!
شامپوی شکوفۀبهارنارنج را برداشت‌و داخل وان ریخت؛ با دست‌های لطیف‌اش کمی موج ایجاد کرد تا کف کند.
داخل وان نشست و سرش را به لبۀ وان شیری‌رنگ تکیه داد ‌و چشمانش را بر روی این روز خسته کننده بست.
***
«ترانه»
جلوی آینه قدی اتاقم که ایستادم نگاهی به سر تا پایم انداختم. مانتوی خاکستری که روی قسمت کمرش با کمربند دودیِ‌براق تزئین شده بود و کمرم را باریک‌تر نشان می‌داد را با جین‌لی آبی‌یخی پوشیدم. دستی داخل گیسوان طلایی رنگم کشیدم و جمع و جور بستم‌شان. شال خاکستری رنگ را روی سرم انداختم.
لبخندی از روی رضایت بر روی لبانم آمد. از داخل کمد کیف دستی مشکی برداشتم و رفتم جلوی میز توالت بعد از زدن عطر نینا‌ریچی مورد‌علاقه‌ام در کشو را باز کردم و ماتیک صورتی مات را به لـ*ـبم زدم.
نفس عمیقی کشیدم، نمی‌دانم چرا، امّا از بچگی عاشق عطر گل‌یاس و نرگس بودم همراه بهارنارنج.
داخل آینه به چشمانم خیره شدم. چشمان خاکستری با رَگهِ‌های آبی که وقتی عصبانی می‌شدم تیره می‌شد و وقتی خوشحال می‌شدم مثل دریا گاهی آروم و گاهی پرتلاطم بود.
توی آینه نگاهی به خود انداختم.
همه‌چیز کامل بود، امّا دلم نه! همه‌چیز ظاهر نبود. وقتی هیچ‌چیز مال خودت نباشد، ناقصی. گاهی همه‌چیز در خونه و ماشین و ظاهری زیبا خلاصه نمی‌شد!
نگاهی به ساعت دیواری اتاق انداختم.
-اوه‌اوه دیر شد.

#ریحانه‌رادفر


V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، Fatemeh Deris و 63 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
[COLOR=rgb(83, 164...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، Fatemeh Deris و 54 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
[COLOR=rgb(83, 164...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، Fatemeh Deris و 49 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت5
«آتوسا»

با دیدن چشمان متعجب ترانه فهمیدم ذهنش درگیر نبود لنز مشکی رنگ درون چشمانم شده. با یادآوری اتفاقات گذشته زهرخندی بر روی لبانم شکل گرفت. با رسیدن به خانه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • قهقهه
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، Fatemeh Deris و 45 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت6
«ترانه»
بی‌خیال سرم را برگرداندم.
به راه ادامه دادیم رسیدیم مَطبق، رفتم داخل پارکینگ پارک کردم.
بدون اینکه بچه‌ها متوجه بِشَوند از ماشین بیرون پریدم و قفل کودک را فعال کردم، بچه‌ها به در می‌کوبیدند تا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: Zahra°ef، pegah84، atena ghadamgahi و 45 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت7
این‌و تقریباً با صدای بلندی گفت نگاهم به دستش افتاد، دست دیگرش را مشت کرده بود. انگار امید و دوستانش خیلی ترسیده بودند که هیچ نمی‌گفتند. نگاهی به رهام انداختم که مثل همیشه خیلی بی‌خیال به دیوار تکیه زده بود و تماشا می‌کرد...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، fatemeh_off و 43 نفر دیگر

~Reihaneh Radfar~

گوینده آزمایشی + گرافیست آزمایشی + کپیست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/8/20
ارسال ها
378
امتیاز واکنش
5,121
امتیاز
218
محل سکونت
♥BANAFSH♥
زمان حضور
34 روز 1 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان تروما‌ی‌تلخ | ~Reihaneh Radfar~ کاربر انجمن رمان ٩٨

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: pegah84، atena ghadamgahi، fatemeh_off و 41 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا