خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
رمان ۹۸ | انجمن رمان۹۸
به نام آنکه ما را زندگی داد
وزان پس مژده پایندگی داد
نام رمان: کافه آرزوها
نویسنده: elaheh.1991
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
ناظر: Vahide.s.shefakhah
خلاصه: بعضی اوقات فکر می‌کنم که خدا جانان را برای ما فرستاد. برای نجات زندگی از دست رفته ما، برای سر و سامان دادن به این قلب و روح خسته ما.
جانان پایه‌های متزلزل زندگی ما را محکم کرد و در خاکش بذر محبت کاشت تا ما رنگی دیگر از این زندگی را ببینیم.
ترک‌های قلب سنگی ما را مرهم گذاشت و قلبی لبریز از احساس تقدیممان کرد.
عجب معبودی، خلق کرده این محبوب دل را.


در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 34 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
رمان ۹۸ | انجمن رمان۹۸
با نام و یاد خدا و یاری شما، رمان رو شروع می‌کنم. خوشحال می‌شم نظراتتون رو برام کامنت کنید. با جان و دل، انتقاد و پیشنهاد‌های شما دوستان عزیز
رو پذیرا هستم. امیدوارم لحظات خوبی رو کنار هم سپری کنیم.
تمام سعیم رو می‌کنم پارت گذاری منظمی داشته باشم.
مقدمه:من دختری از این دیار که جبر زمانه یا شاید تعصب خانواده باری بر کمرم نهاده.
اما من به هدفم می‌نگرم راه طولانیست و پر پیچ و خم، اما ناممکن، ناممکن است.
دست بر زمین می‌گذارم و بلند می‌شوم زانوهایم خراشیده و کف دستانم پر از سنگریزه، مرهم می‌گذارم بر این زخم‌ها، اما یک چیز را خوب می‌دانم که خدا مرا می‌بیند. دستی به سویم دراز می‌کند شاید این دست دستی باشد هم معنی نام خدا.


در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 31 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
رمان ۹۸ | دانلود رمان | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه
پارت اول
سرم رو به سمت آسمون می‌برم این برف هم انگار تصمیم نداره قطع بشه، به صندلی عقب نگاه می‌کنم، کیک و شیرینی‌های چیده شده رو می‌بینم به ساعتم نگاه کردم، وای ساعت هشته فقط امیدوارم سر ساعت برسم. برف شدت گرفته و این ماشین زپرتی هم راه نمی‌ره. ماشین روی آسفالت لیز می‌خوره و صدای موبایلم رو مخم می‌ره.
با عصبانیت جواب دادم:
-بفرمایید؟
-الو خانم شکیبا!
-بله خودم هستم.
صداش اوج گرفت.
-خانم ساعت رو دیدید؟! الان مهمانای من میرسن و شما هنوز نرسیدین،میز رو هم نچیدین!
پام رو بیشتر روی گاز فشار میدم.
-بله درست میفرمایید، نزدیک شرکتم.
-خانم سریع‌تر لطفا این مهمانا خیلی برای من مهمن.
-چشم چشم اومدم.
-ماشین رو پارک کردم. دویدم طرف آسانسور طبقه 6 رو زدم. داخل مثل همیشه نبود، حتی سارا هم پشت میزش نبود.
-آقا رضا! آقارضا!
-سلام به به آقا رضا،خوشتیپ کردی؟ خبریه؟
-اقا رضا خندید، گفت:
-زبون نریز دختر، پاشو میز آقا رو بچین.
-آقاتون دست و دلباز شدن!
-برو میز رو بچین بعد بیا چایی بریزم با هم بخوریم.
به طرف در رفتم و در زدم.
-بفرمایید؟!
-سلام
-سلام
-میز رو بچین!
جه بد اخلاق! این بود رئیس سارا؟! که از صبح تا شب، مخ من رو خورده بود. حالا نمی‌دونم سارا خودش کدوم گوریه؟
میز رو چیدم. سرم رو بلند کردم، دیدم خیلی دقیق داره من رو نگاه میکنه.
-با اجازتون من دیگه مرخص بشم، دیرم شده.
چهره‌ش از اون حالت جدی بیرون اومد و با لبخند مسخره گفت:
-دوست سارایی؟
اوه چه صمیمی!
-بله
-دیدی که نرسیده!
-بله نبودن.
-خیلی از کارمندا رو فرستادیم مرخصی و این مهمان خیلی برای من مهمه، زشته من منشی نداشته باشم. در ضمن منظورم منشی خانومه! یک ساعتی اینجا جای سارا باش، تا مهمان‌ها برن، مطمئنن ازخجالتت در میام.
-ولی من دیرم شده، نمیدونم اطلاع دارید یا نه؟اما من یه کافه دارم.
ساعت رو نگاه کردم.
-کافه من همیشه این موقع بازه!
-فکر نمیکنم تو این هوا کسی فکر کافه رفتن به سرش بزنه ولی خوب هزینه این رو هم حساب می‌کنم.
هول شدم.
نه نه بحث پولش نیست!
-پس چی؟ یک ساعت بیشتر طول نمی‌کشه!نمی‌دونستم چی بگم خجالت می‌کشیدم قبول نکنم.
-اما من چیزی از منشی گری نمی‌دونم.
-خانم کار خاصی قرار نیست انجام بدید. فقط راهنماییشون کنید به اتاق من همین.
-چشم فقط!
به لکنت افتادم فامیلیش رو نمیدونستم اما از صحبت های سارا که روزی ده بارخودش رو قربونیش می‌کرد. می‌دونستم اسمش سیاوشه.
-ببخشید من فامیلی شما رو نمی‌دونم.
اخمی کرد و گفت:
-سیاوش ارجمند هستم.
-خوشوقتم بازاز آشناییتون شکیبا هستم.
سرش رو چند بار تکون داد، و دراوج بی ادبی گفت:
-می‌تونید بیرون باشید.
چشمام گشاد شد. ادم اینقدر بی ادب، خاک بر سر من که قبول کردم.
با اخم بیرون اومدم، از عمد در رو محکم بستم. همینکه پشت میز نشستم تلفن زنگ خورد.
-باید جواب می‌دادم بعد ازچند زنگ تلفن رو برداشتم.
-خانم استخاره می‌گیری؟
فوری داخل سقف دنبال دوربین گشتم.
-حالا نمی‌خواد دوربین رو پیدا کنید، مهمانم که اومد، خودتون پذیرایی کنید.
با تاکید گفت:
-فقط خودتون!
-من!
-بله شما!
و در اوج بی ادبی قطع کرد. عصبی شدم، به دوربین نگاه کردم و جوری که متوجه بشه گفتم:
-بی‌شعور


در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 27 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
رمان ۹۸ | دانلود رمان | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه
پارت دوم
صدای در اسانسوراومد.
یه آقای حدودا 60 ساله فوق العاده خوش تیپ، با عصا از اسانسور بیرون اومد و مشخص بود عصا فقط جنبه تزیین داره و پشت سرش آقای نسبتا جوان‌تری بود.هول شدم سریع ایستادم.
-سلام خوش امدید.
چند قدم به طرف میزاومد.
-سلام از ماست بانو، می‌بینم که سیاوش منشیش رو عوض کرده!
اومدم بگم موقتا اینجام که گفت:
-ولی خوب کرد، اون دختره خیلی نچسب بود.
چشمام گشاد شد، اگر سارا اینجا بود مو روی سرش نمی‌زاشت.
-سیاوش هست دیگه؟
-بله بله الان اطلاع می‌دم.
تلفن رو برداشتم، اما نمی‌دونستم با کدوم شماره به اتاقش وصل میشه فوری تلفن رو گذاشتم و به طرف در رفتم و در زدم ، خودش پشت در بود و فوری در رو باز کرد. چنان خوش اخلاق شده بود و پاچه خواری می‌کرد که تعجب کرده بودم آیا این همون ادم چند لحظه قبله؟! فوری داخل رفتن و در رو بست. همینکه روی صندلی نشستم صدای تلفن بلند شد.
-بله؟
-3 تا قهوه اسپرسو
بعد با صدای آرومی گفت:
-خودت حتما بیارشون.
-آقا رضا؟
-بله دخترم!
-اعلا حضرت فرمودن 3 تا قهوه.
آقا رضا خندید.
از دست تو دختر.
همین جور که با آقا رضا صحبت می‌کردم ، کارش رو زیر نظر داشتم.
-آقا رضا چیکار می‌کنی؟
-قهوه درست می‌کنم بابا جان!
-اینجوری؟ بدین خودم درست می‌کنم.
-زحمتت میشه!
- اقا رضا می‌دونی من در روز چند تا قهوه درست می‌کنم؟
-تنت سلامت باشه دخترم، کافه چطوره؟ درآمدت خوبه؟
-بد نیست، سعی می‌کنم بسازم یکم اجارش بالاست،
ولی خوب تا بخوام راه بیوفتم مردم بشناسن طول می‌کشه.
-خدا کریمه دخترم، خدا خودش روزی رسونه اونم دخترگلی مثل تو.
-مرسی آقا رضا
در زدم رفتم داخل.
همین طور که قهوه ها رو روی میز می‌چیدم پیر مرد رو به من گفت:
-به سیاوش گفتم عجب منشی خانم و خوشکلی پیدا کردی.
از لحنش اصلا خوشم نیومد. ‌حس خوبی نداشتم ، به ارجمند نگاه کردم اونم کلافه بود، فقط می‌خواستم از اون نگاه سنگین فرار کنم، خیلی اروم با اجازه ای گفتم و به طرف در رفتم، دستم هنوز روی دستگیره در بود که گفت:
-این قهوه رو تو درست کردی؟
-بله جناب!
-فوق العادست، هر چند از همچین بانویی بعید نبود، سیاوش میگه همه‌ی این شیرینی‌ها هم هنر شماست.
به سیاوش نگاه کردم با ابرو اشاره کرد زود برو بیرون.
به زور لبخند زدم.
-مزاحمتون نمیشم.
به سمت در پرواز کردم، اومدم بیرون حالم اصلا خوب نبود، حالم از نگاه های بی‌پرواش بهم می‌خورد. دلم می‌خواست چشماش رو در بیارم. هر چی فحش ازطفولیت تا الان یاد گرفته بودم نثارش کردم. اصلا همش تقصیر این سارای بی‌ادبه اگر رسیده بود من الان گرفتار نبودم و الان داشتم تو کافه به گلام آب می‌دادم.
سرم رو روی میز گذاشته بودم یک ساعت بعد قصد رفتن کردن از پشت میز بلند شدم به طرف میز اومد.
-بانو همه چیز عالی بود در ضمن هر وقت از سیاوش خسته شدی در شرکت من به روی تو بازه.
شروع به خندیدن کرد به ارجمند چشمک زد ارجمند هم الکی خندید .
-خداحافظ بانوی زیبا!
-در پناه حق.
وقتی در آسانسور بسته شد. ارجمند به طرفم اومد کلمه عوضی رو شنیدم که با حرص گفت و بعد با حالت عصبی گفت:
-می‌تونی بری، بعدا شماره حسابت رو به سارا بده تا پول بریزن به حسابت.
من که خیلی عصبی شده بودم و مطمئنم پوست سفیدم الان قرمز شده کیفم رو برداشتم.
با عصبانیت گفتم:
-به پول شما احتیاجی ندارم، بخاطر سارا موندم و با سرعت از پله‌ها پایین رفتم.


در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • پوکر
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 27 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
رمان ۹۸ | دانلود رمان | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه
پارت سوم
کافه خلوت بود. این برف سنگین داخل این چند روز کار من رو کساد کرده. امیدوارم تا چند روز آینده هوا خوب بشه. منم دخل و خرجم درست بشه. به کافه نگاه می‌کنم. با کلی آرزو درستش کردم. بخاطر همین اسمش رو گذاشتم کافه آرزوها،...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 27 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
دانلود رمان انجمن رمان نویسی
پارت چهارم
به ساعتم نگاه کردم. ساعت پنج بود. اما آسمون تاریکه تاریکه بی‌حوصله دکمه آسانسور رو زدم و منتظر شدم. سه روز از اومدن سارا می‌گذره وسارا هر سه روز زنگ زده و گفته ارجمند کارم داره. اگر اصرار سارا نبود واقعا امروز هم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، رها.قاف و 23 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
دانلود رمان انجمن رمان نویسی
پارت پنجم
برگشت و با تردید به صورتم نگاه کرد.
-حقیقتا من چیزی نمی‌خوام اما یادته اون روز یه مهمان داشتم؟
جوابش رو ندادم.
با ارامش گفت:
-یادته؟
-بله یادمه.
-نمی‌دونم می‌دونی یا نه اسمش صادقیه. خیلی خیلی پولداره همه اطرافیانش می‌گن تا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Amrirezaeli، maryamstarfire، Fatemeh zare و 23 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
دانلود رمان انجمن رمان نویسی
پارت ششم
. نمی‌دونم چقدر گذشته یا چقدر گریه کردم که با صدایی که به شیشه ماشین خورد به خودم اومدم.
دوست ارجمند بود.
درو باز کرد و نشست و من فقط به این فکر می‌کنم من کی اجازه دادم که سوار بشه، مثل اینکه این جماعت پولدار همیشه خودشون رو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Yektamohammdi، Amrirezaeli، maryamstarfire و 20 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
دانلود رمان بهترین انجمن رمان نویسی
پارت هفتم
امروز نسبت به چند روزه گذشته حالم بهتره و این رو مدیون تمرین‌های روانشناسیم.
اصلا به صادقی و پیشنهاد مزخرفش فکر نکردم.
خودم رو به درست کردن کلی کیک و شیرینی طرح انار و هندونه سر گرم کردم آخه امشب یلداست.
بارون از...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Yektamohammdi، Amrirezaeli، maryamstarfire و 17 نفر دیگر

elaheh.1991

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
14/7/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
343
امتیاز
48
سن
29
زمان حضور
2 روز 8 ساعت 28 دقیقه
دانلود رمان بهترین انجمن رمان نویسی
پارت هشتم
غروب بود. همون طور که فکر می‌کردم کافه شلوغ بود. توی اشپز خونه بودم و کاسه‌های انار رو با پونه و گل پر تزیین می‌کردم. که صدای بهنام اومد:
-اوه اوه جانان!
-چی شده؟
-مشتری اومد.
-خوش آمد. چرا اینطوری می‌کنی؟
-اخه از ما...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان کافه آرزوها | elaheh.1991 کاربر انجمن رمان98

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Yektamohammdi، Amrirezaeli، maryamstarfire و 17 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا