خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
فرق خون‌آشام با خون‌خوار مثل فرق انسان و آدمه؛ تو تا زمانی انسانی که وظیفه‌ی انسانیتت رو انجام بدی وگرنه توهم یه خون‌خواری، خون‌خواری که خون هم‌نوعش رو می‌خوره!
7238fc64d145dca79c9f.gif

به نام‌عصاره‌بخش‌وجودها...
اسم رمان: توازن جاودانه
ژانر: فانتزی، معمایی
ناظر: marjan.h
نویسنده: زهرا حمیدی کاربر انجمن۹۸
خلاصه:
قلبش به تاریکی شب‌های بی‌ماه شده بود، گویا تقدیر با او بد تاکرده بود. کودکی‌اش در پرده‌ای از ابهام گذشت؛ حال او آمده تا ورق را برگرداند و همه‌چیز را به نفع خود تمام کند.
اکنون دیگر قدرت در دستان اوست، تقدیر جرئت ندارد برخلاف خواسته‌های او رقم بخورد.
او اصیل‌زاده‌ای است از تبار خاندان سلطنتی؛ اصیلی که انسان‌های گرگ‌نما را لایق زیستند نمی‌بیند و می‌خواهد هستی‌را از وجود منحوس آن موجودات پاک کند.

او توازنی که بر سرش سوگندی جاودانه خورده شده را درهم خواهد شکست و جهان در ناپایداری مطلق فرو خواهد رفت...

210021-366725.gif

این رمان اختصاصی انجمن رمان ۹۸ می‌باشد.
هرگونه کپی پیگرد قانونی را به همراه دارد.


V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: lilit، hafez vatandoost، آلباتروس و 35 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
مقدمه:
شاید این دیکتاتور بی رحم زمانی دل داشته!
شاید زمانی جای نیشخند کنج لـ*ـبش خنده بر لـ*ـب داشته!
شاید اگر تقدیر می‌دانست از او این می‌سازد ورق را برمی‌گرداند!
حال چگونه بدهد تقدیر پاسخ، چرا این کودک اندوه دردل داشته؟
شاید این کودک خندان دیروز، یاهم که جوان بدپیله امروز بگیرد انتقامی سخت از تقدیر بیرحم دیروز!
7238e9c4e3b7537395d4.gif

سخن نویسنده: درود، این اولین رمانم هست که به‌صورت رسمی منتشر می‌شه؛ این رمان مجموعه‌ای سه‌جلدی‌ای هست که هر جلد داستان مجزایی داره که به بخش قبل مرتبطه! دوست دار شما زهرا؛)


V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: lilit، hafez vatandoost، Ahura-bz و 34 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
دامن پرپف و اشرافی‌اش را در مشتش گرفت و در سالن برگزاری مهمانی سلطنتی قدم گذاشت.
نگاهش را در سالن چرخاند، دیواره‌های کاخ را با آذین‌های سفید و طلایی آراسته بودند.
اشرافیان و خاندان سلطنتی با جامه‌ای از رنگ‌های سفید و طلایی در مهمانی حضور پیدا کرده بودند؛ رنگ طلایی به معنی قدرت و ثروت و رنگ سفید به معنی صلح، زمینه‌ی مخصوصی که به منظور صلح با تاریکی انتخاب شده بود. فضای سالن مهمانی با گل‌های ریز و درشت رز سفید و ریسمان طلایی تزیین شده بود و به فضا جلوه‌ی زیبایی بخشیده بود.
- سرورم، تا لحظات دیگر افراد تاریکی وارد سالن می‌شوند. اینجا برای شما امن نیست، لطفا همراه من بیایید.
نگاهش را به سربازی که زره‌ی سفیدی با نقش و نگارهای طلایی اژدها به تن داشت دوخت و سری تکان داد.
با دیدن پادشاه که با ابهت روی تختی از الماس‌های یخی جای داشت لبخندی روی غنچه‌ی لبانش باز شد. پادشاه با دیدنش لبخندی زد و برای در آ*غو*ش کشیدن شاه‌دُختش ایستاد. نگاهش جذب ردای پادشاه که با پوست ببر سفید که ببری افسانه‌ای و کمیاب بود شد. وقتی که در آ*غو*ش پادشاه فرو رفت به خود آمد و اخم کرد، شکار این ببر افسانه‌ای که در معرض انقراض بود درست نبود!
- چه کسی شاه‌دخت ما را آزرده خاطر کرده است، بگویید تا گردنش را همین‌جا بزنم!
لبخندی ظریف روی لبانش نقش بست:
- کسی جرات آزردن شا‌ه‌دخت را ندارد.
پادشاه قهقه‌ای زد و روی تختش جای گرفت.
- به درستی که شهامت و شجاعت شما به ما رفته!
لبخندی زد و با احتیاط روی جایگاهش نشست.
سربازانی که برای محافظت از خوانواده‌ی سلطنتی ایستاده بودند گارد گرفتند.
پادشاه تاریکی که به‌همراه مِه سیاه اطرافش به‌سمتشان می‌آمد.
حفاظی آهنین با نقش‌ونگارهای عجیب مانع دیدن چهره‌اش می‌شد. قدش دوبرابر همه‌ی آنها بود؛ هرچه نزدیک‌تر می‌شد تاریکی و شوم و نحسی را بیشتر حس می‌کرد، چطور پادشاه تصمیم گرفته بود با تاریکی پیمان صلح ببندد، تاریکی‌ای که هدف وجودش نابودی و ویرانی است.


#توازن_جاودانه

#زهرا_حمیدی


V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: lilit، hafez vatandoost، آلباتروس و 34 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
اعصایش را که آغشته به جادوی سیاه بود را بر زمین کوبید و با صدایی چند رگه، ترکیب چند صدا بود به‌سخن آمد:
- درود تاریکی بر گاردین، پادشاه سپیدی.
پادشاه با اقتدار ایستاد و به‌سمت پادشاه تاریکی قدم گذاشت و با صدایی بلند و رسا گفت:
- دورد سپیدی بر سیلالک، پادشاه تاریکی!
روبه‌روی هم ایستادند و یک‌صدا گفتند:
- این مراسم برای پیوند دوباره‌ی سپیدی و تاریکی برگزار شده، تاریکی و سپیدی تا ابد باهم خواهند بود!

پس از اتمام جمله‌، صدای تشویق جمعیت فضا را پر کرد.
پس از مراسمی مختصر، برای پیوند روشنایی و تاریکی دو پادشاه بر روی سکوی مخصوصی که برای پیوند دو تضاد بود روبه‌روی هم ایستادند. جایگاه پیوند گوی‌ها، اژدهایی از جنس نقره بود که در دهانش دو گوی جای می‌گرفت.
پادشاه تاریکی گوی سیاه‌رنگ عصایش را روی جایگاه پیوند در دهانه‌ی اژدها گذاشت؛ گویی که حاله‌ای سیاه و منفی در اطرافش می‌پیچید.
حال نوبت روشنایی بود، پادشاه سپیدی با حرکات باستانی گوی نورانی‌ای را در هوا شناور کرد و با حرکت دست گوی را به‌سمت جایگاه برد.
سپس دو پادشاه کنارهم ایستادند، پادشاه سپیدی با صدای بلندی مشغول خواندن وِرد باستانی شد.
پس از اتمام وِرد روشنایی، نوبت تاریکی بود.
اگر پادشاه تاریکی این وِرد را می‌خواند پیوند روشنایی و تاریکی جاودانه می‌شد و تاریکی نمی‌توانست روشنایی را نابود کند و بلعکس.
پادشاه تاریکی به‌جای خواندن وِرد، ناگهان خنجری را غیر منتظره در سـ*ـینه‌ی پادشاه سپیدی فرو برد.
پادشاه درحالی که انگار از مرگش با خبر بود با لبخند به پادشاه تاریکی نگریست:
- هیچ‌وقت نمی‌توانی روشنایی را نابود کنی، روشنایی همیشه در اعماق قلب تاریکی وجود داره!
سالن از فرط شوک در سکوتی مرگ‌بار فرو رفت.
قطره اشکی ناباور از دیدگان اشکی‌اش فرو چکید.
پادشاه تاریکی با خنجری مخصوص که برای کشتن برگزیده‌ها استفاده می‌شد، سـ*ـینه‌ی پادشاه را شکافته بود.
از قلب پادشاه نوری کورکننده ساطع شد که باعث شد پادشاه تاریکی درحالی که دستش را جلوی صورتش گرفته بود چند قدم عقب برود.
نور هرلحظه نورانی‌تر می‌شد و در آخر جسم پادشاه تبدیل به نوری کوچک شد و به‌سمت آسمان رفت.
با این اتفاق گوی تاریکی، گوی روشنایی را بلعید و بزرگ‌تر شد. صدای چند رگه‌ای که مانند ناقوس مرگ بود در سالن طنین انداخت.
- دورد بر تاریکی جاودان!
دودی سیاه و مرگ‌بار از دیواره‌های کاخ ساطع شد و افراد تاریکی مانند مور و ملخ از دیوارها و ورودی‌ها وارد شدند.


#توازن_جاودانه
#زهرا_حمیدی


V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: lilit، hafez vatandoost، آلباتروس و 31 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
جمعیت تازه از شوک بیرون آمدند، صدای جیغ‌های گوشخراش و برخورد شمشیران سربازان به گوش می‌رسید....

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: Nafiseh00، lilit، hafez vatandoost و 21 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
پرتوهای نورانی چشمانش را هدف گرفته بودند و با گرمی صورت مخمل‌گونش را نوازش می‌کردند. صورتش را درهم جمع کرد و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: lilit، hafez vatandoost، آلباتروس و 20 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
درخت‌های کم وکوتاهی در اطراف وجود داشت که شاخه‌هایشان به‌زور بر سر زمین سایه می‌انداخت. دشت بزرگی که می‌شد گفت خالی از درخت و زمینی که آفتاب داغی‌اش را طاقت فرسا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: lilit، hafez vatandoost، Ahura-bz و 18 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
خودش را از تپه‌ی کوتاه بالا کشید، لحظه‌ی آخر نی‌طلایی رنگی مانند شمشیر روی گردنش خراشی ایجاد کرد، ناله‌ای ضعیف سر داد و چشمانش را روی هم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: lilit، hafez vatandoost، Ahura-bz و 27 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
با صدای پچ‌پچ‌هایی ریز در نزدیکی اش اخم ظریفی بر روی پیشانی‌اش نقش بست. پچ‌پچ‌ها تمامی نداشتند، صداهای خنده‌های ریزی باعث خشمش می‌شد. سرش را روی بالشت نرم فشرد و سعی کرد به آن پچ‌پچ های مسخره بی‌توجه باشد، اما غیر ممکن بود...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: lilit، hafez vatandoost، Ahura-bz و 25 نفر دیگر

Zahra.bano

خون آشام اصیل
کاربر V.I.P انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
664
امتیاز واکنش
4,678
امتیاز
203
محل سکونت
!~دنیای خیال~!
زمان حضور
24 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگاهش را از آرتور و هانسل که مشغول جروبحث بودن گرفت، از حرف‌هایشان سر در نمی‌آورد.‌...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



V.I.P رمان توازن جاودانه | Zahra.bano کاربر انجمن ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: lilit، hafez vatandoost، Ahura-bz و 19 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا