خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
رمان: نت عاشقانه
نویسنده: Negini
ناظر: Mahla_Bagheri
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه: تماشایت از دور چو شمعی آبم می‌کند و تو پروانه‌وارد به دور تپه‌های پر از گل می‌چرخی. دیدنت کافی است؛ اما نه زمانی که من، مجبور به رفتن هستم! یک سبد از خنده‌ی وصال به چهره می‌کشم و اینک.... اینک با تو روبه‌رو می‌شوم. آخر چه می‌کنی با من؟ پایبند این قلب هستی؟!


در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: neshat83، Jãs.I، Asal❄︎ و 41 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
مقدمه
این غمه عشق مرا بیمار کرد
هر چه در بنیاد بود آزاد کرد

ای همه عالم فدای نام تو
کی شود من شوم دام تو

ترس من این است ندانی حرف من
بغض من این است ندانی درده من

تو نمی دانی چه سخت است بی تو بودن
چقدر بی معنیست بی تو سرودن

بیا زیبا ترین رویای شاعر
تویی آن آخرین مسافر

شده این چشم من از غصه گریان
شود آیا سرم گیری به دامان

بیا این بغض یک نوع اعتراض است
اگر خواهی نیایی التماس است

بیا این دل دوباره جان بگیرد
نگو نه تا نفس پایان بگیرد


در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Jãs.I، Asal❄︎ و 39 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
از رو تـ*ـخت بلند شدم. سرم خیلی درد می گرفت آخه تا ساعت چهار بیدار بودم. داشتم لایوش رو نگاه می‌کردم. با فکر کردن بهش دوباره اشک تو چشمام جمع شد؛ ولی سریع پاکش کردم بلند شدم رفتم حموم و یه دوش گرفتم تا سرحال شم. وقتی اومدم بیرون یه مانتوی سبز با شلوار مشکی پوشیدم. با شال سبز دوباره رفتم جلوی آیینه و یه ریمل زدم و یه برق لـ*ـب گوشی و هندزفریمو برداشتم و رفتم بیرون. به خونه نگاه کردم. مبلای قهوه ای که با دیوار سفید خوب تونست خودشو بگیره، تابلوهایی که عکس پرنده هارو نشون می‌داد. خونه بزرگی نیست؛ ولی برا منی که تنها زندگی می‌کنم خوبه. امروز کار زیاد دارم. کلی برگه باید ترجمه کنم. خب من رشتم زبانه و چون زبانم خیلی خوب بود تونستم تو یه شرکت کار کنم. شرکتش خیلی بزرگه. نزریک ده تا منشی برا هر رئیس داره و نزدیک ده تا مترجم برا یه ریئس. تا شرکت نیازی به ماشین نداشتم برای همین پیاده میرم همیشه. هوا جوری بود که انگار غمگینه. کلی ابر تو آسمون فضای آسمونو خیلی دلگیر کرده بود. جون می‌داد واسه یه آهنگ غمگین. هندزفریمو گذاشتم تو گوشم و آهنگو پلی کردم. آهنگ مورد علاقم.
*سینا درخشنده پرنده*
وای از دست آدما چه بی رحمن بگو
چرا شکسته بی تو قایقم چرا نمیکنی نگام
زخمیه بال و پرم از تو
هم خسته ترم غریبم
خدا یه کاری بکن بال پرنده نشکنه
بیا یه کاری بکن قایق من بی مقصده
تو بگو کجا برم دردمو
به کی بگم نمیدونم
خدا یه کاری بکن بال پرنده نشکنه
بیا ی کاری بکن قایق من بی مقصده
بی مرامن آدما دور میشن
ازت چرا نمیدونم
ببر منو پیش خودت خستم
از آدمای شهر گرون خریدم
این دلو نذار که
از دستش بدم
بازار نامردی چرا شلوغه هر روز
خدا پرنده بی بال و پرش اسیر پرواز خدا
خدا ی کاری بکن بال پرنده نشکنه
بیا ی کاری بکن قایق من بی مقصده
تو بگو کجا برم دردمو
به کی بگم نمیدونم
خدا ی کاری بکن بال پرنده نشکنه
بیا ی کاری بکن قایق من بی مقصده
بی مرامن آدما دور میشن
ازت چرا نمیدونم
**
هنگاش، فیلماش، عکساش و لایوهایی که می‌ذاره من فقط می‌تونم اینجوری بهش فکر کنم. به خودم نگاه کردم. من کجا؟ سینا درخشنده کجا؟ توهم زدی نگین. خیلی احمقی دختر. مثلا عاشقش شدی که چی بشه؟ فکر کردی خدا کمکت میکنه که بدستش بیاری؟ واقعا که احمقی. تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد. دوست مجازیم بود. اسمش مِهدیِ تو یه برنامه که با بچه های شرکت زدیم باهم آشنا شدیم و الان سه سال باهم دوستیم اون اهل بوشهره منم اهل مازندرانم ولی بخاطر دلایلی مجبور شدم بیام تهران. جواب دادم
-الو سلام.
با لحن شوخ و بامزه ای گفت:
-سلام خانوم مغروره عاشق.
-سره صبی رو مخم نرو مهدی.
با لحن ترس الکی که خندم آورد گفت:
-باشه نزن منو. کجایی؟ خوبی؟
-خوبم. دارم میرم شرکت.
-عه الان؟
با خستگی گفتم:
-مهدی خواب داره گیجم می‌کنه دیشب داشتم لایو سینارو نگا می‌کردم.
با لحن غمگینی گفت:
-آخر در راهش شهید میشی دختر.
-بیخیال.
-من دارم می‌بینم داری خودتو نابود می کنی. تمومش کن نگین چهار سال چجوری پایه این عشق موندیو به کسه دیگه ای فکر نکردی؟
-آدم فقط عاشق یه نفر میشه نه ده نفر.
یه کف زد برام که پشت گوشی شنیدم.
-باریکلا خانوم.
-بله دیگه باید بیای پیشم کلاس.
-صددرصد. نگین نمی‌خوای راجب پدر و مادرت حرف بزنی؟
دوباره یاده سیزده سال پیش افتادم. خب من راجب اتفاقی که افتاده براشون با مهدی حرف نزدم.
-نمی‌خوام حرفی بزنم.
-باشه اسرار نمی‌کنم. خب مزاحمت نمی‌شم. باز حرف می‌زنیم منتظرتما.
مهربون گفتم:
-مراحمی. باشه وات بهت پیام می‌دم باز.
-منتظرم رفیق.
-اوکی. رفیق فعلا.
-فعلا.
قطع کردم؛ ولی بخوام جدی بگم مهدی واقعا مثله بقیه پسرا نیست وگرنه تا الان باهاش دوست نمی‌موندم. یه وقت فکر بد به سرتون نزنه ما فقط دوستیم هیچ وقتم از دوستی فراتر نرفتیم.


در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 39 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
رسیدم شرکت. به همه سلام کردم و رفتم تو اتاق کارم و منتظر آقای خلیلی موندم. خب اتاق کارم بزرگه یه میز بزرگ برا جلسه بود که رئیس بیشتره کارهاش رو روی اون میز انجام میده. میز خودم هم زیاد بزرگ نیست متوسطه . بعدم یه لپ تاپ رو میزم بود که اگه لازم بود ترجمه هارو تو اونم ذخیره کنم. کلی برگه رو میزم برا ترجمه‌س. رئیسم اسمش آرازه خلیلیه. همه وقتی نیست آراز صداش می‌کنن و من تنها کسیم که چه تو نبود و چه تو بودنش آقای خلیلی صداش می کنم؛ یهو در باز شد و خودش اومد تو. بلند شدم.
-سلام.
با لحن خیلی محترمانه گفت:
-سلام. بفرمایین بشینین.
نشستم. پنج تا برگه گذاشت رو میزم.
-تا فردا باید ترجمه شه چون خیلی مهمه.
سرمو تکون دادم. چون برام کاری نداشت زبانم خیلی خوب بود. شروع کردم ترجمه کردن. رئیسم به قول دخترای داخل شرکت قیافه جذابی داره؛ ولی من جذبش نشدم. چشمای مشکی داره که بنظرم همین باعث جذابیتش شده. سنگینیه نگاهش رو روی خودم حس می‌کردم؛ ولی سرم رو بلند نکردم. بعد بیست دقیقه دو تا برگه رو ترجمه کردم. یکم خسته شدم؛ ولی می‌خواستم زودتر کارم تموم بشه. نصف برگه سوم رو ترجمه کرده بودم که صداش رو شنیدم.
-خانوم موسوی برین یکم استراحت کنین بعد بیاین ادامه بدین.
می‌خواستم با بی تفاوتیم بهش بفهمونم که انقدر نگاهم نکنه. بنابراین خیلی بی تفاوت گفتم:
-نه آقای خلیلی هر وقت کلا تموم کردم میرم استراحت می کنم.
یکم عصبی شد چون از لحن صحبتش فهمیدم.
-خانوم این برگه ها خیلی سنگینه برین یکم استراحت کنین بیاین.
بیا من رو بزن مرتیکه دیوانه هیز. بلند شدم و رفتم بیرون. خب ده دقیقه استراحت داد. رفتم پایین به مهدی زنگ زدم. قبل اینکه جواب بده یه نگاه به حیاط بزرگ شرکت انداختم پر از درخت و گل. قشنگیش هم به همین بود. جواب داد.
با لحن شوخی گفت:
-به‌به دوباره دلت برام تنگ شد بعد یه ساعت؟
با لحنی که هم توش عصبانیت بود هم توش خنده گفتم:
-لوس نکن خودتو رئیسم بهم وقت استراحت داد زنگ زدم بخوای اینجوری کنی قطع می‌کنم.
با ترس خود ساخته گفت:
-نه نه من تسلیم. عه چرا جوش میاری دختر؟
-مهدی اینارو بیخی این رئیسمون هم کار بهم زیاد میده هم اینکه خیلی نسبت به بقیه بهم استراحت میده.
-عجب لابد تو دلش خبر مبره.
جیغ کشیدم.
-مهدیییییییی.
مثله خودم جیغ زد.
-والا جدی میگم خب اونم پسره منم پسرم خیلی از اینا دیدم.
-فک نکنما.
-تو حواست بهش باشه حرکتاش رو بهم بگو من بهت میگم.
-باشه دیگه برم.
خیلی جدی گفت:
-باشه مواظب خودت باش بهش محل نده خیلی سنگین و رنگین باش.
خندم گرفت.
-دیونه.
-دیگه جز نامـ*ـوس من به حساب میای من که خواهر ندارم ولی تو رفیق منی باید هواتو داشته باشم.
-خوبه که تو این دوره زمونه هنوزم یه پسره خوب پیدا میشه.
با حالت مسخره‌ای گفت:
-چاکریم. خب برو تا آقای خلیلی دوشت نگرفت نبرد.
خندیدم
-باشه مواظب خودت باش.
-تو هم.
-فعلا.
-فعلا.
قطع کردم. رفتم تو اتاق هنوز نشسته بود. نگاهم کرد سرم رو انداختم پایین و روی میزم نشستم و کارم رو ادامه دادم.
ادامه دارد...


در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 38 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
بلاخره کارم تموم شد. بلند شدم و برگه هارو گذاشتم رو میزش. بهم نگاه کرد. اه انقدر نگاهم نکن دیگه. پسره هیز.
-بفرمایین.
حالت چهره‌ش تعجب آور بود.
-هنوز هم برام جایه سواله. من اینهمه مترجم استخدام کردم همه هم سی به بالا بودن ولی انقدر سریع ترجمه نمی‌کردن ولی شما بیست و خرده سنتونه چطوری انقدر سریع و البته درست ترجمه کنه؟
با لحنی بی تفاوت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 36 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
سینا
جدی و عصبی رو به مرسل کردم و گفتم:
-مرسل چند بار گفتم انقدر حرف نزن، ببین آخر کار دستمون دادی.
-به من چه؟ راننده طارق بود. باز به من میگی؟
با یکم ترسی که از صدام مشخص بود گفتم:
-الان موقع بحث نیست. طارق برو پشت فرمون، مرسل توام برو جلو بشین و منم بلندش می‌کنم میبرمش پشت.
هر دوشون رفتن. منم بلندش کردم و بردم تو ماشین طارقم حرکت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 38 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
سینا
تا حالا مثه این دختر ‌کسیو ندیدم. برام واقعا عجیب بود. همه از خداشونه ما خواننده ها یه نگاه بهشون بندازیم. اون اسرار داره که من برم. برام خیلی عجیبه. خب ماشینمو که طارق برد الان باید تاکسی بگیرم؟ یهو یکی بوق زد برام. دقیق که نگاه کردم دیدم پویاست رفتم سوار شدم.
مثله همیشه شوخ گفت:
-به به چطوری مِستِر درخشنده؟
اصولا کنار رفقا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 36 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
چشمام رو باز کردم. خداروشکر کسی نبود. امروزم که قراره مرخص بشم. بلند شدم لباسام رو ردیف کردم که دکتر اومد داخل.
-خوش حالی؟
جدی و شوخ گفتم:
-چه جورم.
-داداشت بیرون منتظرته.
عجبا چرا بیخیال نمیشه؟مگه من کیم که انقد براش مهمه؟ نگین احمق خب ماشین اون زده بهتا. انتظار داری بره خونه پلی استیشن بازی کنه؟ سرم تیر کشید. همه چی یهو دور سرم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 37 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگین
ای الهی هر کی پشت گوشیه بمیره از دستش راحت شم؛ با حرصی که تو صدام بود جواب دادم.
-بله خروس بی محل.
-چه با ادب.
-ببین مزاحم کارتو بگو بعد برو رد کارت.
با خنده گفت:
-نگین مهدیم.
-چیکار کنم؟ منم...
تازه متوجه حرفش شدم؛ با حالت بامزه ای گفتم:
-عه مهدی تویی؟ خواب بودم نشناختم.
-بله متوجه شدم.ساعتو دیدی؟
یه نگاه به ساعت انداختم. هفت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 35 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
311
امتیاز واکنش
6,117
امتیاز
153
زمان حضور
20 روز 38 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگین
بعد رفتن سینا دوباره اشک تو چشمام جمع شد؛ ولی اجازه ندادم بریزن. نمی‌تونستم خونه بمونم. خیلی سخته که کسیو که دوستش داریو ببینی؛ ولی مجبوری جوری وانمود کنی که بهش حسی نداری. شاید از بیرون اینجوری وانمود کنم؛ ولی درونم یه چیزه دیگست. نمی‌تونستم دیگه تحمل کنم رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم و رفتم بیرون. هوا مشخص بود که هوای بارونه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نت عاشقانه | neginii کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: neshat83، Asal❄︎، Fatemeh Deris و 34 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا