خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

مبینا زارع

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
2/10/23
ارسال ها
27
امتیاز واکنش
353
امتیاز
73
سن
15
زمان حضور
1 روز 9 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت۲۰

پلک بر هم نهادم. شکل گرفتن صحنه‌ای خود ساخته و تخیلی مقابل دیدگانم باعث شد چهره‌ام در هم شود و پلک‌هایم از هم فاصله گیرند.
تصویری از خانمی زیبا روی که غنچه‌ی لـ*ـب‌هایش را قرمز و لباس شبی بلند، براق و آبی رنگ به تن کرده بود. روی صندلی میز آرایشی‌اش نشسته...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سلوان | مبینا زارع کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: aassaall، فریاد، Tiralin و 5 نفر دیگر

مبینا زارع

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
2/10/23
ارسال ها
27
امتیاز واکنش
353
امتیاز
73
سن
15
زمان حضور
1 روز 9 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت۲۱

- ای من قربونت برم که بالاخره یه بار از این حرفا به ما زدی.
خجالت زده لـ*ـب گزیدم و با لبخندی که سعی در پنهان کردنش داشتم خودم به سمت کوچه علی چپ زدم:
- کاری داشتی؟
نچی‌ کرد و گفت:
- عه. نزن تو ذوقم دیگه.
با خنده‌ام که دیگر آشکار شده بود گفتم:
- کارتو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سلوان | مبینا زارع کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: اروان، aassaall، فریاد و 4 نفر دیگر

مبینا زارع

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
2/10/23
ارسال ها
27
امتیاز واکنش
353
امتیاز
73
سن
15
زمان حضور
1 روز 9 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت۲۲

نگاهی به نورا که روی مبل نشسته و در حال لاک زدن به ناخن‌هایش بود و حتی زحمت نگاه کردن به من را به خودش نمی‌داد انداختم. با دیدن صحنه لاک زدن نورا صحنه خود ساخته از آن زن جلوی چشمانم شکل گرفت. چشمانم را بستم و سری تکان دادم بلکم این تصویر از جلوی چشمانم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سلوان | مبینا زارع کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
  • جذاب
Reactions: اروان، aassaall، فریاد و 3 نفر دیگر

مبینا زارع

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
2/10/23
ارسال ها
27
امتیاز واکنش
353
امتیاز
73
سن
15
زمان حضور
1 روز 9 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت۲۳

باصدای بسته شدن در به حالت قبل نشستم. بطری آب معدنی را به طرف گرفت و با چشمانی نگران گفت:
- بگیر بخور.
با اینکه دلم نمی‌خواست اما به خاطر او جرعه‌ی کمی نوشیدم. دستمالی به طرفم گرفت که متعجب نگاهش کردم. اشاره‌ای به صورتم زد:
- ریملت پخش شده.
هوف. لعنتی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سلوان | مبینا زارع کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: اروان، -FãTéMęH- و MaRjAn

مبینا زارع

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
2/10/23
ارسال ها
27
امتیاز واکنش
353
امتیاز
73
سن
15
زمان حضور
1 روز 9 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت۲۴

با مکث کوتاهی دوباره پرسیدم:
- مامان و بابات کجان؟
انگار که تازه یادش آمده باشد اشک در چشمانش جمع شد.
- نمیدونم.
- خب اونجا که مامان و بابات بودن چه شکلی بود؟
لبان کوچکش را غنچه کرد و همانطور که مردمک سیاه رنگش را در کاسه چشمانش گرداند گفت:
- من و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سلوان | مبینا زارع کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: اروان، -FãTéMęH- و MaRjAn
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا