خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

اشعار نجمه زارع

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
یک سرنوشت سه حرفی، خالیست در کنج جدول
فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اول
آنجا زنی گریه می‌کرد با کودکان گرسنه
در دود خاکستر اینجا مردی‌ست در پای منقل
سر درد داریم و گیجیم، این را نباید بگوییم
این چیزها مشکلی نیست، بعداً خودش می‌شود حل
این گرگ‌های گرسنه عادی ست ولگرد باشند
ما انتظاری نداریم از وضع قانون جنگل
باید فداکار باشیم دارد قطاری می‌آید
پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل
این شعر را بعد خواندن یک جای خلوت بسوزان
یک گوشه شومینه‌ی گرم در یک اتاق مجلل
من می‌روم تا پس از این آماده‌ی مرگ باشم
ها! راستی «مرگ» دیگر حل شد معمای جدول

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
باران، غروب، ماه، اتوبوسي كه ممكن است
بايد مرا دوباره ببوسي كه ممكن است...
اين لحظه... لحظه... لحظه... اگر آخرين... اگر...
ـ بس كن! نزن دوباره نفوسي كه ممكن است
من قول مي‌دهم كه بيايم به خواب تو
زيبا، در آن لباس عروسي كه ممكن است
دل نازكي و دل نگراني چه مي‌شود
من نيستم، تو شهر عبوسي كه ممكن است
ماشين گذشته از تو و هي دور مي‌شود
با سرعتي حدود صد و سي كه ممكن است
حالا تو در اتاق خودت گريه مي‌كني
من پشت شيشه‌ي اتوبوسي كه ممكن است...

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟
یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من
حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که می‌شود
این‌گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود
مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن
در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود
دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود
تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود
خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟
می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود
تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست

آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم
ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست

حتي نفس‌هاي مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هواي هيچ كس نيست

دنياي مرموزي‌ست ما بايد بدانيم
كه هيچ‌كس اينجا براي هيچ‌كس نيست

بايد خدا هم با خودش روراست باشد
وقتي كه مي‌داند خداي هيچ‌كس نيست

من مي‌روم هر چند مي‌دانم كه ديگر
پشت سرم حتي دعاي هيچ‌كس نيست

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود
انجمن رمان نویسی


 

ZHR--MHY

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/7/20
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
46
امتیاز
18
سن
19
زمان حضور
1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیا گنـ*ـاه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

انجمن رمان نویسی


 

* رهــــــا *

ناظر ارشد کتاب + منتقد
دستیار مدیر
منتقد انجمن
  
عضویت
31/10/18
ارسال ها
1,118
امتیاز واکنش
8,364
امتیاز
208
محل سکونت
مرز جنون
زمان حضور
9 روز 10 ساعت 57 دقیقه
انجمن رمان نویسی | دانلود رمان جدید

ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب‌آور
کنار بسـ*ـتر من قرص‌های خواب‌آور

لجن گرفتم از این سرگذشتِ ویروسی
از این تب، این تبِ مالاریای خواب‌آور

منی که منحنی
زانوان زاویه‌دار
جدا نمی‌کندم از هوای خواب‌آور

همین تجمعِ اجسادِ مومیایی شهر
مرا کشانده به این انزوای خواب‌آور

زمین رها شده دورِ مدارِ بی‌دردی
و روزنامه پر از
قصه‌های خواب‌آور

هنوز دفترِ خمیازه‌های من باز است
بخواب شعر! در این ماجرای خواب‌آور

 

* رهــــــا *

ناظر ارشد کتاب + منتقد
دستیار مدیر
منتقد انجمن
  
عضویت
31/10/18
ارسال ها
1,118
امتیاز واکنش
8,364
امتیاز
208
محل سکونت
مرز جنون
زمان حضور
9 روز 10 ساعت 57 دقیقه
انجمن رمان نویسی | دانلود رمان جدید

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
و آبروی مرا در
محل به باد دهد

زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه… مرا
دو صد کنایه و ضرب‌المثل به باد دهد

چه‌قدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را
اجل به باد دهد

**********************

کفشِ چرمی، چتر، فروردین، خیابانِ شلوغ
یک شب بارانیِ غمگین، خیابانِ شلوغ

می‌رود تنهای تنها، باز هم می‌بینمش
باز هم رد می‌شود از این خیابانِ شلوغ

 

* رهــــــا *

ناظر ارشد کتاب + منتقد
دستیار مدیر
منتقد انجمن
  
عضویت
31/10/18
ارسال ها
1,118
امتیاز واکنش
8,364
امتیاز
208
محل سکونت
مرز جنون
زمان حضور
9 روز 10 ساعت 57 دقیقه
انجمن رمان نویسی | دانلود رمان جدید

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را
که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز

به کوچه پا
نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز

دل است، من به تو تجویز می‌کنم دیگر
مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز

تو را نگاه کنم هرچه روز
تعطیل است
مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز

تو صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ
که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنی از ...ای غیرمجاز
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا