خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

در حال تایپ رمان در پی پرواز | s.f_Narin کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان از نظر شما چجوریه؟


  • مجموع رای دهندگان
    4

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
نام رمان: در پی پرواز
ژانر:عاشقانه،درام،اجتماعی
نام نویسنده: s.f_narin
نام ناظر: ~Mahdieh~
خلاصه:

دختری ام در پی پرواز،اما بدون بال!
دختری ام که سختی هام رو خودم به تنهایی به دوش میکشم و تحمل میکنم.
در برابر اجبارها و دردهام سکوت میکنم، اما تا کی؟ تا اخرین روز زندگیم!گرچه زندگی ندارم.

خانواده ای دارم از جنس سنگ که نمیدونن به زن باید احترام بزارن.
اونا فقط بلدن سرکوبت کنن به جای اینکه تشویقت کنن.

نمیدونم سرنوشتم قراره منو به کجا ببره؟
به ته درّه یا به آبادی و خوشبختی؟
ولی من ادامه میدم...

...مقدمه...
اسمم پروازه
اما هیچ وقت یادم نمیاد پرواز کرده باشم!
پرواز، بالاشو کندن
پرواز بال نداره بخواد پرواز کنه
از همون کودکی حقه پروازو ازش گرفتن
به چه جرمی؟
جرمه دختر بودن!
میگی دختر بودنم شد جرم اخه؟
اره !چون توی این خانواده حرف،حرفه مَرده
پرواز ،پرواز میکنه
یه روزی
یه جوری پرواز میکنه و پر میکشه که دیگه کسی جلودارش نمیتونه بشه
ولی...
اِی کاش عاشق نمیشدم
اِی کاش عاشقت نمیشدم

شاید اینجوری پرواز کردن برام سخت نمیشد.

Negar_20200312_162153.png
 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت اول

به ورقه ی جلو روم فقط نگاه میکردم . حالا چیکار کنم؟
من که هیچی نخوندم !
چجوری جواب بدم؟
الهی نمیری سمیر همش تقصیر توئه،
عین بچه هاست، ولکن نبود که نبود، اخرشم اون خودش الان خوابیده و من بدبخت شدم.
همش نگاهمو توی ورقه ی امتحان میچرخوندم از این سوال به اون سوال میرفتم و بیشتر استرس میگرفتم.
پدر خودکارم در اوردم اینقد سرشو بازو بسته کردم.
چیزی بلد نبودم اون بخشایی که مفهومی بود و جواب داده بودم اما توضیحاتی ها رو که حفظ کردنی بود و هیچکدوم و جواب نداده بودم.
به کنار دستیم که دوستم ماریا نشسته بود نگاه کردم ،اونم به من نگاه کرد ،اون از من بدتربود که . هیچی جواب نداده بود، البته انتظار بیشتری ازش ندارم چیزی نمیخونه که بتونه جواب سوالات رو بده، من نتونستم بخونم قضیه ی من و اون فرق داشت.
دوباره نگاهمو دوختم به ورقم.
این استاد لعنتیم بین دانشجو ها قدم میزد هیچکس از ترس جم نمیخورد.
یکدفعه از پشت سرم دستی اومدو ورقه من و ور داشت و ورقه خودشو بجاش گذاشت.سرم و وقتی بلند کردم استاد هواسش نبود، به پشت سرم نگاه کردم، برادر ماریا بود که حتی اسمشم نمیدونم البته امروز فهمیدم برادرشه، اونم سرشو بلند کردو گفت:
- به جلوت نگاه کن الان استاد میفهمه پدر هر دومونو در میاره.
و در همین لحظه بود که استاد عزیز پا در میوونی کرد.
- چه خبره خانوم رضاییان؟
سرمو برگردوندم
-هیچی استاد ببخشید.
به ورقه نگاه کردم حتی اسم منم نوشته بود : پرواز رضاییان !
دست خطشم با من فرق زیادی نداشت. همه سوالاتو جواب داده بود.
ولی چرا این کارو کرد ؟
پس خودش چی میشه !؟
من حالا چیکار کنم نمیتونم زحمات اون و به هدر بدم که !
اینجوری نمیشه .
کم کم وجدان عزیزم الهی من قوربونش برم در مواقعی عذابم میده که میخوام خودمو بکشم به سراغم اومد.
- خاک تو سرت پرواز این پسر بدبخت خودش کلی زحمت کشیده حالا زحماتش به هدر میره!
- وجی خفه شو پلیز؟
- باشه من قهرم اصلا چشت دراد به من چه وظیفه من عذاب دادنته که دادم حالا هم میرم
-آفرین برو خدا پشت و پناهت.
من نمیتونم این ورقه رو تحویل بدم اصلا. حس عجیبی داشتم از یه طرف چون همه سوالات و جواب داده بود دوست داشتم ببرم تحویل بدم، از طرفیم حسی بهم میگفت نه این کار اشتباهه.
- امتحانا رو بیارین وقت تمومه.
برادر ماریا گفت:
- استاد دودقیقه فقط؟
- زود باشین.
به برادر ماریا نگاه کردم .داشت تند تند می نوشت، فک نمیکنم بتونه تمومش کنه ،همینجوری نگاش میکردم
- خانوم رضاییان قصد ندارین امتحانتونو تحویل بدین؟
- چرا استاد میارم فقط میشه چند لحظه صبر کنید یه سوال مونده که جواب بدم
- فقط زود.
من چون دانشجوی ممتاز دانشگاه بودم استادا خیلی راحت به حرفم گوش میدادن البته نه خیلی راحتم!
دیگه کلاس کم کم داشت خالی میشد .
برادر ماریام بلند شد خواست امتحان و ببره تحویل بده، من فقط بهش نگاه میکردم
- نمیخوای امتحانو ببری؟
وقتی دید جواب نمیدم، چون هیچ جوابی نداشتم که بهش بدم، امتحان و از روی میزم ورداشت و با امتحان من که دیگه شده بود ماله اون برد تحویل داد.
 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت دوم
بعد، از کلاس رفت بیرون ماریام امتحانش و تحویل داد، منم پشت سر ماریا از کلاس خارج شدم، به ماریا که رسیدم ماریا با خنده گفت:
- ای خر شانس ببین داداشم امتحانش و داد به تو اما من که خواهرشم یه سوالم بهم تقلب نداد.
- اسم داداشت چیه؟
- محمد
- چجوری ازش تشکر کنم؟
- میخوای برو بپر بغلش بگو ممنونم!
چپ چپ نگاش کردم!
- خوب برو بگو ممنونم دیگه چرا از من میپرسی ؟والا
- خیله خوب
دیگه نزدیکای رسیدن به حیاط بودیم
- پرواز چرا درس نخوندی؟ توکه خیلی خرخونی!
- همینم کم بود بهم بگی خرخون! دیشب سمیر نذاشت تولدش بود پسره ی خنگ خودش درس نمیخونه منم بدبخت کرد
- وایی کاش سمیر همسنم بود مخشو میزدم و باهاش ازدواج میکردم
- همش تو فکر ازدواجی خل و چل
میگم محمد با تو دوقولویه پس چرا اصلا شبه هم نیستین
- خداوند اینگونه خواست که من جذاب تر از محمد باشم
- خودشیفته !
رفتیم توی حیاط طبق معمول جمع خل وچلا جمع بود محمد و (چه زودم ماشالا صمیمی شدم) طلا ، دنیا ، علی و رضا پیشه هم بودن من زیاد باهاشون صمیمی نبودم گاهی اوقات باهاشون حرف میزدم اخه خیلی از من بزرگتر بودن
- پرواز میگما جلو بچه ها ازش تشکر نکن صداش بزن، اونا نفهمن باشه؟
-چرا؟
-بعدا بهت میگن حتما بینشون یه چیزی هست.
- خیلی بیشعورن واسه همینه !
- اگه به توام چیزی نگن به محمد گیر میدن ، میگن به اون که تقلب دادی، یه بارم به ما بده؟
- باشه پیشه اونا نمیگم
بهشون که رسیدیم ماریا بلند و کشیده گفت:
- سلام
 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت سوم

- سلام
رضا اول از همه جوابم و داد
- به به پرواز خانوم سلام
- رضا منگل اول من سلام کردم!
- ببخشید، سلام ماریا خانوم
- نمیبخشمت
- اقای برسام میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
-حتما
- اوهو محمد برو باهاش حرف بزن تو اولین پسری هستی اینقد خوشانس که پرواز میخواد باهاش حرف بزنه
علی دست به سینه وایستادو با خنده گفت:
- محمدم چقد عجله داره ، زود میگه حتما!
بعد با بچه ها زدن زیر خنده
منم رضارو نگاه کردمو گفتم:
- با منگلی مثله تو حرف بزنم
علی گفت:
- ببخشید پرواز ، رضا بسه دیگه
- مگه چی گفتم؟
دنیا معترضانه گفت :
رضا ،محمد برو ببین پرواز چی کارت داره
- اگه شما میذاشتین چند لحظه قبل میرفتم
از جمع یکم فاصله گرفتیم تقریبا کنار یه نیکمت وایساده بودیم
- ام... چیزه، من واسه اون ...خب... اوف...متاسفم... و ...‌من
در همین حین گوشیم زنگ خورد از جیب مانتوم درش اوردم به صفحش نگاه کردم بابا بود
- متاسفم چند لحظه فقط
- راحت باش
از محمد فاصله گرفتم ،میدونم بابام میخواد چی بگه واسه همین دوس نداشتم مکالمم و با بابام بشنوه
گوشیو ور داشتم
- سلام بابا
- فردا بعد اینکه دانشگات تموم شد برگرد روستا
- برای چی؟
- من گفتم سوال بپرسی؟
- خب نمیشه بهم بگید؟
- فردا خانواده دوستم همونی که تورو برای پسرش ازم خاستگاری کرد قراره بیان و تو پسرش باهام اشنا بشین
(وای بازم بدبختی ها برگشتن!
کم کم داشت حالم بد میشد ، بغض راه گلوم و بست)
- ب...ب...اشه باباخدافظ
بدون خدافظی بدون سلام کردن، مثله همیشه حکم ،حکم خودش بود
حالا بدبخت شدم چیکار کنم؟
اها به حیات زنگ میزنم
شمارشو تند گشتم و پیدا کردم
بوق اول...بوق دوم...بوق سوم
- جانم پرواز
دیگه نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم گریم گرفته بودو و صدام میلرزید
- ح...ی...ات با.بام...چی میگه ت...ورو خدا یه کاری کن؟
اونم مثله من ناراحت بود
- پرواز چیکار میتونم بکنم اخه؟
- به مامان بزرگ بگو ،خب تورو خدا یه کاری کن که بابام منصرف این قضیه بشه؟
- چیکار کنم عمو راضی نمیشه حتی مامان بزرگم بهش گفت!
- مامانم چی مثله همیشه سکوت کرد؟ اره؟
دیگه صدام یکم بلند شده بود خوب بود کسی اون اطراف نبود که صدای منو بشنوه چون قشنگ معلوم بود دارم گریه میکنم
- خب اون بدبختم نمیتونه کاری بکنه! عمو، پدر بزرگ و بابام خودشون بریدن و دوختن
- و با اجبار دارن تنم میکنن!
- پرواز فرار کن ،اونقد دور شو از اینجا هیچ وقت پیدات نکنن!
- حیات نمیشه اگه پیدام کنن بدبخت میشم تو همیشه همینو میگی!
- الان نمیتونم حرف بزنم خان داداش داره میاد
- باشه خدافظ
گوشیو قطع کردم اشکام پشت سر هم داشتن میومدن، حس بدی داشتم، مغزم تحمل این همه فشاری که روم بود و نداشت، زندگیم به اندازه کافی سخت هست، با این ازدواج بدترم میشه!
اشکامو با دستم پاک کردم
همین که خواستم برگردم پیش محمد که...!
 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت چهارم
وقتی به پشت سرم نگاه کردم، محمد با یکم فاصله ازم وایساده بود و جزوه و کیفم دستش بود.
یعنی حرفام و شنیده؟ الان چی پیشه خودش فکر میکنه؟ اگه شنیده به کسی نمیگه؟
شاید الان اومده، شاید نشنیده،شاید...اَه
یه عالمه سوال بهم حمله کردن ، بیخیال، اگه شنیده هم به درک
-حالت خوبه؟...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت پنجم

از دانشگاه که تموم شدم ، یه تاکسی گرفتم و پیش به سوی خانه.
___________
در خونه رو زدم
ایفون و ور داشتن و صددای قشنگ و پر از شیطنت سمیر اومد:
- آیا خر خودم، پرواز خانوم هستید؟
فک کنم از پنجره منو دیده بود، فهمیده منم
منم با خنده گفتم:
- خیر، شاهدخت پرواز اومده سمیر...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت ششم
- نمیدونم بهش فکر میکنم
-یه جوری میگه فکر میکنم، انگار رئیس جمهوره وقت نداره!
- خب شاید باشم
- برو بابا
بعد از خوردن نهار، جمع کردن میزنهارو شستن ظرفا ،هرکدوم به طرفی رفتیم خاله رفت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

s.f_narin

مدیر آزمایشی تالار هنر
مدیر آزمایشی
عضویت
1/12/19
ارسال ها
656
امتیاز واکنش
1,684
امتیاز
118
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
4 روز 3 ساعت 30 دقیقه
#پارت هفتم

ماریا شروع کرد به خنده و دستاشو بهم کوبید و رو به علی و رضا و دنیا و محمد که نشسته بودن کردوگفت:
-دیدین گفتم! من تونستم پرواز و در عرض یه ثانیه ذهره ترک کنم
بقیه هم خندیدین ،نگرانی جاشو به عصبانیت داد،
- ماریا مثلا کاره جالبی کردی منو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا