خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

در حال تایپ رمان در پی پرواز | Narin_F کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان از نظر شما چجوریه؟


  • مجموع رای دهندگان
    18

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
نام رمان: در پی پرواز
ژانر:عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
نام نویسنده: Narin_F
نام ناظر: Ryhwn
خلاصه:

دختری ام در پی
پرواز، اما بدون بال!
دختری ام که سختی هام رو خودم به تنهایی به دوش می‌کشم و تحمل می‌کنم.
در برابر اجبارها و دردهام سکوت می‌کنم؛ اما تا کی؟ تا اخرین روز زندگی‌ام!گرچه زندگی ندارم.
خانواده‌ای دارم از جنس
سنگ که نمی‌دونن به زن باید احترام بزارن!
اونا فقط بلدن سرکوبت کنن به جای اینکه تشویقت کنن!
نمی‌دونم سرنوشتم قراره من رو به کجا ببره؟
به ته درّه یا به آبادی و خوشبختی؟
ولی من ادامه می‌دم!


 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
...مقدمه...
اسمم پروازه
اما هیچ وقت یادم نمیاد
پرواز کرده باشم!
پرواز، بالاشو کندن!
پرواز بال نداره بخواد پرواز کنه!
از همون
کودکی حق پرواز رو ازش گرفتن
به چه جرمی؟
جرم دختر بودن!
می‌گی دختر بودنم شد جرم اخه؟
اره! چون توی این خانواده حرف، حرفه مَرده!
پرواز، پرواز می‌کنه!
یه روزی،یه جوری پرواز می‌کنه و پر می‌کشه که دیگه کسی جلودارش نمی‌تونه بشه!
ولی!
اِی کاش عاشق نمی‌شدم!
اِی کاش عاشقت نمی‌شدم!

شاید اینجوری پرواز کردن برام سخت نمی‌شد.

Negar_20200312_162153.png
 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت اول

به ورقه‌ی جلو روم فقط نگاه میکردم. حالا چیکار کنم؟
من که هیچی نخوندم !
چجوری جواب بدم؟
الهی نمیری سمیر همش تقصیر توئه،
عین بچه هاست، ولکن نبود که نبود، اخرشم اون خودش الان خوابیده و من
بدبخت شدم.
همش نگاهم رو توی ورقه‌ی امتحان میچرخوندم از این سوال به اون سوال می‌رفتم و بیشتر استرس می‌گرفتم.
پدره خودکارم در اوردم اینقد سرش رو بازو بسته کردم.
چیزی بلد نبودم، اون بخشایی که مفهومی بود و جواب داده بودم اما توضیحاتی‌ها رو که حفظ کردنی بود رو هیچکدوم و جواب نداده بودم.
به کنار دستیم که دوستم ماریا نشسته بود نگاه کردم، اونم به من نگاه کرد ،اون از که من بدتربود!
هیچی جواب نداده بود! البته انتظار بیشتری ازش ندارم چیزی نمیخونه که بتونه جواب سوالات رو بده، من نتونستم بخونم قضیه‌ی من و اون فرق داشت!
دوباره نگاهم رو به ورقه دوختم.
این استاد لعنتیم بین دانشجو ها قدم میزد هیچکس از
ترس جم نمیخورد.
یکدفعه از پشت سرم دستی اومد و ورقه‌ی من و بر داشت و ورقه خودش‌ رو بجاش گذاشت. سرم رو وقتی بلند کردم استاد هواسش نبود، به پشت سرم نگاه کردم، برادر ماریا بود که حتی اسمشم نمیدونم البته امروز فهمیدم برادرشه، اونم سرش رو بلند کردو گفت:
- به جلوت نگاه کن! الان استاد می‌فهمه پدر هر دومون رو در میاره.
و در همین لحظه بود که استاد عزیز پا در میوونی کرد.
-چه خبره خانوم رضاییان؟
سرم رو برگردوندم.
-هیچی استاد! ببخشید.
به ورقه نگاه کردم حتی اسم منم نوشته بود : پرواز رضاییان!
دست خطشم با من فرق زیادی نداشت. همه سوالاتو جواب داده بود.
ولی چرا این کارو کرد؟
پس خودش چی میشه!؟
من حالا چیکار کنم نمیتونم زحمات اون رو که به هدر بدم!
اینجوری نمیشه!
کم کم وجدان عزیزم، الهی من قوربونش برم در مواقعی عذابم میده که میخوام خودم رو بکشم به سراغم اومد.
-خاک تو سرت پرواز این پسر بدبخت خودش کلی زحمت کشیده حالا زحماتش به هدر میره!
-وجی خفه شو پلیز؟
-باشه من قهرم اصلا چشمت دراد، به من چه وظیفه من عذاب دادنته که دادم حالا هم میرم!
-آفرین برو خدا پشت و پناهت.
من نمیتونم این ورقه رو اصلا تحویل بدم. حس عجیبی داشتم از یه طرف چون همه سوالات و جواب داده بود، دوست داشتم ببرم تحویل بدم، از طرفیم حسی بهم میگفت نه این کار اشتباهه!
-امتحانا رو بیارین، وقت تمومه!
برادر ماریا گفت:
-استاد دو دقیقه فقط.
-زود باشید!
به برادر ماریا نگاه کردم. داشت تند تند می‌نوشت. فک نمی‌کنم بتونه تمومش کنه ! همینجوری نگاهش میکردم.
-خانوم رضاییان! قصد ندارین امتحانتون رو تحویل بدین؟
-چرا استاد میارم فقط می‌شه چند لحظه صبر کنید یه سوال مونده که جواب بدم!
-فقط زود!
من چون دانشجوی ممتاز دانشگاه بودم استادا خیلی راحت به حرفم گوش میدادن؛ البته نه خیلی راحتم!
دیگه کلاس کم کم داشت خالی میشد.
برادر ماریام بلند شد خواست امتحان و ببره تحویل بده، من فقط بهش نگاه می‌کردم
-نمی‌خوای امتحان رو ببری؟
وقتی دید جواب نمیدم، چون هیچ جوابی نداشتم که بهش بدم، امتحان رو از روی میزم بر داشت و با امتحان من که دیگه شده بود ماله اون، برد تحویل داد.
 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت دوم
بعد، از کلاس رفت بیرون، ماریام امتحانش رو تحویل داد. منم پشت سر ماریا از کلاس خارج شدم، به ماریا که رسیدم با خنده و کنایه گفت:
-ای خر شانس ببین داداشم امتحانش رو داد به تو؛ اما من که خواهرشم یه سوالم بهم
تقلب نداد!
با حواس پرتی پرسیدم:
-اسم داداشت چیه؟
-اسم دادش دوقلوم محمده.
-بنظرت چجوری ازش تشکر کنم؟
-میخوای برو بپر بـ*ـغلش بگو ممنونم!
حرصی و چپ چپ نگاش کردم!
-خوب برو بگو ممنونم دیگه چرا از من میپرسی؟ والا!
-خیلی خب!
دیگه نزدیکای رسیدن به حیاط بودیم.
-پرواز چرا درس نخوندی؟ توکه خیلی خرخونی!
خندیم و گفتم:
- همینم کم بود بهم بگی خرخون! دیشب سمیر نذاشت تولدش بود پسره‌ی خنگ، خودش درس نمیخونه منم بدبخت کرد!
-وای، کاش سمیر همسنم بود! مخش رو می‌زدم و باهاش ازدواج میکردم.
-همش تو فکر ازدواجی، خل و چل!
میگم محمد با تو دوقولویه پس چرا اصلا شبیه هم نیستین؟
-خداوند اینگونه خواست که من جذاب‌تر از محمد باشم!
-خودشیفته!
رفتیم توی حیاط طبق معمول جمع خل وچلا جمع بود محمد و (چه زودم ماشالا صمیمی شدم) طلا، دنیا، علی و رضا پیش هم بودن من زیاد باهاشون صمیمی نبودم گاهی اوقات باهاشون حرف میزدم اخه خیلی از من بزرگتر بودن و اینکه من دانشجوی تازه‌وارد بودم و انا از خیلی قبل‌تر باهم دوستن! فکر کنم از دوستیشون به دوران کودکی‌شان بر‌می‌گرده!
-پرواز میگما جلو بچه ها ازش تشکر نکن، صداش بزن، اونا نفهمن باشه؟
-چرا؟
-بعدا بهت می‌گن، حتما بینشون یه چیزی هست!
-خیلی بیشعورن واسه همینه!
-اگه به توام چیزی نگن به محمد گیر میدن، میگن به اون که تقلب دادی، یه بارم به ما بده؟
-باشه پیشه اونا نمیگم
بهشون که رسیدیم ماریا بلند و کشیده گفت:
-سلام
 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت سوم

-سلام!
رضا اول از همه جوابم و داد.
-به به پرواز خانوم! سلام.
-رضا منگل اول من سلام کردم!
-ببخشید! سلام ماریا خانوم.
-نمی‌بخشمت!
-اقای برسام می‌شه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
-حتما.
-اوهو! محمد، برو باهاش حرف بزن تو اولین...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت چهارم
وقتی به پشت سرم نگاه کردم، محمد با یکم فاصله ازم ایستاده بود و جزوه و کیفم دستش بود.
یعنی حرفام رو شنیده؟ الان چی پیشه خودش فکر میکنه؟ اگه شنیده به کسی نمی‌گه؟
شاید الان اومده، شاید نشنیده،شاید...اَه
یک عالمه سوال بهم حمله کردن ، بیخیال، به درک اگر شنیده هم باشه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت پنجم

دانشگاه که تموم شدم ، یک تاکسی گرفتم و پیش به سوی خانه حرکت کردم.
***
در خونه رو زدم.
ایفون و بر داشتن و صدای قشنگ و پر از شیطنت سمیر اومد.
-آیا خر خودم، پرواز خانوم هستید؟
فکر کنم از پنجره من رو دیده بود، فهمیده من در زدم.
منم با خنده گفتم:
- خیر! شاهدخت پرواز...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت ششم
-نمی‌دونم، بهش فکر می‌کنم!
-یه جوری می‌گه فکر می‌کنم، انگار رئیس جمهوره وقت نداره!
- خب شاید باشم!
- برو بابا!
بعد از خوردن نهار، جمع کردن میزنهار و شستن ظرفا، هرکدوم به طرفی رفتیم خاله...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت هفتم

ماریا شروع کرد به خنده و دستاش رو بهم کوبید و رو به علی و رضا و دنیا و محمد که نشسته بودن کردوگفت:
-دیدین گفتم! من تونستم پرواز و در عرض یه ثانیه ذهره ترک کنم.
بقیه هم خندیدین، نگرانی جاش رو به عصبانیت داد!
- ماریا مثلا کاره جالبی کردی منو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narin_F

مدیر تالار هنر + ویراستار آزمایشی + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
  
عضویت
1/12/19
ارسال ها
1,428
امتیاز واکنش
5,286
امتیاز
188
محل سکونت
Crazy home
زمان حضور
19 روز 7 ساعت 23 دقیقه
#پارت هشتم

وقتی صفحه گوشیشو چرخوند سمتم عکس یه میمون بود.
-نه ماریا این که تویی، چرا عکس خودتو به من نشون میدی؟
-نه بابا خودتی پرواز، خوب نگاش کن
ماریا گوشیشو نزدیک چشمش کرد و بعد به طرف بقیه چرخوند و گفت:
-این منم یا پرواز؟
رضا گفت:
-بیشتر شبه علیه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا