بستن اطلاعیه

*فراخوان*

سلام مهمان عزیز

از لینک زیر دیدن فرمایید:

فراخوان: تکمیل کادر انجمن

گنجشک فراموش کار

شروع موضوع توسط fatemeha ‏31/8/19 در انجمن داستان کودکانه

  1. fatemeha

    fatemeha ناظر آزمایشی کاربر عادی

    تاریخ عضویت:
    ‏31/8/19
    ارسال ها:
    86
    تشکر شده:
    319
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بیکار انجمن
    محل سکونت:
    اتاقم
    سال ها پیش در جنگلی بزرگ و سرسبز،
    روی بالاترین شاخه ی بزرگ ترین و بلندترین درخت،
    گنجشکی زندگی می کرد.

    گنجشک قصه ما؛ روزی تصمیم گرفت
    که برای دیدن دوستش به خانه ی او برود.
    صبح زود به راه افتاد. از جاهای زیادی عبور کرد.
    اما گنجشک کوچک قصه ی ما یک مشکل داشت؛ و آن هم این بود که ” فراموش کار ” بود.
    او در راه متوجه شد که خانه دوستش را فراموش کرده کرده است.


    او از بالای رودی عبور کرد که آن جا یک قو در حال آب تنی بود . او از قو آدرس خانه دوستش را پرسید
    اما قو نمی دانست.

    او رفت و رفت تا به یک روستا رسید .
    خیلی خسته شده بود . روی پشت بام خانه ای نشست تا استراحت کند.
    تصمیم گرفت به خانه ی خودش برگردد.
    ولی او آنقدر فاصله اش از خانه زیاد شده بود که راه خانه ی خودش را هم فراموش کرده بود.
    احساس کرد یک نفربه طرف او می آید. ترسید و به آسمان پرید .


    از بالا دید دختر بچه ای با یک مست(مشت) دانه به طرف او می آید .
    دخترک به او گفت: « چی شده گنجشک کوچولو؟ »
    از من نترس. من می خواهم با تو دوست بشوم برایت غذا آورده ام.
    گنجشک گفت : « یعنی تو نمی خواهی مرا در قفس زندانی کنی ؟ »

    دخترک گفت : « معلوم است که نمی خواهم! »
    گنجشک گفت : « من راه خانه ام را گم کرده ام.
    دخترک گفت : « من به تو کمک می کنم تا راه خانه ات را پیدا کنی،
    سپس از گنجشک پرسید : « آیا یادت می آید که خانه ات کجا بود؟ »

    گنجشک جواب داد : در جنگل بزرگ روی درختی بسیار بزرگ .
    دخترک گفت : « با من به جنگل بیا من به تو کمک می کنم تا آن درخت را پیدا کنی .
    دخترک و گنجشک کوچولو باهم وارد جنگل بزرگ شدند.

    و بعد از ساعت ها تلاش و جست و جو دخترک توانست خانه ی گنجشک کوچولو را پیدا کند.
    گنجشک کوچولو پرواز کرد و روی بالاترین شاخه رفت و نشست و به دختر کوچولو قول داد که از این به بعد، حواسش را بیشتر جمع کند تا دیگرگم نشود.
     
    "mobina" از این پست تشکر کرده است.
بارگذاری...