خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۱۹

سرش رو تکون داد و با دستمال دور دهنش رو پاک کرد:
- به پیشنهادت فکر می‌کنم، ولی قبلش بریم سر وحشی بودن تو.
دندون قروچه‌ای کردم و غریدم:
- هاکان تا مثل همون ماده ببر وحشی تیکه تیکت نکردم از جلو چشم‌هام محو شو.
خنده‌ مسخره‌ای کرد و از صندلیش بلند شد:
- پس قبول کن ذاتا وحشی.
چشم‌هام رو برای آرامش بیشتر بستم و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، Tiralin و 2 نفر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۰

***
چشم‌‌هام رو به سقف دوخته بودم و به این فکر می‌کردم که چه جوری فردا به شرکت هاکان برم، حقیقتا حوصله جنگ اعصاب رو نداشتم و همین واسم معضل شده بود.
کلافه از این همه خیالات پلک‌هام رو روی هم گذاشتم که در اتاقم به صدا در اومد.
بی‌حوصله از حالت دراز کش بیرون اومدم:
- بفرمایید.
در بعد از مکث کوتاهی باز شد و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، -FãTéMęH- و یک کاربر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۱

از روی تختم بلند شدم و به سمت گوشیم که روی میز آرایشیم بود رفتم.
با برداشتن گوشیم قفلش رو باز کردم و وارد گالری شدم، بعد از پیدا کردن عکس مورد نظرم به سمت هاکان رفتم:
- اوم، چند تاشون رو توی گوشیم دارم ولی خب بیشتر نمونه کار‌هام هنوز تو لندنه.
سرش رو تکون داد و گوشی رو که به طرفش گرفته بودم از دستم گرفت:
-...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، Tiralin و 2 نفر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۲

با صدای هاکان دست از خوردن کشیدم:
- هیلان بریم؟
سرم رو تکون دادم و از جام بلند شدم.
بعد از خداحافظی از جمع همراه هاکان از عمارت بیرون زدیم.
هاکان جلو‌تر از من راه می‌افتاد و می‌تونستم تیپش رو آنالیز کنم.
جلیقه و شلوار نسکافه‌ای پوشیده بود به همراه پالتو بلند مشکی رنگ.
مثل همیشه جذاب و شیک.
سوئیچ ماشینش رو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
  • جذاب
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، -FãTéMęH- و 2 نفر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۳

سیگار دومش رو هم تموم کرد و خواست نخ سوم رو بکشه که پاکت رو از دستش کشیدم:
- بسه.
پنجه‌‌های مردونش رو توی موهای پر پشتش برد:
- چی پرسیدی؟
پاکت سیگارش رو ته داشبورد پرت کردم:
- گفتم آقاجون می‌دونه سیگار می‌کشی؟
شیشه ماشین رو بالا داد:
- آره، اولین باری که سیگار دستم دید زمانی بود که تو تازه رفته بودی لندن...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، -FãTéMęH- و یک کاربر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۴

- سلام رئیس.
سرم رو به سمت مردی که پشت میز طوسی رنگی وایساده بود و به هاکان سلام داد چرخوندم.
چه جالب! منشی شرکت یه مرد بود.
هاکان مشغول سوال و جواب از منشی شد و منم فرصت پیدا کردم که دکور اونجا رو بررسی کنم.
تم شرکت طوسی و مشکی بود و مبل‌های چستری درست رو به روی میز منشی قرار داشت.
نگاهم رو به میز گرد مشکی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، -FãTéMęH- و یک کاربر دیگر

مبینا گوهری

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
7/1/24
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
360
امتیاز
63
زمان حضور
8 روز 6 ساعت 1 دقیقه
نویسنده این موضوع
#پارت۲۵

با رسیدن به طبقه دوم از آسانسور پیاده شدم و به دری که رو به روم بود نگاه کردم، زیر لـ*ـب نوشته روی تابلو رو که کنار در گذاشته بودن رو خوندم:
- دفتر طراحان شرکت تتیس.
دستم رو روی زنگ گذاشتم که بعد از چند ثانیه در توسط یه دختری چشم مشکی باز شد، کنجکاو نگاه از سر تا پایی بهم کرد:
- کاری دارید؟
با تک سرفه‌ای گلوم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان هاتور | مبینا گوهری کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: *NiLOOFaR*، YeGaNeH، -FãTéMęH- و یک کاربر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا