خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,629
امتیاز واکنش
19,356
امتیاز
373
زمان حضور
76 روز 8 ساعت 23 دقیقه
نویسنده این موضوع
سلام روزتون بخیر، ایام به کام!:rose:
به کتابخونه‌ی انجمن رمان۹۸ خوش اومدید.
این تایپک برای معرفی کتاب‌های ژانر شکارچی یا همان Hunter است.
همچنین از معرفی کتاب‌ها و ارسال‌های مورددار و توهین‌آمیز به‌شدت پرهیز کنید.
کاربران با حفظ قوانین زیر می‌تونند ارسالی بزنند:
- از سایز فونت ۱۸ استفاده بشه.
- هر پست ۲۰ خط موبایل، ۱۵ خط کامپیوتر باشد.
- در انتهای پست منبع رو ذکر کنید.
- تیتر محتوا رو در پست اول با رنگ و بولد مشخص کنید.
- ارسالی‌های هر محتوا از یک رنگ و فونت استفاده بشند که با بقیه پست‌ها قاطی نشوند.
- از ارسال اسپم جداً خودداری کنید.
- اگر موردی دیدید گزارش کنید، با تشکر از مسئولیت پذیری شما
- قوانین بخش خوانده شود.

قوانین بخش جهانی دیگر
سرپرست بخش جهانی دیگر


V.I.P معرفی کتاب | دیار شکارچیان

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: YeGaNeH، -FãTéMęH- و *NiLOOFaR*

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,091
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
معرفی کتاب | شکار خون‌آشام

کتاب رمان شکار خون آشام جلد سوم از مجموعه شیفت خون آشام نوشته‌ی تیم اورورک، داستانی ترسناک و هیجان‌انگیز است.
بعد از اتفاقاتی که در عمارت هالووید افتاد کیرا و دوستانش به دنبال کایلا و فرار از خون آشام‌ها و ومپایرس‌ها، سر از کوهستان کامبریا درمی‌آورند. طی این مدت به خاطر ومپایرس‌ها که هر حرکت‌شان را پیش‌بینی می‌کنند، اعتماد میان کیرا و دوستانش خدشه‌دار می‌شود.
کیرا سر از صومعه‌ای ویران در ارتفاعات کوهستان، دریاچه‌ای اسرارآمیز و غارهایی زیر چشمه در می‌آورد و در این میان، باید ارتباط بین ومپایرس‌ها و مادرش، و ارتباط میان کایلا و ایزیدور را کشف کند... همچنین درگیر بازی‌ای احساسی با لوک و پاتر می‌شود.
در میان تمامی این اتفاقات گیج‌کننده‌، کیرا کم کم تغییر می‌کند و این تغییر او را می‌ترساند. ولی وقتی از دوستانش کمک می‌خواهد، متوجه می‌شود تنها مادرش است که می‌تواند حقیقت را نشانش داده و به سوالاتش پاسخ دهد.
در بخشی از کتاب رمان شکار خون آشام می‌خوانیم:
روی پاشنه‌ی پا چرخیدم و به دنبال کایلا در راهرو دویدم. صدای پاره شدن، تکه تکه شدن، و جیغ و فریادهای ومپایرس‌هایی که لباس راهب‌ها را پوشیده بودند، در گوشم زنگ می‌زد.
خودم را به ایزیدور رساندم. به پله‌هایی مارپیچی رسیدیم و به سرعت از آن بالا رفتیم. نمی‌دانستیم این پله‌ها ما را به کجا می‌رسانند، جای مورد نظرمان است یا نه. وحشت داشت تمام وجودم را فرا می‌گرفت ولی نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم ترسم را کنار بزنم. به بالای پله‌ها که رسیدیم با دو راهب کلاهپوش که فریاد کشان به سمتمان می‌دویدند، رو به رو شدیم. پیش از آنکه به ما برسند ایزیدور با کمانش به آن‌ها شلیک کرد و تیر در صورتشان نشست. ومپایرس‌ها به هوا پرتاب شدند و محکم به دیوار انتهای راهرو کوبیده شدند.
منبع: کتاب سبز


V.I.P معرفی کتاب | دیار شکارچیان

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH و -FãTéMęH-

zariiiiiiiii

کاربر V.I.P انجمن
کاربر V.I.P انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
22/4/24
ارسال ها
366
امتیاز واکنش
1,217
امتیاز
108
محل سکونت
LALALAND
زمان حضور
8 روز 19 ساعت 30 دقیقه
معرفی کتاب خون اشام5: شب شکار
نریمان، نامزد ریتا، به همراه دوستش، دکتری که سال‌هاست از وجود خون‌آشام‌ها باخبر است، نویسنده را متقاعد می‌کنند که خون‌آشام‌ها حالا دیگر، با چاپ رمان جنگل ابر، دست از سر او برنخواهند داشت. آن‌گاه هر سه به کمک چند نفر از دوستان دکتر راهی خانه مخوف خون‌آشام‌ها می‌شوند که حالا به جایی بیرون از تهران نقل مکان کرده‌اند. آن‌ها قانع شده‌اند که حمله بهتر از فرار است.
درباره‌ی رمان خون اشام5: شب شکار
ویسنده نیمه‌شبی، بعد از تلفن نریمان، که به او هشدار می‌دهد خون‌آشام‌ها قرار است به سراغش بیایند، با زن و بچه‌اش خانه را ترک می‌کنند و به هتلی می‌روند. نریمان که به نویسنده می‌گوید خون‌آشام‌ها دست از سرش برنخواهند داشت، هر طور شده او را به ملاقات روانپزشکی می‌برد که ادعا می‌کند می‌تواند او را از شر خون‌آشام‌ها نجات بدهد. روانپزشک سرانجام نویسنده را راضی می‌کند تا با آن‌ها همکاری کند. مکان جدید خون‌آشام‌ها به‌ سبب قراری که نویسنده با اشکان اربابی می‌گذارد، فاش می‌شود. روانپزشک و دوستان شکارچی‌اش، که تا دندان مسلحند، به همراه نویسنده و نریمان به خانه‌ی خون‌آشام‌ها می‌روند تا آن‌ها را از پا درآورند.
قسمتی از کتاب:
وقتی داشتم توی راهرو باریک قدم برمی‌داشتم، صدای جیغ چند پرنده به گوشم خورد و چشمم به لباس‌هایی افتاد که از جالباسی‌ دیواری آویزان بودند. از راهرو که بیرون آمدیم، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، پاسیوی نسبتاً بزرگی بود که نخل عظیمی از میان آن سر بر کشیده بود و اطراف آن پر از گیاهانی با برگ‌های پهن بود. صدای پرنده‌ها که من نمی‌دیدم‌شان، از همان‌جا، لابه‌لای آن برگ‌ها به گوش می‌رسید. سر چرخاندم و در میان چراغ‌های دیواری دوشاخه، که تمام سالن را ‌روشن کرده بودند، چشمم به سر گوزن‌هایی افتاد که به دیوار کوبیده بودند. شاخ تودرتوی گوزنی که درست بعد از اولین چراغ قرار داشت، آن‌قدر بزرگ و بلند بود که فکر کردم شاید آن را با چوب یا چیز دیگری ساخته‌اند و بعد‌ روی سرش گذاشته‌اند. رفتم جلو و به چشم‌های سیاهش نگاه کردم که زیر آن‌ها لکه‌ی سفیدی به چشم می‌خورد. درست زیر آن، تفنگ شکاری دولول بزرگی آویخته بودند. از کنار دیوار راه افتادم. گوزن‌های بعد هیچ‌کدام به بزرگی گوزن اولی نبودند. همین‌طور که مقابل آن‌ها قدم می‌زدم، چشمم به سر بزرگ گرگی افتاد که با آن چشم‌ها و دندان‌های تیز و بزرگ سفیدش، که از دهان نیمه‌بازش بیرون زده بودند، آدم فکر می‌کرد دارد به‌سمت چیزی هجوم می‌برد.

منبع: کتابراه


V.I.P معرفی کتاب | دیار شکارچیان

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • جذاب
Reactions: ZaHRa، YeGaNeH و -FãTéMęH-
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا