خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,634
امتیاز واکنش
19,566
امتیاز
373
زمان حضور
77 روز 4 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
سلام روزتون بخیر، ایام به کام!:rose:
به کتابخونه‌ی انجمن رمان۹۸ خوش اومدید.
این تایپک برای معرفی کتاب‌های ژانر جادوگری یا همان Magician است.
همچنین از معرفی کتاب‌ها و ارسال‌های مورددار و توهین‌آمیز به‌شدت پرهیز کنید.
کاربران با حفظ قوانین زیر می‌تونند ارسالی بزنند:
- از سایز فونت ۱۸ استفاده بشه.
- هر پست ۲۰ خط موبایل، ۱۵ خط کامپیوتر باشد.
- در انتهای پست منبع رو ذکر کنید.
- تیتر محتوا رو در پست اول با رنگ و بولد مشخص کنید.
- ارسالی‌های هر محتوا از یک رنگ و فونت استفاده بشند که با بقیه پست‌ها قاطی نشوند.
- از ارسال اسپم جداً خودداری کنید.
- اگر موردی دیدید گزارش کنید، با تشکر از مسئولیت پذیری شما
- قوانین بخش خوانده شود.

< قوانین بخش جهانی دیگر >

سرپرست بخش چهانی دیگر


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • جذاب
  • تشکر
  • عالی
Reactions: -FãTéMęH-، Z.a.H.r.A☆ و *NiLOOFaR*

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,634
امتیاز واکنش
19,566
امتیاز
373
زمان حضور
77 روز 4 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
معرفی کتاب | کتاب ساحره ی پورتوبلو
کتاب ساحره پورتوبلو اثر پائولو کوئیلو
کتاب ساحره پورتوبلو، اثری نوشته ی پائولو کوئیلو است که نخستین بار در سال 2006 به چاپ رسید. چطور می توانیم جسارت و انگیزه ی لازم برای همیشه روراست ماندن با خودمان—حتی زمان هایی که اطمینان نداریم واقعاً چه کسی هستیم—را پیدا کنیم؟ این، سوال اصلی رمان ساحره پورتوبلو است. داستان این کتاب، به زنی اسرارآمیز به نام آتنا می پردازد و توسط افرادی روایت می شود که او را خیلی خوب می شناختند و یا شاید هیچ شناختی نسبت به این زن نداشتند. آتنا ابتدا در یتیم خانه ای در رومانی زندگی می کند اما دوران کودکی خود را در بیروت می گذراند. با شعله ور شدن آتش جنگ، خانواده ای که آتنا را به فرزندخواندگی پذیرفته بودند، به همراه او به لندن می روند و در این شهر است که اتفاقات شکل دیگری به خود می گیرند. کتاب ساحره پورتوبلو همانند رمان «کیمیاگر»، از آن دسته از داستان هاست که شیوه ی نگرش مخاطبین به عشق، اشتیاق، لـ*ـذت و فداکاری را دگرگون می سازد.
نکوداشت های کتاب ساحره پورتوبلو
Another uncanny fusion of philosophy, religious miracle and moral parable.


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-، Z.a.H.r.A☆ و *NiLOOFaR*

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,634
امتیاز واکنش
19,566
امتیاز
373
زمان حضور
77 روز 4 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع

یک ترکیب غیرمعمول دیگر از فلسفه، معجزات دینی و حکایت اخلاقی.
Publishers Weekly Publishers Weekly
With this book, Coelho returns to his favored (and incredibly successful) territory.
کوئیلو با این کتاب به قلمرو موردعلاقه (و فوق العاده موفق) خود بازمی گردد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews
A riveting novel.
رمانی هیجان انگیز.
Book Depository
قسمت هایی از کتاب ساحره پورتوبلو (لـ*ـذت متن)
من، دیشب مردم. امشب، هنگامی که روی صحنه بودم و دیدم دقیقا کاری را انجام می دهم که بخاطرش انتخاب شده ام، بار دیگر از خاکسترهایم متولد شدم.
هنگامی که از دنیای عادی مان خارج می شویم و تمام مرز ها و تعصبات معمول را پشت سر می گذاریم، به ماجراجویی گرایش بیشتری پیدا می کنیم.
هنگامی که احساس خشم یا سردرگمی می کنی، سعی کن به خودت بخندی. به زنی که از تردید ها و نگرانی ها رنج می برد و می پندارد مشکلاتش مهم ترین عامل در این دنیایند، بخند. به پوچی ناب آن وضعیت بخند.

منبع : ایران کتاب


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • عالی
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-، Z.a.H.r.A☆ و *NiLOOFaR*

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,107
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
معرفی کتاب | زمانه‌ی جادو

هنوز فکر میکنید جادو وجود ندارد؟ یا منقرض شده است؟ اشتباه می کنید. جادو هنوز هم هست. اما فقط پنهان شده است. این کتاب دو قهرمان دارد. زار و کاش. زار پسر رییس قبیله جادوگران است. اما در وجودش اثری از جادو نیست. قدرت ماورایی ندارد. افسونگر نیست. و این زار را ناراحت می کند. به دنبال کسب قدرت جادویی است. میخواهد ساحره ای را بکشد. و قدرت جادویی او را کسب کند. برای یافتن ساحره سفرها می کند.

کاش دختر ملکه قبیله جنگجویان است. او وسیله ای جادویی دارد. البته وسیله ای جادویی و ممنوعه. کاش آن را پنهان می کند. دست سرنوشت آن ها را به هم می رساند. آن هم درون سیاه چال. با کاش و زار همراه شوید.
قسمتی از متن کتاب

زار گفت.:”درسته. من پسری ام که سرنوشت من رو برگزیده.”
بعد با اطمینان. دستش را لکه ساحره روی آن بود. جلوی صورت لوتر گرفت.
زار با خودش گفت.:”قدرتت رو احساس کن. قدرتت رو احساس کن. توی سرت تصورش کن. توی انگشت هات حس کن. این جملاتی بود که معلمها همیشه می گفتند. صورتش سرخ تر شد. سرخ تر و سرخ تر. خودش بیشتر عصبانی شد. درست مثل هربار دیگر. سعی کرده بود. اما نتیجه ای نگرفته بود. هیچ. هیچ اتفاقی نیفتاد.
نامزده جایزه:
odyssey award nomine 2018

مخاطبین کتاب
زمانه جادو 1 خون سبز -ژانر فانتزی دارد.
نویسنده کرسیدا کاوئل است. چکامه چکامیان مترجم است. و توسط نشر پرتقال چاپ شده است. 369 صفحه دارد. برای سنین بالای 14 سال مناسب است.
منبع: بادبادک


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,107
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
معرفی کتاب | هری پاتر و فرزند نفرین شده

هری‌پاتر و فرزند نفرین شده جلد هشتم از مجموعه‌ی جذاب و پر طرفدار هری‌پاتر نوشته‌ی جی. کی. رولینگ است. نمایشنامه‌ی هری‌پاتر و فرزند نفرین شده جان تیفانی و جک ثورن، براساس اصل داستان تنظیم شده‌ است.

داستان کتاب هری‌پاتر و فرزند نفرین شده نوزده سال بعد از ماجرای داستان هری‌پاتر و یادگاران مرگ رخ می‌دهد. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که هری ‌و دوستانش میانسال شده و ازدواج کرده‌اند. هری حالا کارمند وزارت جادو است. آن‌ها به بدرقه فرزندان خود برای رفتن به هاگوارتز و ایستگاه معروف نه و سه چهارم آمده‌اند. اما این میان مشکلی وجود دارد. آلبوس پسر هری از پدرش ناراضی است و دلش نمی‌خواهد که او پدرش باشد. آلبوس و اسکورپیوس (پسر دریکو مالفوی) تصمیم می‌گیرند با تغییر دادن زمان به گذشته برگردند. آن‌ها یک خط زمانی جدید می‌سازند که در آن اتفاقات متفاوتی رخ می‌دهد و دردسرها از همین‌جا شروع می‌شود.
جملاتی از کتاب هری‌پاتر و فرزند نفرین شده

(ایستگاهی شلوغ و پر ازدحام. پر از آدم هایی که هرکدام می خواهند جایی بروند. در میان فشار و شلوغی، دو قفس بزرگ روی دو چرخ دستی سنگین تلق و تلوق می کنند. دو پسر هل شان می دهند، جیمز پاتر، آلبوس پاتر و مادرشان جینی که به دنبال آن‌ها می رود. مردی سی و هفت ساله (هری)، دخترش لی لی را روی شانه هایش گذاشته.)
آلبوس: پدر، اون همش همینو میگه.
هری: جیمز، ولش کن.
جیمز: من فقط گفتم اون ممکنه توی «اسلیترین» باشه و ممکنه که... (چشم غره پدرش به او) خیلی خب.
آلبوس (به مادرش نگاه می‌کند): شما بهم نامه می نویسید، مگه نه؟!
جینی: هر روز... اگه ازمون بخوای.
آلبوس: نه. هرروز نه. جیمز میگه بیشتر افراد فقط ماهی یه دفعه از خونه نامه می گیرن. من نمی خوام که...
هری: پارسال برای برادرت سه بار در هفته نامه می نوشتیم.
آلبوس: چی؟ جیمز!
(آلبوس با نگاهی متهم کننده به جیمز می نگرد.)
جینی: آره. می تونی هر چیزی رو که اون درباره ی هاگوارتز بهت میگه باور نکنی. برادرت دوست داره شوخی کنه.
جیمز (با پوزخند): الان می تونیم بریم، لطفاً؟
(آلبوس به پدرش نگاه می کند... سپس به مادرش.)
جینی: همه ی کاری که باید انجام بدید اینه که مستقیماً بین سکوی نه و ده توی دیوار قدم بذارید.
منبع: طاقچه


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,107
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
معرفی کتاب | سیرک شبانه

کتاب سیرک شبانه، رمانی جادویی، بی‌نظیر و خواندنی نوشته‌ی ارین مورگنشترن است. سیرک شبانه، داستان رقابت دو شعبده‌باز جوان است که برای یک مسابقه‌ی خیلی بزرگ آماده می‌شوند اما اتفاقاتی عجیب، مسیرشان را تغییر می‌دهد.
سیرک شبانه در سال ۲۰۱۲ موفق به کسب جایزه لوکس و جایزهٔ Alex Award از انجمن کتابخانه آمریکا شد و به مدت هفت هفته در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت.

درباره‌ی کتاب سیرک شبانه
کتاب سیرک شبانه، رمانی نفسگیر، جذاب و خواندنی نوشته ی ارین مورگنشترن است که اولین بار در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. سیرک شبانه‌ یک کتاب عاشقانه، تخیلی و پر از جذابیت‌های افسانه‌ای است که در لندن قرن ۱۹ اتفاق افتاده است. داستان سیرک شبانه درباره‌ی سیرکی است که بدون هیچ نشانه و اعلامی از راه می رسد؛ سیرکی که فقط شب‎ها باز است. بلیط‌ها قیمت سرسام‌آوری دارند اما به سرعت فروخته می‌شوند. در پشت صحنه، رقابتی شدید جریان دارد؛ دوئلی میان دو شعبده باز جوان، سیلیا و مارکو، که از بچگی به همین خاطر تعلیم دیده‌اند. اما آن‌ها نمی‌دانند که این رقابت، یک بازی است که فقط می‌تواند یک برنده داشته باشد و سیرک، چیزی جز میدانی برای نبردی بزرگ از تخیل و قدرت اراده نیست. با این حال، اتفاقات طور دیگری رقم می‌خورد. سیلیا و مارکو، به تدریج عاشق هم می‌شوند؛ عشقی عمیق و جادویی که هم زندگی خودشان و هم شرایط حاکم بر سیرک شبانه را به کلی دگرگون می کند.

بخشی از کتاب سیرک شبانه

مردی که کت خاکستری به تن دارد و در جایگاه سمت چپ صحنه نشسته تشویق نمی‌کند؛ نه برای این، نه برای هیچ شعبدهٔ دیگری درطولِ شب. مردِ روی سکو را با نگاه خیرهٔ مداوم و موشکافانه‌ای تماشا می‌کند که هیچ‌وقت در تمام طول اجرا تغییری نمی‌کند. او یک بار هم دستان دستکش‌پوشش را برای کف‌زدن بلند نمی‌کند. با دیدن کارهایی که باعث می‌شود تماشاچی‌های مسحور دست بزنند یا نفس در سـ*ـینه حبس کنند یا گاهی جیغی از سر غافل‌گیری بکشند ابرویش را هم بالا نمی‌دهد.


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,107
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
بعداز اینکه اجرا خاتمه می‌یابد، مرد کت‌خاکستری به‌راحتی راهش را ازمیانِ ازدحام جمعیت در لابیِ سالن باز می‌کند. از دری پرده‌دار عبور می‌کند و بدون آنکه ببینندش به اتاق گریم می‌رود. دستیاران صحنه و لباس حتی به او نگاه هم نمی‌کنند.
با سرِ نقره‌ایِ عصایش، دری را که آن‌طرفِ راهروست می‌کوبد. در خودبه‌خود باز می‌شود و اتاق گریم به‌هم‌ریخته‌ای را نمایان می‌کند که با آینه‌هایی پوشانده شده که هرکدام نمای متفاوتی از پِراُسْپِرو را منعکس می‌کنند.
کتِ دُم‌چلچله‌ای‌اش با تنبلی روی صندلیِ دسته‌دار و مخملی رها شده و جلیقه‌اش با دکمه‌های باز روی پیراهن لبه‌توری‌اش آویزان است. کلاهِ سیلندری که در اجرایش سهم زیادی داشت روی جالباسیِ کناری است.
مردِ روی صحنه جوان‌تر به نظر می‌آمد؛ سنش زیر درخشش چراغ‌های پای صحنه و لایه‌هایی از گریم مدفون شده بود. چهرهٔ درون آینه‌ها چین‌وچروک دارد و موها به‌شدت به سفیدی می‌زنند. اما چیز شادابی در پوزخندی است که با دیدن مردی که در چارچوب در ایستاده ظاهر می‌شود.
بدون اینکه رویش را از آینه برگرداند، به انعکاس خاکستریِ ترسناکِ شبح‌مانند می‌گوید: «ازش متنفر بودی، مگه نه؟» ته‌ماندهٔ ضخیمی از پودر را با دستمالی که شاید زمانی سفید بوده از صورتش پاک می‌کند.
مرد کت‌خاکستری، درحالی‌که در را به‌آرامی پشت‌سرش می‌بندد، می‌گوید: «من هم از دیدنت خوش‌حالم، هکتور.»
هکتور بووِن خنده‌کنان می‌گوید: «معلوم بود که از دقیقه‌به‌دقیقه‌ش بیزار بودی. سعی نکن انکار کنی، چون داشتم نگاهت می‌کردم.»
منبع: طاقچه


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-

*NiLOOFaR*

مدیر آزمایشی اقلیم جادوگران
مدیر آزمایشی
  
عضویت
25/3/23
ارسال ها
1,175
امتیاز واکنش
3,107
امتیاز
203
محل سکونت
دنیا خیال‌پردازی + Overthink
زمان حضور
59 روز 3 ساعت 43 دقیقه
معرفی کتاب | کتاب هاگوارتز: راهنمای ناکامل و نامعتبر

ما اطلاعات زیادی از هاگوارتز داریم. هاگوارتز مدرسه‌ای برای ساحران و ساحره‌هایی است که دعوت‌نامه حضور در آن با جغدی برایشان ارسال می‌شود. قلعه هاگوارتز مجموعا ۱۴۲ راه‌پله دارد که هر رمان و به هر سمتی که صلاح می‌دانند، جابه‌جا می‌شوند. این مدرسه توسط گرودیک گریفندور، روونا ریونکلاو، هلگا هافلپاف و سالازار اسلیترین بنا شده و گروه‌های مدرسه‌ای نیز نام آن‌ها نامگذاری شده است. همچنین راه‌رویی مخفی پشت مجسمه، ساحره یک چشم وجود دارد که امکان فرار فردی کوچک به زیرزمین مغازه دوک‌های عسلی را فراهم می‌کند. اما اگر پروفسور آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور می‌گوید که تمام راز‌های هاگوارتز را نمی‌داند؛ ما نیز نمی‌توانیم ادعا کنیم تمام چیز‌ها را می‌دانیم!
تنها یک فرد است که همه چیز را دربارهٔ هاگوارتز می‌داند. در این کتاب جی.کی.رولینگ اسرار مخفی و افسانه‌های عجیب مدرسه بریتانیایی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را فاش می‌کند.
منبع: wizardingcenter


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH- و ZaHRa

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,634
امتیاز واکنش
19,566
امتیاز
373
زمان حضور
77 روز 4 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
معرفی کتاب ساحره اثر گئورگ دراگمان
داستان رمان ساحره در مورد دختری است که در مدرسه شبانه‌روزی زندگی می‌کند و گمان می‌کند هیچ خویشاوندی ندارد، ولی روزی پیرزنی مرموز نزد او می‌آید و ادعا می‌کند مادربزرگ اوست. این پیرزن توانایی‌های عجیبی دارد و کارهایی نامعمول از او سر می‌زند. این دختر شاهد سرنگونی دیکتاتور کشورش و شادی مردم بوده، ولی گویی پس از این آزادی نیز هنوز باید در بند پیامدهای آن حکومت باشد. او باید در خانه پیرزن زندگی کند که به دوران گذشته متعلق و کارهایش از نظر دختر عجیب است.
گئورگ دراگمان داستان را از زاویه دید دختر روایت می‌کند و سیر افکار و درونیات او به تفصیل بررسی می‌گردد و مخاطب به طور ژرف با احساسات و انگیزه‌های او آشنا می‌شود. در قسمت‌های زیادی تأکید نویسنده بر روی این شخصیت و تأثیر رویدادها بر اوست. تشویش و اضطراب دختر در روایتش از داستان نیز منعکس است و پرش‌های زمانی زیادی در داستان روی می‌دهد و گذشته و حال در هم تنیده می‌شوند.
نویسنده‌ی کتاب ساحره که در رومانی به دنیا آمده است، در نوجوانی مجبور به مهاجرت به مجارستان می‌شود تا بتواند در فضایی آزادتر زیست کند، اما این کشور آزاد نیز هنوز آن چیزی نبود که نویسنده در خیال داشت و اعتراض‌هایی در این زمینه انجام می‌داد.
کتاب ساحره
گئورگ دراگمانگیورگی دراگومان (متولد 10 سپتامبر 1973) نویسنده و مترجم ادبی مجارستانی است. شناخته شده ترین اثر او، شاه سفید (2005) حداقل به 28 زبان ترجمه شده است.او در Târgu Mureş (Marosvásárhely) ترانسیلوانیا، رومانی به دنیا آمد. در سال 1988 خانواده او به مجارستان نقل مکان کردند. او دبیرستان را در شهر شومبتلی در غرب مجارستان گذراند و سپس در بوداپست به کالج رفت و مدرک زبان انگلیسی و فلسفه گرفت. او برای نوشته هایش جوایز ادبی مختلفی از جمله جایزه سندور برودی (2003) دریافت کرده است.اولین رم...


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-

ZaHRa

سرپرست بخش جهانی دیگر
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
ویراستار انجمن
  
عضویت
12/5/21
ارسال ها
1,634
امتیاز واکنش
19,566
امتیاز
373
زمان حضور
77 روز 4 ساعت 46 دقیقه
نویسنده این موضوع
قسمت هایی از کتاب ساحره (لـ*ـذت متن)
بعد صندلی ای را تا دیوار کشید و روی آن پرید، تصویر عظیم سه برابر بزرگ تر از معمول رفیقْ ژنرال را از دیوار سالن افتخار کند و به زمین پرت کرد. دوباره می بینم که شیشه می شکند و معلم روی تصویر رفیقْ ژنرال تف می اندازد و همان طور که فریاد می زند «تمام شد، تمام شد، دیگر هرگز وجود ندارد»، آن را از قابش بیرون می کشد.
هرگز چنین ساعت مچی ای ندیده ام، عقربه ثانیه شمار مثل عقربه ساعت دیواری بزرگ نمی پرد، بی وقفه می چرخد، مثل تار مو ظریف است و دور می زند و دور می زند نگاهش می کنم، نمی توانم چشم ازش بردارم، می چرخد و می چرخد مثل آب که توی روشویی می چرخد مثل تار مویی ریخته که گرداب آن را پایین می کشد پایین تر و پایین تر. نگاهش می کنم، نمی توانم چشم ازش بردارم دقیقا همین طور است، می چرخد و می چرخد روشویی پر آب است، با آب سرد آن را پر کرده ام تا صورتم را بشویم و جلوی گریه ام را بگیرم؛ رفیق پلیس وقتی بالاخره رهایم کرد گفت بروم صورتم را بشویم. زن مهربانی بود، حتی بازویم را نوازش کرد اما من می خواستم بزنمش، دلم می خواست بهش لگد بزنم و گازش بگیرم می خواستم برود، راه بیفتد به همان جایی که از آنجا آمده بود برگردد.
منبع؛ ایران کتاب


V.I.P معرفی کتاب | اقلیم جادوگران

 
  • تشکر
Reactions: -FãTéMęH-
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا