خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

نظرتون راجب این رمان چیه؟

  • عالی

  • متوسط

  • بد


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت چهل و نهم

با دیدن بارمان خیالم راحت شد که فرد دیگه ای نیست. بارمان با عصبانبت گفت:
- اینجا چیکار می‌کنید؟! قطع برق کار شما بود؟!
خواستم جوابشو بدم که یاد عزیزم گفتناش به ملیسا و نوازش کردن صورتش افتادم و با حرص گفتم:
- به توچه؟ هان؟ توی کاری که بهت مربوط نیست دخالت نکن.
با تعجب نگاهم کرد که دست آنیتایی که مات به ما نگاه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ~متینا کوثری~، marjan.h و ~MoBiNa~

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه

با دیدن نگاه عصبیش خونسرد بهش زل زدم که بهم نزدیک شد و درحالی که توی چشمام زل می‌زد گفت:
- چرا بدون مشورت با من و سهند همچین کاری کردی؟!
سرد و با اخم مثل خودش بهش زل زدم و گفتم:
- شما سرگرم ملیسا خانوم بودید فرصت نقشه کشیدن نداشتین من کارتونو راحت کردم.
متوجه ی جمع بستنم و تیکم شد و با حرص بیشتری گفت:
- ممکن بود توی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ~متینا کوثری~، marjan.h و ~MoBiNa~

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و یکم
یه تای ابرومو بردم بالا و گفتم:
- اینکه من به اشکان نزدیک بشم بچه بازیه اما تو با ملیسا باشی بچه بازی نیست؟!
با اخم گفت:
- چرا انقدر واست مهمه؟! تو چه نسبتی جز یه مامور با من داری که توی کارهام دخالت میکنی؟!
با شنیدن این حرفش مات نگاهش کردم راست می‌گفت چرا انقدر دارم خودمو به در و دیوار می‌کوبم؟! چرا واسم مهمه؟ من...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ~متینا کوثری~، marjan.h و ~MoBiNa~

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و دو

با ورودم به خوابگاه متنظرشون شدم که اومدند. بهشون نگاه کردم و درحالی که روی تـ*ـخت می‌نشستم گفتم:
- گوش کنید ببینید چی می‌گم. روزی که اومدیم اینجا بارمان به آبراهام گفت که ما مواد فروش بودیم و پویان واسه اینکه مارو مثلا نجات بده اورده اینجا تا کار کنیم.
آنیتا با چشمای گرد شده گفت:
- دروغ بهتر از این پیدا نکرد!؟
شونه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و سوم
چون لباس خاصی از ایران همراه خودم نیاورده بودم مجبور شدم از همون کیفی که آبراهام بهمون داده بود استفاده کنم.
بعد از کلی گشتن یه شلوار جین مشکی همراه با کت چرم مشکی، روی بلوز سفید و کفش نیم بوت مشکی پوشیدم موهامم دورم رها کردم.
اما ترجیح دادم حتی یه رژ کمرنگ هم نزنم.
بعد از آماده شدن رو به دخترا گفتم:
- برم؟
هرسه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و چهارم
بارمان نگاهی به من انداخت و با عصبانیت به سمت عمارت رفت.
پویان چیزی به اشکان نگفت و پشت سر بارمان رفت. اشکان با حرص سوار ماشین شد و منم روی صندلی کناریش نشستم.
با روشن کردن ماشین شروع به حرکت کرد و از عمارت خارج شد. پشت سرمون هم سه تا ماشین که بادیگارد ها توش بودند اومدند.
پر استرس به جاده زل زده بودم و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و پنجم

( از زبون محدثه)

با رسیدن به محل مورد نظر که لـ*ـب یه پرتگاه بود با تعجب به اشکان نگاه کردم که بی توجه پیاده شد.
پشت سرش پیاده شدم که چشمم به سه تا ماشین جلوتر از ما افتاد. اشکان درحالی که به ماشین خودش تکیه می‌داد به اون سه تا ماشین زل زد. چشمم به پرتگاه افتاد که به شدت ارتفاع داشت و هرکس ازش می‌افتاد امکان نداشت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و ششم

مات و متعجب به سمت ماشین رفتم و سوار شدم اشکان هم سوار شد و وقتی ماشینو روشن کرد شروع به حرکت کرد.
به سمتش برگشتم و با اخم و چشمایی که هنوز اثار تعجب توش بود گفتم:
- منظورت از اون حرف چی بود؟! من باید چیکار کنم؟!
درحالی که به جاده زل زده بود و یه دستش به فرمون بود گفت:
- جایی که داریم می‌ریم محل تحویل گرفتن...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و هفتم

به سمتم اومد و درحالی که نزدیکم می ایستاد گفت:
- واسه چه کاری اومدی؟!
مغرورانه بهش زل زدم و گفتم:
- میخوام سفارش بدم.
چشماشو ریز کرد و گفت:
- چی سفارش بدی؟!
با عصبانیت مصنوعی گفتم:
- تو می‌دونی من کیم و اینجوری ایستادی ازم حساب پس می‌گیری؟! گمشو رییستو صدا کن.
با حرص نگاهم کرد و به سمت کارخونه رفت و درشو باز...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h

mohadese22

تریلریست آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
21/4/21
ارسال ها
223
امتیاز واکنش
1,853
امتیاز
203
محل سکونت
جایی در دل شب...
زمان حضور
24 روز 52 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت پنجاه و هشتم

سری تکون داد و گفت:
- چقد می‌خوای؟
بدون فکر گفتم:
- ده کیلو
با تعجب ابرویی بالا انداخت و گفت:
- جِدا؟!
سری تکون دادم که گفت:
- باشه، من قرار دادی رو باهات می‌بندم، اما قبلش کاری دارم که باید انجام بدم. مشکلی نیست؟
سری به نشونه ی نه تکون دادم که از جا بلند شد و جلوی چشم من گاو صندوق رو با رمز 8526 باز کرد. با...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان بوی مرگ | mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا