خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
(هُما)
میان جنگل در حال راه رفتنم امشب یکی بیدارم کرده و من را به جلو هل می‌دهد گویی کسی با زمزمه‌اش حوالی گوش من سوسو می‌زند که این‌گونه وسوسه شده‌ام، شاخه و برگ‌ها زیر پاهایام له می‌شود که تشبیه زیادی به صدای درونی من دارد لشکری از درخت‌ها؛ دورم را گرفته‌ان همه سر به فلک کشیده با تنه‌های قطور و پیچک‌هایی که دورشان را پیچیده تا چشم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
(هُما)
با ورودم به مسیر، موجی نامرئی به سویم یورش می‌آورد؛ گویی هر آنچه در سرم است، از جا کنده شده و به هم ریخته‌ می‌شود لحظه‌ای چشم‌هایم را می‌بندم که لرزشی سرد از سر تا پا در وجودم می‌دوید. وقتی دوباره پلک می‌زنم، جنگل دیگر آن جنگل نیست نه خبری از شاخه‌های درهم‌تنیده و درختان سر به فلک کشیده است، و نه آن بوی نم و خاک مرطوب. همه‌جا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
دوباره تصویر می‌لرزد و من ذهنم می‌لرزد
***
چشم باز می‌کنم صدای خش‌خش برگ‌ها نرم در گوشم می‌پیچد.مکثی کرده و نفس می‌کشم. هوا مثل سنگ، سنگین است. طعم آهن روی زبانم نشسته. دستم را روی خاک می‌کشم، سردتر از پیش است، اما قرمزیِ اش هنوز همان است — نه خاکِ جنگلِ معمولی، بلکه خاکی که درونش چیزی مانده، شاید از خودم.
نمی‌دانم چقدر گذشته. زمان...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
نمی‌دانم چند دقیقه گذشته یا چند قرن. زمان ذوب شده بین استخوان‌هایم.
چشمانم باز است، ولی جهتی ندارد. هرچه نگاه می‌کنم، جایی می‌لرزد، مثل انعکاس در آبی بسته، بی‌عمق و بی‌پایان.
دستم را بالا می‌آورم. اما پیش از آنکه تکانش بدهم، دستی دیگر از همان سمت بالا رفت هم‌زمان، اما از من جدا.
سایه‌ای از من، بی‌هیچ وزنی، ایستاده روبه‌رویم. چشم‌هایش...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
(تقابل در تکرار من)
نور اطرافم شکسته است؛ نه از خورشید، نه از سنگ‌های صیقلی، فقط از من.
می‌بینمش، نسخه‌ای از خودم روبه‌رویم ایستاده، با همان چشمان، اما با نگاهی که مرا نمی‌شناسد.
لـ*ـب‌هایش تکان می‌خورد. صدایش آه نیست، نه، صدا نیست، انگار فکر من را از مغزم بیرون کشیده و دارد با خودش حرف می‌زند.
– بالاخره بیدار شدی.
نمی‌دانم چه بگویم،...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
سکون شکسته شد. دیگر خبری از آن نور بنفشِ آزاردهنده نبود، فقط جنگلِ خاکستری و نمور بود جنگل باز به خود برگشته بود اما من به خودم نه. از دور شدن آن حسِ اوزون در هوا باقی مانده بود. حس کردم آن سایه—آن هُمای دوم —به جایی درونی‌تر عقب‌نشینی کرده، اما ناپدید نشده بود. او حالا لایهٔ زیرینِ ادراک من بود.
صدای تپش قلبم دوباره تک شد، اما حالا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
حضور جانی و نگاهِ گیج و در عین حال آگاهِ انسی، مرا وادار به عملی کرد که تا پیش از این از آن وحشت داشتم: انتخابِ یکی از من برای عمل.
اگر قرار بود انسی را قانع کنم که دنیا آن‌گونه نیست که او می‌خواهد، یا اگر قرار بود از این جنگل با یک تصمیمِ قاطع خارج شوم، نمی‌توانستم با این دوپارگی متزلزل حرکت کنم. باید منطقِ «نیست‌انگار»ِ هُمای دوم را...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگاهم را از جانی گرفتم، که حالا قدم‌زنان دور می‌شد، اثرِ آن فرمانِ سردِ بی‌احساس هنوز بر او سنگینی می‌کرد. انسی در گوشه‌ای ایستاده بود و نظاره‌گر بود، چهره‌اش شبیه به سنگی بود که بر اثرِ جریانِ آب صیقلی شده است. او منتظر بود تا ببیند من با این ابزارِ قدرتمند، چه بر سرِ خودم خواهم آورد.
منطقِ هُمای دوم، منطقِ «نیست‌انگاری» بود؛ هر چیزِ...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
سکوتی سنگین بر جنگل حاکم شد. انسی، که اکنون از پایداری و خشونتِ لحظه‌ای که به خودم تحمیل کردم، کاملاً بهت‌زده بود، دیگر کلامی بر زبان نیاورد. او تنها نظاره‌گر بود، شاهدِ این که من با آتشِ خویشتن، هیولای منطق را زندانی کرده بودم. احساسِ سبکیِ وحشتناکی داشتم، سبکیِ کسی که همه چیز را از دست داده جز خودش. اما این «خود»، حالا سنگین‌تر از...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼

سویل

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/11/21
ارسال ها
52
امتیاز واکنش
753
امتیاز
203
سن
19
زمان حضور
22 روز 12 ساعت 12 دقیقه
نویسنده این موضوع
رویم را به آن طرف گرفته و مسیر خروج رو در پیش گرفته‌ام حالا مسیرها جایشان را عوض نمی‌کردن و من از خروجی جنگل گذشته‌ام و آن در خروجی بسته شده است این جنگل شاید من برای کشف حقیقت آمده‌ام اما انگار من جنگل را نه، جنگل من را کشف می‌کند من فعلا نمی‌توانم خودم را از ذهنم خلاص کنم ما هر دو، یکی سایه یکی نوریم که بدون هم دیده نمی‌شویم من اون...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان داهی جوهر | سویل کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Matiᴎɐ✼
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا