خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
به نام خدا
نام رمان: نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس)
نویسنده: کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸
ناظر: دونه انار
ژانر: جنایی-پلیسی، معمایی
خلاصه:
آتش انتقام روشن است، در وجود انسانی که مدت‌هاست احساساتش خاموش است!
انتقام از عشق نشئت می‌گیرد و عشق از نفرت، و او این چرخه‌ی احساس را طی کرده است. عشق بود؛ اما نفرت شد!
نفرت شد و آتشِ انتقام وجود و احساسش را در بر گرفت و سوزاند.
حالا این نطفه‌یِ آتش انتقام است. نطفه‌ای که این آتش را شعله‌ورتر می‌کند، انسان را برای گرفتنِ انتقام کورتر می‌کند و سپس، این آتشِ خشم نطفه‌ی انتقام است که جهان تمام آن‌ها را به آتش می‌کشد!


در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: elina2003، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 15 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
مقدمه:
تهی از احساس...
توخالی و خنثی...
سراسر خشم، نفرت، انزجار...
خشمگین و وحشی و آماده‌ی حمله...
شعله‌ور...
این‌ها همه از یک چیز سرچشمه می‌گیرند، انتقام!
انتقامِ یک عشقِ شکست‌خورده!
عشق شکستنی‌ست و انتقام هم گرفتنی...
انتقامی که شاید درمان یک قلب شکسته‌شده باشد؛ قلبی که توسط عشق خرد شد، و بذر انتقامی که توسط قلبِ شکسته‌اش، در وجودش کاشته شد. این همان بذر آتشینِ انتقام است. آتشِ نطفه‌ی انتقام!


(تذکر: دوستان! اگه جلد اول این رمان رو هنوز نخوندید؛ حتماً، حتماً قبل از خوندن این جلد، جلد اول رو که با عنوان «حربه‌ی احساس» هست مطالعه بفرمائید! با تشکر.)


#نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس


در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧، سانیا بهمنی و 13 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
خیلی آروم و محتاط داخل شدم. سرم رو برگردوندم و اطرافم رو نگاه کردم تا یه‌وقت کسی من رو نبینه، اگه کسی من رو ببینه شک ندارم جسدم رو باید از کف زمین جمع کنن!
قلبم ناجور و محکم به قفسه‌ی سـینه‌م کوبیده می‌شد و کف دست‌هام عرق کرده بود. استرس داشتم و نفس‌هام به شمارش افتاده بود.
وقتی فهمیدم کسی نیست، خواستم جلوتر برم که یهو صدای پایی شنیدم. سرجام خشک شدم و قلبم یه لحظه ایستاد. عرق سرد پشتم نشسته بود و درست مثل یه مجسمه، سرجام بی‌حرکت و خشک ایستاده بودم.
خدایا من رو نبینه، من رو نبینه... نبینه، نبینه! اگه ببینه باید خودم رو مُرده حساب کنم!
زمانی که حس کردم پاها دارن سمت من میان، وحشت‌زده چشمام رو محکم به هم فشار دادم و آماده‌ی انفجار شدم. و وقتی که دستی روی شونه‌م نشست و من رو به‌شدت برگردوند، قالب‌تهی کردم و منتظر انفجار شدم.
همون لحظه هم طبق انتظارم فریاد بلندی زد و گفت:
- یعنی من تو رو می‌کشم!
چشمام رو باز کردم و بله، واقعاً منفجر شده بود و صورت خشمگین و سرخش نشون از انفجارش می‌داد!
آروم گفتم:
- ببخشید!
و نیشم رو براش کردم که یهو گوشم درد گرفت. محکم گوشم رو گرفت و پیچوند و داد زد:
- می‌کشتم آوین، می‌کشتم!
و همین‌طور که گوشم رو می‌پیچوند، من رو از آشپزخونه بیرون آورد و داخل پذیرایی خونه شدیم.
می‌دونستم بفهمه و من رو بیینه کشته حساب می‌شم!
با درد داد زدم:
- آخ! وای مامان گوشم... گوشم! آی، آی...!
یهو گوشم رو ول کرد و من بلافاصله صاف ایستادم و آماده‌ی فرار که یهو در خونه باز شد. برگشتم و با دیدن بابا انگار دنیا رو بهم دادن. فرشته‌ی نجاتم!
سریع دویدم سمتش و داد زدم:
- بابا، مامان می‌خواد بکشتم و جسدم رو تیکه‌تیکه کنه!
حتی فرصت ندادم داخل بشه و پریدم روش که شوک‌زده کیف سامسونتش از دستش افتاد و غیرارادی دستاش دورم حلقه شد.
با شوک گفت:
- آوین! چی کار می‌کنی؟!
تندتند گفتم:
- بابا تو رو خدا نجاتم بده!
مامان اومد سمتمون و گفت:
- سامیار ولش کن. آوین توام بیا این‌جا.
- نمیام.
- گفتم بیا این‌جا آوین.
- نمیام!
داد زد:
- آوین!
گفتم:
- نمیام، خودت گفتی می‌خوای بکشیم.
بابا که گیج شده بود سعی کرد من رو از خودش جدا کنه و گفت:
- چه خبره این‌جا؟!
ازش جدا نشدم و گفتم:
- می‌خواد با ساطور تیکه‌تیکه‌م کنه!
مامان با چشم‌های گرد داد زد:
- آوین؟!
بابا هم با شوک و صدای بلند گفت:
- رها؟!
من هم داد زدم:
- آخ‌جون دعوا!
یهو همون لحظه صدایی از پشت‌سر بابا با شوک و تعجب پرسید:
- چه خبره دقیقاً؟!


#نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس


در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧، دونه انار و 13 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگاه مامان به پشت‌سر بابا افتاد، من از سرشونه‌ی بابا نگاه کردم و بابا هم چرخید تا بیینه کیه.
***
(رها)
دعوامون داشت حاد می‌شد که صدایی از پشت‌سر سامیار پرسید:
- چه خبره دقیقاً؟!
نگاهم به پشت‌سرش افتاد و صوفیه رو با چشم‌های گرد و متعجب دیدم.
یهو آوین داد زد:
- فرشته‌ی نجات دومم! صوفی جون.
این رو گفت و از روی سامیار پایین اومد و دوید سمت صوف و پرید بـغلش و کیف دست صوفیه با شوک زمین افتاد.
این دختر کِی می‌خواست بزرگ بشه؟ ۱۸سالش شده اما هنوز انگار بچه‌س! این از الانش که می‌خواست یواشکی به کیکی براش زحمت کشیده بودم ناخنک بزنه، این هم از حرکاتش! تهدیدها و تشرهام هم بی‌اثر بودن.
سامیار خم شد و کیفش رو از روی پارکت‌های شکلاتی خونه برداشت و صاف ایستاد. نگاهش افتاد به من و لبخندی روی لـبش نشست. بهش لبخند محوی زدم که سمتم اومد و آروم کنار گوشم گفت:
- نمی‌خوای خستگی کارای شرکت رو رفع کنی خانم؟
لبخند زدم و گفتم:
- البته آقا.
و از غفلت آوین استفاده کردیم و سامیار دستش رو دورم حلقه کرد، بـغلم کرد و سرش رو سمتم خم کرد و من هم گونه‌ش رو بـوسیدم. اون هم پیشونیم رو بـوسید و سرش رو بالا گرفت. داخل آغـوشش با عشق بهش نگاه کردم و جوابم رو داد و بازوش رو محکم‌تر دور کمرم حلقه کرد که صدای جیغ آنید هردومون رو از جا پروند.
آنید: آوین از روی صوفی جون بیا پایین ببینم!
برگشتیم و آنید و مانی رو دیدیم که داخل شدن و صوف هم که هم‌چنان جلوی در ایستاده بود و سعی می‌کرد آوین رو از خودش جدا کنه.
اخم کردم و رو به آوین غریدم:
- آوین تا به لیست تنبیهات اضافه نشده از روی اون پیرزن بی‌چاره بیا پایین، کمرش خرد شد!
آوین ایشی گفت و با قیافه‌ی آویزونی کنار رفت. صوفیه کمرش رو چسبید، خم شد و کیفش رو برداشت و بعد صاف ایستاد و گفت:
- این پیرزن صدتا جون داره رها.
و عاقل‌اندرسفیه نگاهم کرد و مانی که کتش رو درمی‌آورد و سمت کاناپه‌های سالن پذیرایی می‌رفت گفت:
- تو که دعوتمون نکردی رها، آخرشم خودمون اومدیم تو.
دست به کمر زدم و گفتم:
- تقصیر آوینه.
بلافاصله آوین اخم کرد و خواست اعتراض کنه که صدای بلند و پرانرژی تیرداد تو کل خونه پیچید:
- به بچه‌ی من چی کار دارین هان؟ دارین ترورش می‌کنین که!


#نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس


در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧، دونه انار و 13 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
با این صدا و ورود تیرداد به داخل سالنِ نسبتاً بزرگ خونه، آوین با ذوق گفت:
- عمو تهش من بچه‌ی خودتم، اینا قدر منو نمی‌دونن.
و به‌سمت تیرداد رفت و سامیار هم تای ابرویی بالا انداخت. رو این شوخی‌های تیرداد و آوین که گاهی به هم دخترم و پدرم می‌گفتن حساس بود؛ اما من می‌دونستم که فقط یه شوخی و سرکار گذاشتنِ مائه.
آوین با خوشحالی به تیرداد...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Hosna.nohtani، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 12 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
تیرداد، تیرداد. همون بی‌تـخته‌ی هیجده‌سال پیشه! شاید همه‌مون تا حد قابل توجهی عوض شدیم؛ اما تیرداد واقعاً خیلی تغییر نکرده.
آنید سنگین‌تر شده. من به عنوان یه مادر پخته‌تر و باتجربه‌تر. سامیار از خشن‌بودن و غرور و خودخواهی بیرون اومده. صوفیه دل‌رحم‌تر و کاملاً مهربون شده و تو دوران بچگی آوین واقعاً مثل یه مادربزرگ مهربون و دلسوز و عشقِ...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Hosna.nohtani، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 12 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
مشغول بریدن کیکم بودم که مانی خطاب به سامیار پرسید:
- کارگر استخدام کردی؟
سامیار تکیه‌ش رو به پشتی مبل داد و نفس عمیقی کشید و گفت:
- نه هنوز. کارگرای کارخونه کم شدن و تولید روزانه‌ی مواد آرایشی‌مون کاهش داشته. برای همین فعلاً کسی با شرکت قرارداد نمی‌بنده.
مانی سیبش رو قاچ کرد و گفت:
- منم پرس‌وجو کردم خیلی رزومه‌ی قابل‌ قبولی نداشتن؛...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Hosna.nohtani، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 12 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
حواسم رو از اونا گرفتم و دوباره به بحث سامیار و تیرداد و مانی ملحق شدم.
مانی: بچه به‌نظر من چیز شیرینیه. شاید خرج خیلی داشته باشه اما من عاشق بچه‌م.
تیرداد لبخند شیطونی زد و گفت:
- عاشق بچه یا قبلش؟
پرت کردنِ کوسن مبل از سمت آنید به صورت تیرداد برابر شد با قهقه‌ی بلند آوین و فریاد من:
- تیرداد دهنت رو ببند! نمی‌بینی بچه این‌جا نشسته؟...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Hosna.nohtani، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 12 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
(آوین)

در اتاق رو محکم بستم و لنگه دمپایی‌ای که جلوم بود رو محکم با پام شوت کردم کنار. تندتند نفس می‌کشیدم و فقط دوست داشتم یه نفر رو تیکه‌تیکه کنم یا اون‌قدر بزنمش تا جون بده که بلکه خشمم فروکش کنه.
رفتم و خودم رو روی تخـت پرت کردم.
کِی قراره راحت بشم؟ آزاد بشم؟ که هرکار دلم بخواد بکنم. هرجا برم، بدون اینکه مامانی باشه تا بازخواستم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧، دونه انار و 10 نفر دیگر

~Kimia Varesi~

مدیر آزمایشی تالار تاریخ
مدیر آزمایشی
  
عضویت
10/10/20
ارسال ها
799
امتیاز واکنش
8,560
امتیاز
238
زمان حضور
33 روز 22 ساعت 3 دقیقه
نویسنده این موضوع
دکمه‌ی قهوه‌ساز رو زدم و وقتی لیوان پر شد برش داشتم و پشت میز غذاخوری آشپزخونه نشستم.
سامیار یک‌ساعت پیش رفته بود شرکت و من اینجا تنهایی نشسته بودم و منتظر آوین بودم تا بیدار بشه. باید از دلش درمی‌آوردم. من دلم نمی‌خواست دخترم ازم کینه داشته باشه.
قهوه‌م رو سر کشیدم و به ساعت دیواری نگاه کردم. دَه صبح و اون هنوز خواب بود. عجب...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Zahra.bano، Zeynab Savary، ✧آیناز عقیلی✧ و 8 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا