خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع

به نام او
نام: دوست‌دختر نصفه‌نیمه | Half Girlfriend
نویسنده: چتان باگات (Chetan Bhagat)
مترجم: bahareh.s
ژانر: عاشقانه، درام

خلاصه:
پسر جوانی به نام “مدهاو” بعد از ملاقات با یک دختر جوان و زیبا به نام “ریا” عاشقش می‌شود، او تلاش‌های فراوانی برای متقاعد کردنش انجام می‌دهد و...




روزهای پارت‌گذاری: هرشنبه(شاید تغییر کند)
اگر عیبی ترجمه‌ام داشت، هروقت وقت کنم برطرف می‌کنم؛
اما به کمک شمام نیاز دارم می‌تونین توی پروفایلم خاطرنشان کنین:))

توضیحات مترجم:
دیالوگ‌ها، ترکیبی از هندی و انگلیسی هستند. گاهی اگر دیدین
دیالوگی متنی عجیب مثل پارت 1 داشت، بدانید به خاطر خوب نبودن

زبان شخص مورد نظر مجبور به این‌کار شدم تا واقعی به نظر برسد.
هرچند که در اصل کتاب هم این‌طور نگاشته شده.


در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: maryamstarfire، الهه آذری مقدم، Reyhan.t و 10 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
بعد از پایان کتاب، مقدمه هم اضافه خواهد شد:)
عمل1 : شروع کتاب

برای مادرم
برای روستایی‌های هندی
برای تمام افراد غیرانگلیسی



عمل 1
دهلی

درحالی که نفس‌نفس می‌زدم گفتم:
- کجا؟
دودقیقه دیگر مصاحبه‌ام شروع می‌شد و من تا الان نتوانسته بودم اتاق را پیدا کنم. انگار آب شده بود و رفته بود زیر زمین. جلوی هرکس را که می‌توانستم در بین راهروهای گیج‌کنندۀ دانشگاه سنت استفان[1] گرفتم تا ازشان راهنمایی بخواهم. دانشجویان به من توجهی نکردند و بیشترشان پوزخندی تحویلم دادند که دلیلش را هم نمی‌دانم!
خب، حالا می‌دانم. لهجه‌ام مال سال 2004 و زبانم طوری درآمیختنی از بیهاری[2] بود. نمی‌خواهم مانند آن زمان‌ها حرف بزنم، خجالت آور است. 90 درصد بیهاری که با 10 درصد انگلیسی واقعاً خیلی بد ترکیب شده بود. به عنوان مثال، این یکی از حرف‌هایی‌ست که درواقع گفتم:
- محاص اتاق...بیا حرف بزنیم! مصاحبه ما اون‌جا نیست...من سهمیه ورزشم رو دارم. کدام طرفه؟ مصاحبه؟!
اگر شروع کنم به همان روشی که آن روزها حرف می‌زدم، مطمئناً سردرد می‌گرفتید؛ بنابراین بیاید این حرف‌ها را ترکیب خیلی افتضاح‌تری از بیهاری و انگلیسی درنظر بگیرید. پسری با موهای بلندتر از نصف دخترها گفت:
- پسر، تو کجایی؟
- من مدهاو جا از دومراون[3]، بیهار
دوستانش زدند زیر خنده. با گذشت زمان، متوجه شدم که مردم گاهی سؤال‌هایی می‌پرسند که به آن «لفظی» می‌گویند؛ در این نوع سؤال‌ها تنها می‌خواهند نکاتی را مشخص کنند، انتظار پاسخ ندارند. در این‌جا هدفشان از این سؤال این بود که نشان دهند جای من، این‌جا نیست.
- واسه چی می‌خوای مصاحبه کنی؟ حمالی؟
پسر مو بلند این را گفت و خندید. آن‌موقع‌ها به اندازه‌ای که باید انگلیسی بلد نبودم که ناراحت شوم، ضمناً عجله هم داشتم. به جای این‌که به او نگاه کنم به گروه دوستانش نگاه کردم.
- می‌دانی کجاست؟
به‌نظر می‌رسید همه‌شان افراد ثروتمندی بودند. پسر دیگری که قد کوتاه و چاق بود انگار دلش به حالم سوخت و پاسخ داد:
- اون‌جا. کنار ساختمون قرمز اصلی به سمت چپ بری، تابلوی مخصوص کمیته رو می‌بینی.
گفتم:
- ممنون.
فقط همین را بلد بودم به انگلیسی بگویم. پسر مو بلند دوباره گفت:
- می‌تونی تابلوهای انگلیسی رو بخونی؟
دوستانش گفتند که دست از سرم بردارد و من هم به جای تماشایشان به حرف‌های پسر چاق عمل کردم. با اولین مصاحبۀ سرنوشتم روبه رو شدم. سه پیرمرد روبه رویم نشستند که به‌نظر می‌رسید از زمانی که موهایشان شروع به خاکستری شدن کرده بود؛ لبخند نزده بودند. قبلاً درمورد آرزوی موفقیتی که در مصاحبه می‌کنند چیزهایی شنیده بودم و برای یکی‌شان تمرین هم کرده بودم!
- صبح بخیر، آقا.
مردی که وسط نشسته بود گفت:
- ولی ما سه نفریم.
به‌نظر پنجاه و پنج ساله می‌آمد، عینکی مربعی با لبه‌های مشکی به چشمانش و یک کت خاکستری شطرنجی به تن داشت. گفتم:
- صبح بخیر، آقا، آقا، آقا.
لبخند زدند. فکر نمی‌کردم لبخندشان معنی خوبی داشته باشد. این لبخند آدم‌های سطح بالا به زیردستانشان بود. لبخند برتری، از این‌که آن‌ها انگلیسی می‌فهمیدند و من، نه! البته، چاره‌ای جز لبخند زدن نداشتم. مرد وسطی پروفسور پریرا[4]، رئیس جامعه‌شناسی بود، دوره‌ای من برای شرکت کردنش درخواست داده بودم.
پروفسور فرناندز[5] هم فیزیک تدریس می‌کرد و پروفسور گوپتا[6] هم انگلیسی که به ترتیب در سمت راست و چپ او نشسته بودند. پروفسور پریرا گفت:
- سهمیه ورزشی، درسته؟ چرا یاداو نیست؟
صدایی از پشت سرم بلند شد.
- من این‌جام، آقا
برگشتم و دیدم مردی با لباس ورزشی کنار در ایستاده. پیرتر از آن بود که بخواهد دانشجو باشد و خیلی هم جوان بود تا بخواهد عضو هیئت عملی باشد. پروفسور پریرا گفت:
- این یکی 85 درصد نظر تو رو می‌خواد.
___________________________________

1: St. Stephen’s College
2: گروهی از سه زبان هندی نزدیک به هم (بوجپوری، مایتیلی و ماگاحی) که عمدتاً در بیهار صحبت می‌شوند / دومین ایالت بزرگ هند
3. Dumraon
4. Pereira
5. Fernandez
6. Gupta


در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • خنده
  • عالی
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، Reyhan.t و 10 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
کنار اساتید نشست.
- به هیچ‌‌وجه قربان، نظر آخر مخصوص شماست!
پیوش یاداو[7] یکی از مربی‌های دانشکده‌ام و در تمام مصاحبه‌های سهیمۀ ورزشی‌ام حضور داشت. به‌نظر ساده و صمیمانه‌تر از بقیۀ اساتید می‌آمد. لهجۀ فانتزی و خاصی هم نداشت. پروفسور فرناندز با برسی پرونده‌ام گفت:
- بسکتبال؟
گفتم:
- بله آقا.
- چه سطحی؟
- ایالت.
پروفسور گوپتا با صدایی محکم گفت:
- میشه جملاتت رو کامل کنی؟
کاملاً متوجه سؤالش نشدم، بنابراین ساکت ماندم. دوباره گفت:
- با شمام
- بله، بله.
صدایم شبیه به مجرم‌ها به نظر می‌آمد.
- خب...چرا می‌خوای تویه سنت استفان درس بخونی؟
چند لحظه با سکوت سپری شد. چهارمرد در اتاق به من خیره شده بودند. او از من یک سؤال با معیار مشخص شده پرسیده بود! بعد از ساختار یک جمله در ذهنم گفتم:
- من دانشگاه خوب می‌خواهم.
پروفسور گوپتا لبخند زد که بیشتر شبیه‌به یک واکنش غیرارادی بود.
- و چیه دانشگاه سنت استفان خوبه؟
زبانم را به هندی تغییر دادم. پاسخ دادنم به زبان انگلیسی مستلزم و دارای مکث بود که باعث می‌شد احمق به نظر بیایم. شاید احمق بودم، اما نمی‌خواستم آن‌ها متوجه‌ش شوند!
- دانشگاه شما نامداره، گفتم که تو بیهار خیلی تعریفش تو دهن مردم می‌چرخه.
پروفسور گوپتا گفت:
- می‌شه به انگلیسی حرف بزنین؟
ناخودآگاه و به هندی گفتم:
- چرا؟ مگه هندی بلد نیستی؟
اشتباه بزرگی که مرتکب شده بودم را در چهرۀ وحشت‌زده‌شان دیدم. این حرف را به‌عنوان اعتراض نگفته بودم؛ واقعاً دلم می‌خواست بدانم که چرا آن‌ها در مصاحبۀ خودم باید از من انگلیسی بپرسند زمانی که من هندی راحت‌ترم! البته، آن موقع‌ها نمی‌دانستم که پروفسور استفان دلش نمی‌خواهد ازش بخواهند تا به هندی کلمات را بیان کند. پروفسور گوپتا گفت:
- این شخص چطور کاندید مصاحبه شده؟! پروفسور پریرا؟
به‌نظر می‌رسید که پروفسور پریرا از همه مهربان‌تر باشد. به سمتم برگشت و گفت:
- ما زبان انگلیسی رو به عنوان رسانه آموزشی توی کالج خودمون ترجیح میدیم. فقط همین!
بدون دانستن انگلیسی، احساس برهنگی می‌کردم. شروع به فکر کردن کردم، به سفرم برگشتم؛ به بیهار. من به این‌جا تعلق نداشتم - این هیولاهای زبان انگلیسی من را زنده‌زنده می‌خوردند - در این فکرها بودم، فکر این‌که بهترین راه برای مرخص شدن از این مصاحبه چیست که پیوش یادوا زنجیر افکارم را پاره کرد.
- اهل بیهاری؟
چند کلمه به زبان هندی شبیه به قطرات سرد باران در یک روز سوزان و گرم تابستانی بود. و من در آن لحظه، پیوش یاداو را دوست داشتم!
- بله قربان. دومراون

______________
7. Piyush Yadav


در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، Reyhan.t و 8 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
- می‌دونم، سه ساعت تا پتنه[8] فاصله داره.
- دومراون رو می‌شناسین؟
می‌توانستم پاهایش را هم ببوسم! سه هیولای زبان انگلیسی به ما خیره شدند. پیوش گفت:
- من اهل پتنه‌ام. بگذریم، از دستاوردهای بسکتبالت بهمون بگو
سری تکان دادم. عصبی بودنم را حس کرد و دوباره گفت:
- وقت داری، منم یه هندی معمولیم حست رو می‌فهمم
هرسه استاد طوری به پیوش نگاه کردند که انگار از این‌ متعجب‌اند که چطور توانسته در دانشگاه شغلی پیدا کند. خودم را جمع و جور کردم و سطرهای تمرین کرده‌ام را گفتم.
- من شش سال در سطح ایالتی تیم بسکتبال بودم. سال گذشته‌ هم توی لیست انتظار تیم بی‌اف‌آی[9] بودم.
پروفسور گوپتا با این‌که جواب را می‌دانستم به جای من جواب داد:
- فدراسیون بسکتبال هند.
پروفسور فرناندز گفت:
- و با این حال می‌خواین توی جامعه شناسی درس بخونین؟
پروفسور گوپتا خاطر نشان کرد:
- این یه دورۀ آسونه. نیازی به مطالعه نیست، مگه نه؟
نمی‌دانستم گوپتا چیزی برعلیه‌ام دارد. عموماً بدخلق بود، شاید از یبوست رنج می‌برد!
- من اهل روستا هستم.
گوپتا گفت:
- "من اهل یک منطقۀ روستایی هستم." باید روی حرف "ای" تأکید داشته باشی یه طوری که حذف کردنش انگار یه جرم کیفریه!
- هندی، آقا؟! آیا می‌توانم به هندی توضیح بدهم؟
کسی جوابم را نداد. حق انتخاب کمی داشتم، از شانسم استفاده کردم و به زبان خودم جواب دادم.
- مادرم یه مدرسه رو اداره می‌کنه و با روستایی‌ها سر و کار داره. من می‌خواستم درمورد جامعۀ خودمون بیشتر بدونم. می‌خواستم بدونم که چرا انقدر جامعۀ ما عقب مونده است. چرا ما براساس طبقۀ اجتماعی و مذهبی انقدر تفاوت داریم. گفتم شاید توی این دوره به جواب این سؤالات برسم.
پروفسور گوپتا به خوبی مرا درک کرد. با این حال، او دقیقاً همان چیزی بود که انگلیسی زبانان به آن می‌گفتند «مقید سیخونک». از پیوش خواست تا آنچه را که گفتم ترجمه کند. پروفسور پریرا پس از پایان کار پیوش گفت:
- دلیل خوبیه. اما اگه از استفان فارغ‌التحصیل بشی، می‌تونی توی شرکت‌های بزرگ کار پیدا کنی؛ اون‌وقت بازم می‌خوای برگردی به زادگاهت؟
چندثانیه طول کشید تا سؤالش را بفهمم. پیوش پیشنهاد ترجمه داد اما رد کردم. دست آخر گفتم:
- آقا، این‌کار را می‌کنم.
دلیل نیاوردم. احساس کردم نیاز به گفتن این نیست که بگویم مادرم آن‌جا دست تنهاست. همین‌طور، این‌که ما از خانوادۀ سلطنتی دومراون هستیم هم چیزی نگفتم. چون دیگر چیزی از آن سلطنت باقی نمانده بود، ما به آن‌جا تعلق داشتیم. و البته به این واقعیت که نمی‌توانم با افراد این‌جا کنار بیایم و تحملشان کنم هم چیزی نگفتم. پروفسور فرناندز گفت:
- پس از شما چیزهایی درمورد بیهار می‌پرسیم.
- حتماً
- جمعیت بیهار چقدر است؟
- ده کرور[10]
- چه کسی دولت بیهار را اداره می‌کند؟
- در حال حاضر حذب لالو پراساد است.
- و کدام حزب؟
- RJD — Rashtriya Janata Dal
سوالات مدام می‌آمدند، و بعد از مدتی نمی‌توانستم بفهمم که چه کسی چه می‌پرسد. در حالی که انگلیسی آن‌ها را می‌فهمیدم، نمی‌توانستم با جملات کامل پاسخ دهم. از این رو، من کوتاه‌ترین پاسخ‌های ممکن را دادم. اما یک سوال ذهنم را درگیر کرده بود. پروفسور پریرا گفت:
- چرا بیهار انقدر عقب مونده است؟
جواب را نمی‌دانستم، حتی با فراموش کردن این‌که قرار است به انگلیسی این را بگویم. پیوش از طرف من صحبت کرد:
- آقا، این سؤالیه که هیچ‌کس نمی‌تونه جواب بده
با این حال پروفسور گوپتا دستانش را بلند کرد.
- گفتی مادرت یه مدرسه روستایی داره. باید بیهارو بشناسی.
سکوت کردم. پروفسور پریرا گفت:
- عیبی نداره، به هندی بگو.
به زبان هندی به پروفسور پریرا گفتم:
- در مقایسه با چه چیزی عقب مونده، آقا؟
- در مقایسه با بقیۀ هند.
- هند خیلی عقب افتاده است. یکی از فقیرترین کشور جهانه.
- البته. اما چرا بیهار فقیرترین فقراست؟
پیوش تقریباً به عنوان یک واکنش گفت:
- دولت بد.
پروفسور گوپتا چشم‌اش به من بود.
____________

8. Patna

9. BFI
10. crores / واحد پول و ارقام


در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: الهه آذری مقدم، Reyhan.t، Mahii و 7 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
گفتم:
- بیشتر افکارشون روستاییه. مردم هیچ مواجهی با افکار مدرن و نو تو سرشون ندارن. همش به رسم‌های قدیم و ارزش‌های عقب مونده پایبندن! آموزش ضعیفه، هیچ‌کس توی ایالت من سرمایه‌گذاری نمی‌کنه. دولت توی بسـ*ـتر جرم و جنایته و اون‌ها از دولت استمثار می‌کنن.
پروفسور پریرا پاسخ مرا برای پروفسور گوپتا ترجمه کرد، او هم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، Reyhan.t و 7 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
2

اگر قدش بلند نبود، متوجه‌اش نمی‌شدم. خنده‌دار است زیرا او کسی بود که به زندگی‌ام شکل داد! اگر تنها چهار اینچ کوتاه‌تر بود، شاید هرگز نگاهم به چشمانش نمی‌خورد و همه چیز فرق می‌کرد. اگر حوصله‌ام سر نمی‌رفت و یک ساعت زودتر به زمین بسکتبال...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • خنده
  • عالی
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، Mahii و 5 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
"آر" خودش را زیرلب نفرین کرد، هرچند که برای دیگران قابل شنیدن نبود سپس روبه سه نفر از هم تیمی‌هایش علامت داد تا مراقب چند حریف خاص دورتادور زمین باشند. سراسر زمین شروع به دویدن کرد. وقتی از کنارم گذشت، از نزدیک صورت عرق کرده و برافروخته‌اش را دیدم. ما برای نانوثانیه‌ای تماس چشمی برقرار کردیم، شاید...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • خنده
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، Mahii و 5 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
وویژ! توپ از سبد عبور کرد. جمعیت شروع به تشویق کردند. به هرحال آن‌ها از قبل خودشان را برای این موقعیت به‌خاطر آر آماده کرده بودند. داور ده دقیقه استراحت اعلام کرد. تیم دانشگاه پنج - دوازده جلو افتاده بود. آر با تیم خود جمع شد و استراژی‌شان را برای نیمۀ بعدی مشخص کرد. وقتی جلسۀ گروهیشان تمام شد؛ او...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Artemis_n، الهه آذری مقدم، ~MoBiNa~ و 2 نفر دیگر

openworld

مترجم ویژه
مترجم انجمن
  
عضویت
19/4/20
ارسال ها
218
امتیاز واکنش
3,842
امتیاز
228
محل سکونت
ته میدون
زمان حضور
18 روز 1 ساعت 22 دقیقه
نویسنده این موضوع
همان‌طور که شاید تا کنون متوجه شده باشید، ذهن من سوئیچ «بیش از حد فعالیت کردن» را دارد؛ به خصوص زمانی که هیجان‌زده می‌شوم. زمانی که می‌توانم کاری واقعاً سودمند مثل تماشای بازی یا تلاشی مبنی بر پیدا کردن اسم آن دختر انجام دهم، می‌زند جلو و شروع به پردازش افکار چرند درون ذهنم می‌کند.
بازی از سر گرفته شد...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال ترجمه دوست‌دختر نصفه‌نیمه | bahareh.s مترجم انجمن رمان۹۸

 
  • تشکر
Reactions: Artemis_n، ~MoBiNa~ و marjan.h
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا