خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

~MoBiNa~

گوینده آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/4/21
ارسال ها
3,535
امتیاز واکنش
22,648
امتیاز
348
محل سکونت
خونه تتل ؛)))
زمان حضور
74 روز 7 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
به نام عالم جهانیان!
نام اثر: رگ بی رگ
نویسندگان: ~MoBiNa~ ✧آیناز عقیلی✧
ناظر: Narín✿
ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
طراح: Mohadeseh.f
گرافیست: NAZI_KH
منتقد: goli.e

خلاصه:
سال‌ها، ماها در کنج دیوار غریبانه نشستیم!
منتظر صدور حکم مرگ بودیم؛ روانی که آغشته به جنون بودو هرلحظه ناقوس نابودی را در گوش‌هایم طنین می‌انداخت!
روانی درگیر که در پی درمان بدتر می‌شد!
چاره‌ای جز خاموشی نداشت؛ عشقی آمدو مرهم شکاف‌ها شد!
عشق از جنس آتش!
مهری در تلاش برای شعله آور کردن‌و آتش در بند خاموشی
#آیناز
#مبینا
#رگ_بی_رگ
لینک تاپیک:



نقد و بررسی نقد و بررسی رمان رگ بی رگ | مبینا و آیناز کاربران انجمن۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: سيده کوثر موسوی، goli.e، فاطمه عطایی و 3 نفر دیگر

goli.e

منتقد آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
29/8/20
ارسال ها
450
امتیاز واکنش
2,880
امتیاز
153
زمان حضور
40 روز 6 ساعت 0 دقیقه
به نام خالق سبز بهاران
نقد و بررسی رمان رگ بی رگ
اثر ~MoBiNa~ ✧آیناز عقیلی✧
.
"به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!"
در ابتدا پیش از هر سخنی باید حسن تقدیر را به جا آورد زیرا دو نویسنده اثر رگ بی رگ زیرا اثری بسیار زیبا و خلاقانه ای خلق کردند.
در بیشتر آثاری که در آن دو نویسنده با هم همکاری کرده و کاری مشترک را نگارش کردند، شاهد نا ملموس بودن اثر و در هم ریختگی و نامنظم بودن داستان را شاهدیم. اما همیشه استثناعاتی هم وجود دارد. رمان رگ بی رگ از این دسته استثناعات است. با این که نوشته توسط دو نویسنده نگارش شده اما انگار اصلا اینطور نیست. زمانی که هر پارت به انتها میرسد و نویسنده بعدی شروع به نوشتن میکند دقیقا انگار اصلا هیچ جا به جایی انجام نشده و پاراگراف بعدی کاملا هم تراز با جملات قبلی شروع میشود.
مورد بعدی نحوه نگارش اثر بود و از نظر تکنیک های نگارشی دو نویسنده ملاحظات درست را به خرج داده اند.
در آغاز کلام اصلی باید بگویم که اثر از دو قلم قوی برخوردار است. هرچند که همانند تمامی کار های دیگر، نقص ها و کاستی های نیز هست که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
رمان رگ بی رگ از آن دسته آثاری است که از همان اول مجذوب خواندنش میشوی.
نام اثر نیز بسیار جذاب بوده و کار اصلی که جذب مخاطب است را به طور کامل صحیح و عالی انجام داده است. هرچند که داستان را در دامنه‌ی مه آلودی از ابهام قرار داده اما این بسیار خوب است و خوانننده با دیدن نام خود به خود کنجکاو به خواندن و ادامه داستان میشود و به نوعی بیانگر ژانر اجتماعی و محتوای داستان است.
در رابـ*ـطه با ژانر سخن گفتیم! ژانر اثر نیز با داستان همخوانی دارد. دختری که پدرش
را از دست داده و ناپدری که چشم برای دارایی های ارثیه دختر دوخته و چیزی که داستان را جالب تر میکند این است که مادر واقعی و اصلی دختر نیز هم دست ناپدری اوست و برای نابودی دختر خود نقشه میکشد و برادر ناتنی کوچکی که دختر در تلاش است از او محافظت کند و افرادی که میاییند و میروند، کاملا سازگار با ژانر اجتماعی است.
در ارتباط با بخش تراژدی حالا نمیتوان حرفی بیان کرد زیرا هنوز مقدار کمی از داستان را خواندیم و آینده هنوز معلوم نیست و امکان دارد داستان از هر تراژدی دیگری با توجه به بخش اجتماعی، غمگین تر باشد.
فضا سازی اثر نیز خوب انجام شده بود اما ایرادات کوچکی نیز داشت. در بخش توضیحات کمی ابهام آمیز و کمی بی حوصله عمل کردید:​



(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... شما هم برو به کارت برس مامان جون! )

درهمان ابتدای داستان گفته شد که دختر با مادر خود رابـ*ـطه خوبی ندارد.پس بهتر بود در متن
بالا که نمونه‌ای از مکالمه های دختر و مادرش است کمی بیشتر مبالغه میکردید:​


(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... حوصله بحث و جنجال هم ندارم... درواقع اعصاب سرو کله زدن باهاتونو ندارم.... شما هم برو به کارت برس مادر نمونه! )

**​

(همین‌طور که تو رهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )

در اینجا نیز اگر کمی به قول معروف پیاز داغش را زیاد میکردید بهتر بود:​


(همین‌طور که تو راهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد. کنار ستون ابتدای راهرو وایسادم و منتظر شدم ببینم چی میگن:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک تر شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
- چطوری باید مهرا رو دور بزنیم؟ وحید من اون ارثیه رو میخوام!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد! از حرص زیاد نفس هام به شماره افتاده بود!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )
**​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که رو تختی که با رو تختی سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

در اینجا هم کمی در توضیحات مشکل دارید. درواقع نگارش جمله باعث سردرگمی هین خواندن میشود وممکن است خواننده به
اشتباه بخواند:( روتختی یی که با رو تختی یی سفید )
( یا رو تختیْ، که با رو تختیْ، سفید )​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که روی تختی که با رو تختیِ سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

**​


(در حالی که دکمه‌ی ON/OOF رو می‌زدم به حرف‌هاش هم گوش می‌دادم. )

در اینجا هم کلمه on/off اشتباه نوشته شده و باید اصلاح شود
**​


(لـ*ـبم رو گزیدم تا صدام بلند نشه و تموم مرزهایی که این چند وقت با زور حفظ کرده بودم رو نشکنم که براش عزیزم؟
دستم رو مشت کردم و گفتم:
- بدونی و زیاد ازش فراتر نری ناپدری...
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم:
- اینطوری برای همه بهتره، همه! )
و در اینجا نیز بسیار ابهام آمیز حرف زدید. دقیقا ناپدری باید چی را بداند؟ و خواننده دقیقا چطور باید این جای خالی را پر کند؟
در روند داستان نیز شاهد ابهامات دیگری نیز بودیم. این که زمانی که شخصیتی وارد داستان میشود بعد از حدود شش هفت سطر معرفی میشود.
داشتن ابهامات در داستان خوب است اما نه تاجایی که خواننده گمراه شود و معرفی و بیان همه چیز همان ابتدا خوب نیست زیرا محتوای داستان لو میرود و داستان دیگر جذابیتی نخواهد داشت پس در اینجا بهتر است میانه رو باشید و تعادل را برقرار کنید.
در حالت کلی همانطور که قبل تر گفته شد اثر از قلمی قوی برخوردار است. استفاده از حس آمیزی، فضا سازی درست، ترکیبات وصفی نو، موضوعی جذاب، انتخاب درست گویش داستان به زبان حال و اول شخص همه و همه از نکات این رمان بودند.
اما نکته ای که باید حتما حتما آن را اصلاح کنید شخصیت پردازی است. همانطور که در قبل تر هم گفته شد در هنگام معرفی شخصیت جدید موضوع را طولانی میکنید. به علاوه درمورد شخصیت ها با آن همه صحبت و مکالمه همچنان ابهام آمیز مانده‌اند. بهتر است کمی بیشتر درمورد خوصیات شخصیتی بگویید و اشارات کوچکی به گذشته نیز بکنید تا اگر کاراکتر مثلا دل سنگ و مغرور است به چه دلیل اینطور شده. البته نه این که خیلی توضیح دهید و محتوای داستان را لو بدهید نه! اما نیاز است که کمی د مورد ویژگی های شخصیتی هر کاراکتر، علایقش و.... کمی توضیح دهید. برای مثال ویژگی های رفتاری‌ای که سعید دارد به عنوان ناپدری اصلا مناسب نیست زیرا اگر برای پول مهرا نقشه کشیده است باید کمی خشن تر، زیرک تر، و کمی باهوش تر نشان داده شود و همینطور مادر مهرا. و همینطور در رابـ*ـطه با سپیده دوست مهرا نیز باید صمیمیت بیشتر و مکالمات عمیق تری را شامل شود.

.
"امروز آنقدر سرگرم
دوست داشتن زندگی باش
که هیچ فرصتی برای
نفرت نداشته باشی
هر روز فرصتی تازه است
تا بهتر از دیروز باشی..."
.
.
.
باتشکر بابت انتقاد پذیری شما
تیم نقد رمان 98
goli.e


نقد و بررسی نقد و بررسی رمان رگ بی رگ | مبینا و آیناز کاربران انجمن۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • عالی
  • تشویق
  • تشکر
Reactions: ✧آیناز عقیلی✧، *Z.A.H.R.A*، سانیا بهمنی و 2 نفر دیگر

~MoBiNa~

گوینده آزمایشی
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
3/4/21
ارسال ها
3,535
امتیاز واکنش
22,648
امتیاز
348
محل سکونت
خونه تتل ؛)))
زمان حضور
74 روز 7 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
به نام خالق سبز بهاران
نقد و بررسی رمان رگ بی رگ
اثر ~MoBiNa~ ✧آیناز عقیلی✧
.
"به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!"
در ابتدا پیش از هر سخنی باید حسن تقدیر را به جا آورد زیرا دو نویسنده اثر رگ بی رگ زیرا اثری بسیار زیبا و خلاقانه ای خلق کردند.
در بیشتر آثاری که در آن دو نویسنده با هم همکاری کرده و کاری مشترک را نگارش کردند، شاهد نا ملموس بودن اثر و در هم ریختگی و نامنظم بودن داستان را شاهدیم. اما همیشه استثناعاتی هم وجود دارد. رمان رگ بی رگ از این دسته استثناعات است. با این که نوشته توسط دو نویسنده نگارش شده اما انگار اصلا اینطور نیست. زمانی که هر پارت به انتها میرسد و نویسنده بعدی شروع به نوشتن میکند دقیقا انگار اصلا هیچ جا به جایی انجام نشده و پاراگراف بعدی کاملا هم تراز با جملات قبلی شروع میشود.
مورد بعدی نحوه نگارش اثر بود و از نظر تکنیک های نگارشی دو نویسنده ملاحظات درست را به خرج داده اند.
در آغاز کلام اصلی باید بگویم که اثر از دو قلم قوی برخوردار است. هرچند که همانند تمامی کار های دیگر، نقص ها و کاستی های نیز هست که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
رمان رگ بی رگ از آن دسته آثاری است که از همان اول مجذوب خواندنش میشوی.
نام اثر نیز بسیار جذاب بوده و کار اصلی که جذب مخاطب است را به طور کامل صحیح و عالی انجام داده است. هرچند که داستان را در دامنه‌ی مه آلودی از ابهام قرار داده اما این بسیار خوب است و خوانننده با دیدن نام خود به خود کنجکاو به خواندن و ادامه داستان میشود و به نوعی بیانگر ژانر اجتماعی و محتوای داستان است.
در رابـ*ـطه با ژانر سخن گفتیم! ژانر اثر نیز با داستان همخوانی دارد. دختری که پدرش
را از دست داده و ناپدری که چشم برای دارایی های ارثیه دختر دوخته و چیزی که داستان را جالب تر میکند این است که مادر واقعی و اصلی دختر نیز هم دست ناپدری اوست و برای نابودی دختر خود نقشه میکشد و برادر ناتنی کوچکی که دختر در تلاش است از او محافظت کند و افرادی که میاییند و میروند، کاملا سازگار با ژانر اجتماعی است.
در ارتباط با بخش تراژدی حالا نمیتوان حرفی بیان کرد زیرا هنوز مقدار کمی از داستان را خواندیم و آینده هنوز معلوم نیست و امکان دارد داستان از هر تراژدی دیگری با توجه به بخش اجتماعی، غمگین تر باشد.
فضا سازی اثر نیز خوب انجام شده بود اما ایرادات کوچکی نیز داشت. در بخش توضیحات کمی ابهام آمیز و کمی بی حوصله عمل کردید:​



(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... شما هم برو به کارت برس مامان جون! )

درهمان ابتدای داستان گفته شد که دختر با مادر خود رابـ*ـطه خوبی ندارد.پس بهتر بود در متن
بالا که نمونه‌ای از مکالمه های دختر و مادرش است کمی بیشتر مبالغه میکردید:​


(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... حوصله بحث و جنجال هم ندارم... درواقع اعصاب سرو کله زدن باهاتونو ندارم.... شما هم برو به کارت برس مادر نمونه! )

**​

(همین‌طور که تو رهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )

در اینجا نیز اگر کمی به قول معروف پیاز داغش را زیاد میکردید بهتر بود:​


(همین‌طور که تو راهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد. کنار ستون ابتدای راهرو وایسادم و منتظر شدم ببینم چی میگن:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک تر شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
- چطوری باید مهرا رو دور بزنیم؟ وحید من اون ارثیه رو میخوام!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد! از حرص زیاد نفس هام به شماره افتاده بود!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )
**​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که رو تختی که با رو تختی سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

در اینجا هم کمی در توضیحات مشکل دارید. درواقع نگارش جمله باعث سردرگمی هین خواندن میشود وممکن است خواننده به
اشتباه بخواند:( روتختی یی که با رو تختی یی سفید )
( یا رو تختیْ، که با رو تختیْ، سفید )​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که روی تختی که با رو تختیِ سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

**​


(در حالی که دکمه‌ی ON/OOF رو می‌زدم به حرف‌هاش هم گوش می‌دادم. )

در اینجا هم کلمه on/off اشتباه نوشته شده و باید اصلاح شود
**​


(لـ*ـبم رو گزیدم تا صدام بلند نشه و تموم مرزهایی که این چند وقت با زور حفظ کرده بودم رو نشکنم که براش عزیزم؟
دستم رو مشت کردم و گفتم:
- بدونی و زیاد ازش فراتر نری ناپدری...
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم:
- اینطوری برای همه بهتره، همه! )
و در اینجا نیز بسیار ابهام آمیز حرف زدید. دقیقا ناپدری باید چی را بداند؟ و خواننده دقیقا چطور باید این جای خالی را پر کند؟
در روند داستان نیز شاهد ابهامات دیگری نیز بودیم. این که زمانی که شخصیتی وارد داستان میشود بعد از حدود شش هفت سطر معرفی میشود.
داشتن ابهامات در داستان خوب است اما نه تاجایی که خواننده گمراه شود و معرفی و بیان همه چیز همان ابتدا خوب نیست زیرا محتوای داستان لو میرود و داستان دیگر جذابیتی نخواهد داشت پس در اینجا بهتر است میانه رو باشید و تعادل را برقرار کنید.
در حالت کلی همانطور که قبل تر گفته شد اثر از قلمی قوی برخوردار است. استفاده از حس آمیزی، فضا سازی درست، ترکیبات وصفی نو، موضوعی جذاب، انتخاب درست گویش داستان به زبان حال و اول شخص همه و همه از نکات این رمان بودند.
اما نکته ای که باید حتما حتما آن را اصلاح کنید شخصیت پردازی است. همانطور که در قبل تر هم گفته شد در هنگام معرفی شخصیت جدید موضوع را طولانی میکنید. به علاوه درمورد شخصیت ها با آن همه صحبت و مکالمه همچنان ابهام آمیز مانده‌اند. بهتر است کمی بیشتر درمورد خوصیات شخصیتی بگویید و اشارات کوچکی به گذشته نیز بکنید تا اگر کاراکتر مثلا دل سنگ و مغرور است به چه دلیل اینطور شده. البته نه این که خیلی توضیح دهید و محتوای داستان را لو بدهید نه! اما نیاز است که کمی د مورد ویژگی های شخصیتی هر کاراکتر، علایقش و.... کمی توضیح دهید. برای مثال ویژگی های رفتاری‌ای که سعید دارد به عنوان ناپدری اصلا مناسب نیست زیرا اگر برای پول مهرا نقشه کشیده است باید کمی خشن تر، زیرک تر، و کمی باهوش تر نشان داده شود و همینطور مادر مهرا. و همینطور در رابـ*ـطه با سپیده دوست مهرا نیز باید صمیمیت بیشتر و مکالمات عمیق تری را شامل شود.

.
"امروز آنقدر سرگرم
دوست داشتن زندگی باش
که هیچ فرصتی برای
نفرت نداشته باشی
هر روز فرصتی تازه است
تا بهتر از دیروز باشی..."
.
.
.
باتشکر بابت انتقاد پذیری شما
تیم نقد رمان 98
goli.e
سپاس از نقد شما:rose:
در ابتدا باید بگم که تمامیه انتقادات یه جا بود؛ در رابـ*ـطه با ژانری که عرض کردی باید بگم که
خیلی از منتقدین فکر می‌کنن ابتدای رمان، یا اواسط رمان حتما باید تراژدی و غمگین باشه!
خیر! چنین چیزی نیست!
مثلا
شما یه زندگی خیلی خوبی داری و حالا می‌ری بیرون و یه تصادف می‌کنی و حالا آسیب می‌بینی یا اگر برای عزیزانت چنین اتفاقی روی بده و فوت عزیزی به گوشت بخوره تو اون زمان تراژدی رو حس می‌کنی!
داستان، رمان، فیلم و... تمامیه اون‌ها از روی واقعیتِ زندگی و اطراف ما ساخته شدن!
در ادامه و اواسط رمان، اتفاقی می‌یافته که سیر رمان رو به کل تغییر می‌ده.
بعدی اون دکمه‌ی ON/OOF بود که بله؛ طرز صحیح:
on/oof
هست. اما اگر طراحی شده‌ی ماشین‌‌ها رو دقت کرده باشی این چنین نوشته می‌شن:
ON/OOF
می‌تونی حتی تو نت مشاهده کنی.
و باید بگم که سپاس از نقدت عزیرجان:rose:


نقد و بررسی نقد و بررسی رمان رگ بی رگ | مبینا و آیناز کاربران انجمن۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Amerətāt، سانیا بهمنی، ✧آیناز عقیلی✧ و 2 نفر دیگر

✧آیناز عقیلی✧

گوینده آزمایشی + خطاط انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
29/3/21
ارسال ها
117
امتیاز واکنش
1,392
امتیاز
118
زمان حضور
29 روز 4 ساعت 39 دقیقه
به نام خالق سبز بهاران
نقد و بررسی رمان رگ بی رگ
اثر ~MoBiNa~ ✧آیناز عقیلی✧
.
"به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!"
در ابتدا پیش از هر سخنی باید حسن تقدیر را به جا آورد زیرا دو نویسنده اثر رگ بی رگ زیرا اثری بسیار زیبا و خلاقانه ای خلق کردند.
در بیشتر آثاری که در آن دو نویسنده با هم همکاری کرده و کاری مشترک را نگارش کردند، شاهد نا ملموس بودن اثر و در هم ریختگی و نامنظم بودن داستان را شاهدیم. اما همیشه استثناعاتی هم وجود دارد. رمان رگ بی رگ از این دسته استثناعات است. با این که نوشته توسط دو نویسنده نگارش شده اما انگار اصلا اینطور نیست. زمانی که هر پارت به انتها میرسد و نویسنده بعدی شروع به نوشتن میکند دقیقا انگار اصلا هیچ جا به جایی انجام نشده و پاراگراف بعدی کاملا هم تراز با جملات قبلی شروع میشود.
مورد بعدی نحوه نگارش اثر بود و از نظر تکنیک های نگارشی دو نویسنده ملاحظات درست را به خرج داده اند.
در آغاز کلام اصلی باید بگویم که اثر از دو قلم قوی برخوردار است. هرچند که همانند تمامی کار های دیگر، نقص ها و کاستی های نیز هست که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
رمان رگ بی رگ از آن دسته آثاری است که از همان اول مجذوب خواندنش میشوی.
نام اثر نیز بسیار جذاب بوده و کار اصلی که جذب مخاطب است را به طور کامل صحیح و عالی انجام داده است. هرچند که داستان را در دامنه‌ی مه آلودی از ابهام قرار داده اما این بسیار خوب است و خوانننده با دیدن نام خود به خود کنجکاو به خواندن و ادامه داستان میشود و به نوعی بیانگر ژانر اجتماعی و محتوای داستان است.
در رابـ*ـطه با ژانر سخن گفتیم! ژانر اثر نیز با داستان همخوانی دارد. دختری که پدرش
را از دست داده و ناپدری که چشم برای دارایی های ارثیه دختر دوخته و چیزی که داستان را جالب تر میکند این است که مادر واقعی و اصلی دختر نیز هم دست ناپدری اوست و برای نابودی دختر خود نقشه میکشد و برادر ناتنی کوچکی که دختر در تلاش است از او محافظت کند و افرادی که میاییند و میروند، کاملا سازگار با ژانر اجتماعی است.
در ارتباط با بخش تراژدی حالا نمیتوان حرفی بیان کرد زیرا هنوز مقدار کمی از داستان را خواندیم و آینده هنوز معلوم نیست و امکان دارد داستان از هر تراژدی دیگری با توجه به بخش اجتماعی، غمگین تر باشد.
فضا سازی اثر نیز خوب انجام شده بود اما ایرادات کوچکی نیز داشت. در بخش توضیحات کمی ابهام آمیز و کمی بی حوصله عمل کردید:​



(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... شما هم برو به کارت برس مامان جون! )

درهمان ابتدای داستان گفته شد که دختر با مادر خود رابـ*ـطه خوبی ندارد.پس بهتر بود در متن
بالا که نمونه‌ای از مکالمه های دختر و مادرش است کمی بیشتر مبالغه میکردید:​


(روسری‌م رو از سرم برداشتم و همزمان گفتم:
- وقتم رو برای چرت و پرت گفتن تلف نمی‌کنم... حوصله بحث و جنجال هم ندارم... درواقع اعصاب سرو کله زدن باهاتونو ندارم.... شما هم برو به کارت برس مادر نمونه! )

**​

(همین‌طور که تو رهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )

در اینجا نیز اگر کمی به قول معروف پیاز داغش را زیاد میکردید بهتر بود:​


(همین‌طور که تو راهرو قدم برمی‌داشتم که صدای مامان توجهم رو به خودش جلب کرد. کنار ستون ابتدای راهرو وایسادم و منتظر شدم ببینم چی میگن:
- نمی‌دونم‌ چیکار کنیم؛ نمیدونم!
کمی بیشتر به درب قهوه ای نزدیک تر شدم:
- می‌تونیم اثبات کنیم که شوهر سابقت مال اموالش‌رو زده به نام تو؛ نه مهرا!
- چطوری باید مهرا رو دور بزنیم؟ وحید من اون ارثیه رو میخوام!
با شنیدن این حرف چشم‌هام گشاد شد؛ دود از کله‌م بلد می‌شد! از حرص زیاد نفس هام به شماره افتاده بود!
واقعا من رو چی فرض کرده بودن؟ )
**​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که رو تختی که با رو تختی سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

در اینجا هم کمی در توضیحات مشکل دارید. درواقع نگارش جمله باعث سردرگمی هین خواندن میشود وممکن است خواننده به
اشتباه بخواند:( روتختی یی که با رو تختی یی سفید )
( یا رو تختیْ، که با رو تختیْ، سفید )​


(پوفی کشیدم و سری از رو تاسف تکون دادم، نگاهی بهش انداختم که روی تختی که با رو تختیِ سفید رنگِ مخصوص بیمارستان پوشیده شده بود، دراز کشیده بود؛ از اتاق خارج شدم برای انجام دادن کارهای ترخیص سپیده. )

**​


(در حالی که دکمه‌ی ON/OOF رو می‌زدم به حرف‌هاش هم گوش می‌دادم. )

در اینجا هم کلمه on/off اشتباه نوشته شده و باید اصلاح شود
**​


(لـ*ـبم رو گزیدم تا صدام بلند نشه و تموم مرزهایی که این چند وقت با زور حفظ کرده بودم رو نشکنم که براش عزیزم؟
دستم رو مشت کردم و گفتم:
- بدونی و زیاد ازش فراتر نری ناپدری...
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم:
- اینطوری برای همه بهتره، همه! )
و در اینجا نیز بسیار ابهام آمیز حرف زدید. دقیقا ناپدری باید چی را بداند؟ و خواننده دقیقا چطور باید این جای خالی را پر کند؟
در روند داستان نیز شاهد ابهامات دیگری نیز بودیم. این که زمانی که شخصیتی وارد داستان میشود بعد از حدود شش هفت سطر معرفی میشود.
داشتن ابهامات در داستان خوب است اما نه تاجایی که خواننده گمراه شود و معرفی و بیان همه چیز همان ابتدا خوب نیست زیرا محتوای داستان لو میرود و داستان دیگر جذابیتی نخواهد داشت پس در اینجا بهتر است میانه رو باشید و تعادل را برقرار کنید.
در حالت کلی همانطور که قبل تر گفته شد اثر از قلمی قوی برخوردار است. استفاده از حس آمیزی، فضا سازی درست، ترکیبات وصفی نو، موضوعی جذاب، انتخاب درست گویش داستان به زبان حال و اول شخص همه و همه از نکات این رمان بودند.
اما نکته ای که باید حتما حتما آن را اصلاح کنید شخصیت پردازی است. همانطور که در قبل تر هم گفته شد در هنگام معرفی شخصیت جدید موضوع را طولانی میکنید. به علاوه درمورد شخصیت ها با آن همه صحبت و مکالمه همچنان ابهام آمیز مانده‌اند. بهتر است کمی بیشتر درمورد خوصیات شخصیتی بگویید و اشارات کوچکی به گذشته نیز بکنید تا اگر کاراکتر مثلا دل سنگ و مغرور است به چه دلیل اینطور شده. البته نه این که خیلی توضیح دهید و محتوای داستان را لو بدهید نه! اما نیاز است که کمی د مورد ویژگی های شخصیتی هر کاراکتر، علایقش و.... کمی توضیح دهید. برای مثال ویژگی های رفتاری‌ای که سعید دارد به عنوان ناپدری اصلا مناسب نیست زیرا اگر برای پول مهرا نقشه کشیده است باید کمی خشن تر، زیرک تر، و کمی باهوش تر نشان داده شود و همینطور مادر مهرا. و همینطور در رابـ*ـطه با سپیده دوست مهرا نیز باید صمیمیت بیشتر و مکالمات عمیق تری را شامل شود.

.
"امروز آنقدر سرگرم
دوست داشتن زندگی باش
که هیچ فرصتی برای
نفرت نداشته باشی
هر روز فرصتی تازه است
تا بهتر از دیروز باشی..."
.
.
.
باتشکر بابت انتقاد پذیری شما
تیم نقد رمان 98
goli.e
با تشکر از نقد خوب شما
حتما در ادامه داستان مواردی که ذکر کردید رو لحاظ می‌کنیم و همچنین پارت‌های قبلی رو اصلاح:گل:


نقد و بررسی نقد و بررسی رمان رگ بی رگ | مبینا و آیناز کاربران انجمن۹۸

 
  • تشکر
  • تشویق
Reactions: goli.e، Amerətāt و *Z.A.H.R.A*

سانیا بهمنی

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/8/21
ارسال ها
32
امتیاز واکنش
558
امتیاز
93
زمان حضور
27 روز 7 ساعت 21 دقیقه
بسم هو

نقد رمان: رگ بی رگ

در ابتدا که شروع به خواندن رگ بی رگ کردم و حتی در طول رمان، همواره با خود در اندیشه بودم که چه نقد هایی میتوانم از این رمان داشته باشم؛ و البته که بنظرم نقد کردن این رمان کمی سخت است و این موضوع به قلم قوی و آشنایی هر دو نویسنده با اصول نوشتن بر می گردد؛ ولی باید به این نکته توجه کرد که حتی آثار بهترین نویسندگان هم عاری از عیب و نقص نیست!
اول از همه ایده و طرح اولیه داستان یا همان پی رنگ رمان، موضوع نسبتا جدیدی نیست!
دختری از خانواده ای ثروتمند که پدرش را از دست داده و زیر سایه ناپدری بزرگ شده و ناپدری و مادرش چشم به ثروتش دوخته و برایش نقشه ها دارند؛ اما مهرا که وکیل کاربلدی هم هست، سعی دارد جلوی مادر و ناپدری اش بایستد و از حق و حقوقش دفاع کند؛
اما نباید فراموش کرد که حتی کلیشه ای ترین رمان ها هم، اگر نویسنده ای با قلم قوی داشته باشند میتوانند، از جمله رمان های سطح بالا باشند.
و همینطور با شناختی که از هر دو نویسنده دارم می دانم که باید منتظر غافلگیری های زیادی در رمان باشیم و هنوز هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.
نکته ی دیگری که توجه ام را جلب کرد، توصیفات دقیق و گاها کامل از محیط پیرامون کاراکتر ها بود و این توصیفات گاه آنقدر دقیق بودند که من می‌توانستم فضای اطراف و پیرامون کاراکتر ها را حتی، تصور کنم، و این یعنی نویسنده ها در فضاسازی نیز بسیار عالی عمل کرده و موفق بودند.
انتخاب نثر عامیانه و زاویه دید اول شخص هم انتخاب مناسب و عاقلانه ای برای رمان بود، همچنین در متن غلط های املایی زیادی یا شکسته نویسی مشاهده نکردم.
در آخر باید بگویم که رمان رگ بی رگ یکی از رمان هایی است که ارزش این را دارد که ساعت ها وقت بگذاری و پارت به پارت داستان را دنبال کنی و هر روز منتظر پارت های جدید رمان باشی.
بی صبرانه منتظر پارت های جدید و ادامه ی داستان هستم و برای هر دو نویسنده آرزوی موفقیت دارم.

سپاس از نقد پذیراییتان:گل:
سانیا بهمنی


نقد و بررسی نقد و بررسی رمان رگ بی رگ | مبینا و آیناز کاربران انجمن۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • عالی
  • تشکر
Reactions: ✧آیناز عقیلی✧، ~MoBiNa~، *Z.A.H.R.A* و 2 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا