خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
چشمکی براش از توی اینه فرستادم که حرصی خودش رو روی تـ*ـخت انداخت و با غیض بهم خیره شد.
هنوز چند ثانیه نگزشته بود که جووون کشتاری کشید و با نیش باز گفت:
_ دختر چه هیکلی داری جون میده برای..
حرصی جیغی کشیدم که پشت چشمی نازک کرد و شیطون گفت:
_ چرا جیغ میزنی میگم هیکلت جون میده برای..
بازم حرفش رو قط کردم که پوفی کشید و گفت:
_ اه میگم جون...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h، Adly، ᭄⌬෴ثــنا قاسـمی෴⌬᭄ و 4 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
موهام رو نوازش میکرد. بغ کرده توی بـ*ـغلش زار میزدم، زار میزدم برای تنهایام برای اینده نا معلومم، صبورانه و بی هیچ حرفی نوازشم میکرد.
درست مثل دریا، برای من غریبه خواهری کرد نزاشت بغض خفم کنه.
نیکی:گریه کن گریه کن خواهری نزار بغض گلوت رو بِبُره گریه کن تا خالی شی.
هق زدم و مضلومانه لـ*ـب زدم:
_ دریا رو میخوام بگو بزارن ببینمش.
به شوخی با...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h، Adly، ᭄⌬෴ثــنا قاسـمی෴⌬᭄ و 4 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
همراهشون از اتاق خارج شدم مشتاق بودم ببینم چه ریختی شده یعنی بینیش رو شکوندم!
میلاد دست نیکی رو سفت گرفته بود منم کنارشون از پله‌های مارپیچ پایین میرفتم.
از واکنش روهان میترسیدم اگه تحقیرم میکرد بی جواب نمیزاشتمش.
روی اخرین پله واستادم و نگاهم به چهار مرد هیکلی کت شلوار پوش با دوتا بادیگارد پشت سر مرد مسن روبه روی مردی بودن که پشتش...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h، Adly، Mahii و 5 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
خنده تمسخر امیزی کرد و هیکلم رو برانداز کرد.
_ همچین مالی هم نیستی دختر جون اگه اکبند باشی حالا میشه یه کاریش کردم.
خشک شده زمزمه کردم: چـــی؟
دستی به ریشای پرفسوریش که تار موی سفیدی توشون نبود کشید و وقیح گفت:
_ منظورم اینه اگه دختر باشی ب*ا*ک*ر*ه ب*ا*ک*ر*ه...
چشام از کاسه زد بیرون خشم سراسر وجودم رو گرفت. چشمام جایی رو جز اون کفتار...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h، Cadman، Adly و 5 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
انگار تازه به خودم اومدم من چکار کردم! از دردکشیدن بقیه حالم خوب شد! چی به سرم اومده؟ چی به سر باران اومده؟
اب دهنم رو قورت دادم و با چند چشم ورقرمبیده روبه‌رو شدم همشون به جز روهان بهت زده بهم خیره شده بودن، ولی روهان با مردمکایی که شاید اون اخر اخراش تحسین توش باشه نگاهم میکرد.
نازیلا هق هق کنان از کنارم رد شد و جفت باباش نشست و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: marjan.h، ~MoBiNa~، Cadman و 4 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
اولین تیکه کیک تموم شد با حرص تیکه دیگه برداشتم که سر و کله دو تاشون پیدا شد.
میلاد بازم شروع کرد کرم ریختن.
_یواش بابا مگه از سومالی اومدی؟
نیکی به بازوش زد و به شوخی گفت:
_چکارش داری بزار بخوره تا بتونه نفر بعدی رو نفله کنه.
معترض کیک رو تو بشقاب پرت کردم و با غیض اسمش رو صدا زدم که تک خنده‌ای کرد و سمت گاز رفت و شروع کرد درست...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: marjan.h، Mahii، ᭄⌬෴ثــنا قاسـمی෴⌬᭄ و 2 نفر دیگر

Mahsa_Sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
10/10/21
ارسال ها
66
امتیاز واکنش
478
امتیاز
63
محل سکونت
تگزاش
زمان حضور
2 روز 17 ساعت 0 دقیقه
نویسنده این موضوع
بعد از اینکه سیر شدیم ظرفا رو توی سینک گزاشتیم، به گفته نیکی خدمتکارا میومدن میشستن.
نیکی کل خونه رو نشونم داد البته بهتر بگم کل عمارت رو نشونم داد اینقدر بزرگ بود که امکان گمشدنت توش امکان داشت ولی لاکردار سبکش خیلی قشنگ بود.
مجسمه‌ها و تابلو فرشای عتیقه که هر کدوم میلیاردی خریداری شدن چیزایی بود که بیشتر نظرم رو جلب میکرد.
مخصوصا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان دلیبال | Mahsa_Sh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • خنده
Reactions: marjan.h، Mahii، *Z.A.H.R.A* و 2 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا