خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
پس از این این حرف ناگهان شعله‌ی آبی رنگی از وسط سـ*ـینه‌اش خارج شد و پس از یک دور چرخیدن به دور اشلی، کنارش تبدیل به گرگی آبی و سیاه رنگ شد. تبدیل به فینیکسی شد که کنار اشلی ایستاده و به او خیره شده بود.
کلارکسون و ادوارد متعجب و بهت‌زده به فینیکس نگاه کردند. بار اولشان بود که یک فینیکس می‌دیدند و این برای هر دویشان شگفت‌آور بود. پس این...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
همین که ‌خواست خنجر را روی قلب کلارکسون فرو آورد، کلارکسون ترسیده و وحشت‌زده دست دراز کرد و مچ دست اشلی را در هوا گرفت. مچ دستش را محکم گرفته و فشار داد تا اشلی نتواند حرکتی انجام دهد. چهره‌ی اشلی با اخم درهم فرو رفت و هر چقدر سعی می‌کرد دستش را تکان دهد، بی‌فایده بود. با خشم، دست دیگرش را مشت کرد و به صورت کلارکسون کوبید که موجب شد...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
با فرو رفتن شمشیر در سـ*ـینه‌ی اشلی، ادوارد و فینیکس هراسان و متعجب چند قدم به جلو آمدند. چشمانشان از فرط تعجب گرد شده و نفس در سـ*ـینه‌ی ادوارد حبس شد. این حادثه برایش به دور از انتظار بود. دیدن زخمی شدن اشلی به دست کلارکسون متعجب و نگرانش می‌کرد. گویا سر جایش خشکش زده بود و نمی‌دانست چه کاری کند. گویا افکار منفی و حس اضطرابی که قلبش را...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
کلارکسون این را گفت و شمشیرش را بالا گرفت.
ادوارد با دیدن آن، نفس در سـ*ـینه‌اش حبس شد و قلبش با وحشت شروع به تپیدن کرد. چنان می‌تپید که گویا قصد سوراخ کردن سـ*ـینه‌اش را داشت. دستش را دور دسته‌ی شمشیر فشرد. نباید به کلارکسون چنین اجازه‌ای بدهد.
پا تند کرد تا سریعاً خود را به اشلی برساند. فینیکس غرش مخوف و بلندی کرد و به‌سوی کلارکسون دوید...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
نگاه کنجکاو و غمگینش را به گرگ آبی و سیاه مقابلش دوخته بود. صدای آشفته‌اش، آغشته به نگرانی و ترس بود. در آن لحظه، چقدر دلش می‌خواست پاسخ مثبت از سوی فینیکس دریافت کند. چقدر دلش می‌خواست اشلی کنارشان بماند.
- اون از قدرت شفابخشیم استفاده کرده. نمی‌تونم دوباره ازش استفاده کنم. خیلی ضعیف شدم. کاری از دستم برنمیاد.
همان لحظه اشلی با دستش...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
ادوارد نگاهش را به‌سوی کلارکسون چرخاند. کلارکسون روی زانوانش نشسته و سرش را پایین انداخته بود. دستانش را مشت کرده و به شمشیر خونی روی زانوانش خیره شده بود. موهای خیسش به پیشانی‌اش چسبیده و قطره‌قطره آب از آنان چکه می‌کرد. با دیدن کلارکسون، نگاهش مملوء از نفرت و خشم شد.
زمانی که دیگر هیچ کس سروپا نبود، زمانی که همه مرده بودند، دیدن...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
فینیکس درحالی‌که غرش‌های خفیفی می‌کرد، از بدن تکه پاره شده‌ی کلارکسون فاصله گرفت و نگاهش را به سوی ادوارد چرخاند. ادوارد نفس حبس شده در سـ*ـینه‌اش را با آسودگی بیرون داد.
بالاخره جنگی که سال‌ها انتظارش را کشیده بود، تمام شد و به همین سبب احساس سبکی می‌کرد. احساس آسودگی می‌کرد.
دستانش را مشت کرد.
فقط افسوس که کلارا و اشلی نزدش نبودند تا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
ادوارد چند لحظه خیره به چهره‌ی جوزی در فکر فرو رفت. این سوال دخترش، زخمی روی قلبش را باز کرد که گذر زمان خیلی وقت پیش رویش سرپوش گذاشته بود. قلبش بابت اندیشیدن به سال‌ها قبل لرزید و وقتی اتفاقات آن جنگ را تداعی کرد، نگاهش رنگ غم به خود گرفت. هر چقدر هم زمان بگذارد، نمی‌تواند مرگ کلارا و اشلی را فراموش کند و با آن کنار بیاید. یادآوری...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
زمان وقوع: نامعلوم - سرزمین پِترادونیس، واقع در شمال و دوازده هزاروهشتصدوپنجاه مایل دورتر از مرکین
دخترک درحالی‌که سبد مملوء از میوه را با یک دست گرفته و پیراهن بلند و بدون پفی آسمانی رنگش را با دست دیگرش اندکی بلند کرده بود تا زیر پایش نماند، پا بر روی چاله‌چوله‌های زمین گذاشت.
آفتاب سوزان به سرش می‌تابید و آن‌قدر گرم بود که احساس...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: YeGaNeH_BI، Saghár✿ و ~MoBiNa~

sevma

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
31/8/20
ارسال ها
319
امتیاز واکنش
2,143
امتیاز
153
سن
19
زمان حضور
6 روز 5 ساعت 59 دقیقه
نویسنده این موضوع
سخن نویسنده: بالأخره بعد از یک سال تایپ رمان بغض آسمان رو تموم کردم. امیدوارم از خوندنش لـ*ـذت برده باشین و موضوع جذابی براتون بوده باشه. سعی کردم به بهترین نحو ممکن رمان رو به اتمام برسونم و بهترین ایده و جذاب ترین رو براتون بنویسم!
تموم کردنش حس عجیب و دلنشینی داره، اونم بعد زمانی که یک سال تمام رو سعی کردم با کاراکترهام زندگی کنم و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



✺اختصاصی رمان بغض آسمان | sevma کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: YeGaNeH_BI، زهرا.م، Saghár✿ و یک کاربر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا