خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
بهنام خدا
نام رمان: جهنم نوردان
نام نویسنده: malakeh {♡مهلا♡} کاربر انجمن رمان 98
نام ناظر: دونه انار
ژانر: عاشقانه، جنایی-مافیایی
خلاصه:
باید اول این خلاصه بنویسم بسمه تعالی؟
به قطع نه!
چرا که من یک ابلیسم! یک رانده شده! از خدا، از دنیا، از عشق و از بهشت!
دختری ازجنس خشم و خشر*، دروغ، فریب و فراموشی!
با رنگ مویی عجیب و غریب؛ تابع قوانینی شکست ناپذیر؛ عشق هیجان و عطشی دیوانه وار به خون و عطر دل انگیزش! یک جهنم نورد!
نمیدانم چرا آن کار را کردم؟
نمیدانم ترسم از توطئه در حال وقوع بود که وارد آن ماجرا شدم یا جسارت بیخود و بی جهتم؟
اما درست زمانی به خودم آمدم که دیدم دارم مجازات میشوم، آنهم فقط به پاس فهمیدن چیزی که نباید می فهمیدم!
مجازاتی بی رحمانه و عجیب و رازی عجیب و غریب تر!
و از همه بدتر زمانی بود که فهمیدم قلب وامانده ام بهانه دیگری جز خون برای تند تپیدن پیدا کرده!


در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • تشویق
  • جذاب
Reactions: *~sarina~*، Leyla، Narín✿ و 21 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
مقدمه:
میدانی جهنم نوردان کیستند؟!
تاکنون اسمشان را شنیده ای؟!
پس بگذار تا برایت بگویم از کسانی که تمام کوچه پس کوچه های جهنم را از برند!
پیچ و خم ها! راه و چاه ها! میانبر ها!
تمام مراحل ورود به جهنم را گذرانده اند:
دروغ، فریب، دوز و کلک، هک کردن و حتی قتل!
قلب هایشان سرد و نگاه هایشان یخ!
و امان از آن زمانی که کسی زندگی جهنمی شان را تهدید کند!
خون می ریزند و به آتش می کشند و جهنم می کنند.
اما...
عجیب باوفایند!
حتی نسبت به کشوری که امروز ها عجیب بی وفایی می بیند و... جهنم انقدر ها هم بد نیست!
چرا که دروغ ها آشکار است؛ دشمنی ها؛ بی وفایی ها و حتی فساد ها! هیچ کدام پنهان نیست! حداقل نه پشت نقاب های خوب و قیافه های انسان دوستانه!
و لعنت به این جهانمان که خودش جهنممان است!
تنها کافی است "الفش" را برداری!


در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: *~sarina~*، زینب باقری، Leyla و 23 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت ۱
اخرین‌ محافظ بیهوش را با نیم بوتم به کناری زدم.
درون ویلا پر بود از عتیقه جات و مجسمه های قیمتی؛ کاغذ دیواری سفید-ابی و مبلمان سلطنتی کرمی رنگ٬ فرش ابریشمی و چند تابلوی خطاطی
به ارامی و خونسردی قدم می زدم و فضا را رصد می کردم؛ بدنبال طعمه ای که پنهان شده بود!

در ان سکوت واهمه برانگیز من بوی خون حس می کردم وطعمه بوی مرگ!
قدم هایم اروم بود؛ دستان مسلحم اروم بود؛ قلبم اروم بود؛ ذهنم اروم بود و
لعنت به این عذاب وجدان که با پیدا نشدنش لبریزم نمی کرد از گنـ*ـاه و پرم نمی کرد از پشیمانی!
هربار٬ نفرها!
پشت مبل سلطنتی یک نفره حقیقتا مکان خوبی برای پنهان شدن نبود!
به طعمه نزدیک تر شدم.
سراپا می لرزید.
نمی دانم مرگ برایش هراس اور بود یا منی که پیک مرگ بود؟!
اطلاعات طعمه را ربات وار در ذهنم مرور کردم:
حسام سرمد٬ ۴۷ ساله٬ متولد تهران و محصل نیویورک رشته بازرگانی و تجارت٬ پنج معامله موفقیت امیز با ^جهنم نوردان^ و افشای سه پورت اطلاعاتی ^جهنم نوردان^ به ^مزدوران شب^!
خودش بود. همانی که در تصویر بود. چاق با موهایی خاکی رنگ و صورتی گوشتالود٬ رنگ پوستی روشن و چشمانی بادومی و قدی متناسب.
می دیدم که مانند ماهی از اب به بیرون افتاده دهانش هی باز و بسته می شود و تقلا می کند برای ثانیه ای حرف زدن.
می خواست پیشنهاد دهد و معامله کند٬ شاید با بخشیدن این ویلای لوکس و گران قیمتش یا شاید هم با ان میلیارد تومن هایی که روزانه به حسابش واریز می شد!
اما این را خوب می دانست که هیچ جهنم نوردی فروشی نیست!
انگشتانم پر شوق به روی ماشه لغزیدند و ذهنم از تصور خون و ان رنگ دلربایش ضعف رفت!
اما...
نه!
شاید افزودن به کاربران جهنم لـ*ـذت بخش باشد اما نه به اندازه زجرکش کردن طعمه٬ قبل از مرگ!
پس نقاب به چهره زدم٬ از ان نقاب های شخصیتی؛
انتخاب امشب: نقاب سرخ رنگ؛ به رنگ خون!
- خوبه٬ نگران بودم واسه سرایداری جهنم زیادی لاغر باشی ولی الان میبینم کاملا مناسبی
- صبر کن دختر جو..
از صدایش خوشم نیامد! بیخیال شکنجه!
انگشتان حریصم هم تاب نداشتند.
صحنه دل انگیزی بود!
برگشتم و بدون لمس چیزی یا تظاهر به خودکشی از ویلا بیرون زدم.
تحت تعقیب پلیس بودن هیجان انگیزتر بود٬ نبود؟
قدم هایم هنوز ارام بودند٬ دستان مسلحم هم٬ قلب و ذهنم هم٬
و بازم لعنت به این عذاب وجدان با نبودنش!


در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: *~sarina~*، Leyla، Narín✿ و 19 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت ۲
روبروی در پناهگاه ایستادم.
بعد از فشردن زنگ و اسکن چهره، رمز خصوصی ام را وارد کردم.
"جهنم نوردان" - "مرگ سیاه" - "3" - "م-ب-خ"
پناهگاه در خواب بود.
با اینکه ساختمان پناهگاه مانند عمارت بود اما محوطه بیرونی آن هیچ شباهتی به محوطه بیرونی دیگر عمارت ها نداشت.
نه در کنار جاده ی سنگی منتهی به در ورودی درخت های بهار نارنج و گل و سبزه بود و نه در وسط محوطه حوضی آبی رنگ با ماهی های قرمز؛ نه در گوشه محوطه استخر بود و نه در انتهای آن خانه چوبی سرایداری!
تمام محوطه سنگریزه بود و تمام!
درحالیکه به سوی در ورودی می رفتم به تک تک محافظان نگاه می کردم. کافی بود یک نفرشان را در حال چرت زدن می دیدم.
آن وقت بود که مردک بیچاره آرزوی دیدن نور را به گور می برد!
***
وارد اتاقم شدم، نیم بوت هایم را به کناری پرتاب کردم و شالم را به کناری
نقاب سرخین را از چهره برداشتم.
درد خفیفی در دنده هایم حس می کردم. کار یکی از محافظان ماهر سرایدار جدید جهنم بود.
روبروی آینه ایستادم و دوباره مروری ربات وار از اینکه درد فقط قوی ترم می کنه!
اما...
لعنت به این رنگ موی عجیب و غریب!
چطور خیلی ها موهای مشکی رنگ زیبایشان را به این رنگ درمی آوردند؟
رنگ نسکافه ای!
از رنگ موهایم نفرت داشتم؛ چرا موهایم مشکی رنگ نبود؟
از نداشتن یوزی نفرت داشتم؛ چرا شاهین به جای کلت های عهدبوق به من یوزی نمی داد؟
از صدا خفه کن هم نفرت داشتم؛ پاشیدن خون دوست داشتنی به روی دیوار بدون صدای بنگ! چه لذتی دارد؟
از حافظه بیخودم هم نفرت داشتم؛ قبل از ده سالگی ام چه اتفاقاتی برای من رخ داده بود؟
از رنگ چشمانم هم نفرت داشتم؛ بلوطی هم شد رنگ؟
این همه تفاوت را درک نمی کردم! واقعا چرا؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟
مگر من دختر نبودم؟ پس آن احساسات و عطوف افسانه ای دختران کجاست؟
مگر من انسان نبودم؟ پس آن کانون گرم خانواده و آن انتظارهایشان برای ورودم به خانه کجاست؟
تنها دارایی ام در این جهان "جهنم نوردان" بود!


در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Reyhan.t، *~sarina~*، Leyla و 21 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 3
"جهنم نوردان" گروهی بود که در آن بزرگ شدم، شکل گرفتم و رشد کردم.
یک خانه ی امن برای یک طفل بی کس که دچار فراموشی شده بود.
این "جهنم نوردان" بودند که استعداد بی نظیرم در تیراندازی را کشف کردند، به من آموختند که چگونه نقاط ضعف خود را تبدیل به نقاط قوت کنم و یا حتی چگونه از حقم دربرابر زورگویان و قلدران دفاع کنم؛ آنهم بدون درنظر...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: Reyhan.t، *~sarina~*، Leyla و 20 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 4
از روی مبل طوسی رنگ بلند شدم و همونطور که به محافظ شخصی شاهین، الوند اشاره می کردم دنبالم بیاد به سمت اتاق مرگ رفتم. الوند نزدیکم شد.
-گوش بگیر ببین چی میگم. رسیدیم اتاق مرگ من مجنون رو به حرف میگیرم و توهم محسوسانه ولی طوریکه ببینه دست دختره رو لمس میکنی. شیرفهم شد؟!
-بله، خانم
سرمو به نشونه تایید تکون دادم.
همیشه منظور از...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ~XFateMeHX~، Reyhan.t، *~sarina~* و 18 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 5
اعصابم حسابی خط خطی بود. یه هفته از مرگ یوسف می گذشت و تو این یه هفته فقط عاشق و معشوق می کشتم! نه ماموریت سری و نه درگیری و نه هیجانی!
معشـ*ـوقه زودباور یوسفم از ترس اینکه زن سعید خیالی نشه خودش به فنا داده بود.
دیگه حالم داشت از هرچی جملات عاشقانه و احساسی و شعار های عشقولانه بهم می خورد.
شاهین رو جای همیشگیش یعنی تراس طبقه سوم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • قهقهه
  • عالی
Reactions: Mahla_Bagheri، ~XFateMeHX~، Reyhan.t و 16 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 6
دو تقه به در اتاقش زدم و وارد شدم
به محافظا سپرده بودم یک تـ*ـخت خواب بذارن گوشه اتاقش.
روی تختش دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود. درست مثل کاری که هرشب می کردم. نمیدونستم داره به چی فکر میکنه اما من همیشه به گذشته ای فکر می کردم که هیچی از آن بیاد نمی آوردم.
وسط اتاق ایستادم و جدی دستور دادم:
- بلند شو و بشین. حالا.
آرام و بی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Mahla_Bagheri، ~XFateMeHX~، Reyhan.t و 16 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 7
روی کاناپه های بخش استراحت سالن تیراندازی نشسته بودم و به آرومی از چاییم می نوشیدم. رفتار پرهام کمی عجیب می زد.
زودتر از من رسیده بود اینجا و از وقتی که وارد شده بودم مدام به در نگاه می کرد.
از آنجایی که آدم بی حوصله ای بودم، طاقت نیاوردم.
- منتظر کسی هستی؟
کمی هول کرد.
- چطور مگه؟
جوابی ندادم و با ابروهای بالا رفته نگاه نافذم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ~XFateMeHX~، Reyhan.t، *~sarina~* و 14 نفر دیگر

malakeh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/2/21
ارسال ها
34
امتیاز واکنش
486
امتیاز
78
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 32 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت 8
- جهنم نوردان درجه 3 از روی 3 ویژگی انتخاب میشن:
جسارت، مهارت و تیزهوشی
اونها ماموریت های گروه رو انجام میدن.
- یعنی درجه تو از شاهین بالاتره؟
- شاید اینطور بنظر برسه ولی میشه گفت نه. چون جهنم نوردان درجه 3 هیچ وقت ارتقاء پیدا نمی کنن ولی اگه یه جهنم نورد درجه 4 ارتقاء پیدا کنه میشه جهنم نورد درجه 2.
جهنم نوردان درجه 3 از...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان جهنم نوردان | malakeh کاربر انجمن رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: Mahla_Bagheri، ~XFateMeHX~، Reyhan.t و 16 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا