خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.
وضعیت
موضوع بسته شده است.

E.Orang

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/3/21
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
1,349
امتیاز
103
زمان حضور
16 روز 10 ساعت 4 دقیقه
نویسنده این موضوع
*بسم الله الرحمن الرحیم*
نام رمان: ایلانگا(جلد اول)
نام نویسنده: E.Orang (الناز اورنگ) کاربر انجمن‌ رمان۹۸
نام ناظر: ~حنانه حافظی~
ژانر: فانتزی، تراژدی، علمی-تخیلی، عاشقانه
خلاصه: پسری با قدرت‌هایی فراتر از حد تصور! قدرت‌هایی که نهان هستند؛ اما هنگامی که هویدا می‌شوند، گویا ابلیس را در کالبدش می‌نهند.
دختری فرشته‌گون، که با مسیری اشتباه، به بن‌بست عشق می‌رسد.

حال، دست سرنوشت، این دو موجود متناقض را در جوار یک‌دیگر قرار داده و می‌کوشد تا واژه‌ی عشق را به آنان دیکته کند.


در حال تایپ رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • تشویق
Reactions: raha.j.m، ^~SARA~^، ~ROYA~ و 17 نفر دیگر

E.Orang

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/3/21
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
1,349
امتیاز
103
زمان حضور
16 روز 10 ساعت 4 دقیقه
نویسنده این موضوع
*مقدمه*
مزه‌ی شیرین عشق رو اولین‌بار با اون تجربه کرد. اما با خنجری که توی قلبش فرو شد، فهمید مزه‎‌‌ی عشق به شوری خون نزدیک‌تره تا شیرینی زندگی!
قلب دیوونه‌اش، دلبر خطاکارش رو بخشید اما اون بازم بی‌رحمانه دلش رو زیر دلبری‌هاش لگدمال کرد.
تحمل کرد ولی اون افسار دلش رو از چنگش درآوردی!
دیگه نشد.
دیگه تحمل نشد.
فشار افسار گسیختگی‌ عشقش، بار سومی براش نذاشت.
دلبر مرده‌اش، از اون ایلانگا ساخت. می‌دونی ایلانگا چیه؟
بخشش، تحمل و در آخر تَرک تا همیشه! این شخصیت منحصر به فرد رو خوب به یاد داشته باش! چون هر کس این شخصیت رو در جسمش پرورش داده باشه، نگهداری ازش مثل نگهداری از مرواریدی ظریف و شکننده است. همون‌قدر سخت! همون‌قدر دل‌نشین!


#ایلانگا
#الناز_اورنگ


در حال تایپ رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • جذاب
  • عالی
Reactions: ~ROYA~، • Zahra •، ~PARLA~ و 16 نفر دیگر

E.Orang

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/3/21
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
1,349
امتیاز
103
زمان حضور
16 روز 10 ساعت 4 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت اول
پیتر:
هوای مطبوع بهاری سال دو هزار و بیست، داره آخرین نفس هاش رو می کشه. چیزی تا شروع تابستون داغ و جهنمی نمونده. مخصوصا با وجود تمرین های سخت و جورواجوری که آلْوین بهمون تحمیل می کنه، همیشه تابستون برامون عذاب الیم محسوب میشه. نمونه‌اش همین امروز که حسابی عرقمون رو درآورد و نا از تنمون گرفت. سخت‌گیری‌های بی‌مورد و الکی‌اش کفر همه رو در آورده. اصلا توی این یک مورد رحم و مروت نداره و تا آخرین توان ازمون کار می‌کشه. انگار چون متفاوتیم اشتباه نابخشودنی‌ای کردیم و باید سخت‌ترین تمرینات رو انجام بدیم.
صدای بلند آرْتور رشته ی افکارم رو پاره کرد:
- هی پسر، احیاناً تو سوزشی ته معده‌ات احساس نمی‌کنی؟
به کندی نگاهش کردم.
از همین فاصله‌ی سه متری هم خستگی چهره‌اش کاملا مشخصه. اون هم دیگه نایی براش نمونده. پوست سفیدش داره رو به زردی میره. تیله‌های مشکیِ توی حدقه‌هاش انگار توی دریای خون غرق شدن. بینی قلمی‌ و گونه‌هاشسرخ شدن که نشون میده امروز به قدری دما رو پایین برده که هنوزم اثرش مونده. موهای صاف پریشونش هم مهر تایید می‌زنه به تمام حدسیاتم. تمرینات سخت، ازش یک پسر بد ریخت فلک‌‎زده ساخته!
از ظاهر به هم ریخته‌اش دل کندم و به عنوان جواب تنها سری براش تکون دادم که خنده‌‌اش گرفت.
- معلومه حسابی خسته شدی.
بازم سرم بالا و پایین رفت که جلو اومد و دستم رو کشید تا بلندم کنه.
- پاشو تا استاد نیومده کله‌مونو بکنه. می‌دونی که دیر برسیم چه قشقرقی به پا می‌کنه.
تابی به چشمام دادم.
همین ترسو بودنتون از اون پسرک بیست ساله یک استاد خشن ساخته!
به هر سختی که بود ایستادم و تازه نگاهم روی ساعت مچی قدیمی‌ام چرخید. اعداد ریز و عقربه های کوچکش خوندن رو مشکل می کنن.
ساعت دو و ده دقیقه ظهره. اوه ده دقیقه تاخیر! خونمون ریخته است!
با هم سمت سالن غذاخوری راه افتادیم. در راه برای جلوگیری از سر رفتن حوصله‌ام، نگاه آنالیزگرم روی سر و گوش عمارت چرخ خورد.
عمارتی بزرگ و سنگ‌فرش شده که از چندین بخش ساخته شده. گل و گیاهان زیادی که گوشه و کنار کاشته شدن زیبایی دل‌نشینی به این عمارت باشکوه دادن. تنها حصار دفاعی این قصر، دیوارهای بلند سفیدشه و اولین خط دفاعی‌مون هم برج های بلند دیدبانی جلوی در و پشت عمارته. چهار برج نسبتا بلند که با دوربین‌هاشون همه جا رو زیر نظر دارن و از لحاظ سلاح کاملا مجهز هستن.
- زودباش دیگه! سرعتت رو ببر بالا!
آروم و معترض جواب دادم:
-خیله خب بابا!
و قدم هام رو بلندتر برداشتم. راهی طولانی رو با پاهایی که از شدت خستگی به گزگز افتادن زیر پا گذاشتیم. با پنج دقیقه تاخیر دیگه، بالاخره به در بزرگ چوبی تزیین شده با طرح‌های طلایی سالن که رسیدیم باهم بازش کردیم. وارد شدیم و قدم روی سرامیک های شفاف زرشکی کف سالن گذاشتیم. به محض ورودمون همه‌ی نگاه‌ها روی ما زوم شد.
حدودا چهار میز چوبی بسیار طویل که صندلی‌های چوبی‌اش به ترتیب پشتشون چیده شدن. با وجود دویست نفر دانشجو و دانش‌آموز، هنوز نیمی از صندلی‌ها خالی هستن. انگار هزاران نفر دیگه‌ام که بیان نمی‌تونن جای اون موجودات شجاع و از خود گذشته رو بگیرن!


#ایلانگا
#الناز_اورنگ


در حال تایپ رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ^~SARA~^، ~ROYA~، • Zahra • و 17 نفر دیگر

E.Orang

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/3/21
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
1,349
امتیاز
103
زمان حضور
16 روز 10 ساعت 4 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت دوم
سقف و پنجره‌های بلند اینجا، فضا رو خیلی بزرگ‌تر و دلبازتر کرده. کاغذ دیواری‌های سفید با طرح‌های زرشکی و طراحی های ریز و زیبای روی سقف از سنگینی و گرفتگی همیشگی فضای حاکم براینجا کم می کنه.
- پانزده دقیقه تاخیر. آفرین بر تو پیتر دوبرو!
از تحسین طعنه‌دارش پوزخندی چهره‌‌ام رو مزین کرد. سکوت مطلق سالن نشون میده همه از خشم استادشون می‌ترسن.
هه! طبق معمول. ولی من، همه نیستم!
هر دو آروم سمت میزش که در انتهای سالن و وسط قرار داشت قدم برداشتیم. آروم و محکم!
میزی گرد و چوبی که به همراه صندلی پشت بلند چرمی‌اش در سکویی، بالاتر از بقیه‌ قرار گرفته.
آرتور دهن باز کرد تا جوابش رو بده که سریع خودم شروع کردم به توجیه کردن:
- من پام درد می‌کرد و یکم کندتر راه رفتم برای همین دیر شد تا...
دستش رو بلند کرد تا ساکت بشم. منم به اجبار فکم رو بستم و دست پشت گردن کشیدن.
الان خودش رشته ی کلام رو دست می گیره و خوب پیچ و تابش میده!
- اصلا دلیلت قانع‌کننده نیست. به مدت دقایق تاخیرتون باید تنبیه بشین تا وقت‌شناسی رو یاد بگیرین.
متعجب نگاهش کردم و بلند گفتم:
- چی؟! اما...
- همین که گفتم. فعلا برین سر جاتون بشینین تا مجازاتتون رو سخت‌تر نکردم.
باز یک چماق دستش گرفته و همه رو به یک اندازه می زنه. تو دیگه کی هستی پسر!
دهن باز کردم جواب زورگویی اش رو بدم که دستم فشرده شد.
- هیس! بریم.
بی‌توجه به زمزمه‌ی آروم آرتور که نگرانی ازش چکه می‌کرد، رو به آلوین، جدی گفتم :
- استاد آلوین شما داری الکی ما رو مجازات می‌کنی. چند دقیقه تاخیر داشتیم درسته اما دلیل موجه هم داشتیم.
اخم کرد و تند از جاش بلند شد.
الانه که بحث همیشگی مون رو وسط بکشه و جنگ و دعوا راه بیفته.
- خب، پس باز گستاخی‌ات گل کرده. پیتر، امروز حوصله‌ی جر و بحث ندارم. مثل یک شاگرد خوب برو سر جات بشین و حرف گوش کن!
پوزخندی تحویلش دادم و دست بیچاره‌مو از حصار تنگ انگشت‌های آرتور که مدام عرصه رو تنگ‌تر می‌کرد آزاد کردم. قدمی جلو گذاشتم تا دیگه مزاحمم نشه و با گستاخی منحصر به خودم شروع کردم :
- حرف گوش کنم یا زور؟ من تن به این مجازات بی دلیل نمیدم. آرتور هم همین طور. درواقع من نمی ذارم که...
دستی جلوی دهنم نشست که مانع حرف زدنم شد.
لعنت بهت پسر!
- ببخشید استاد این امروز خیلی مبارزه کرده، سرشم ضربه خورده، چرت و پرت میگه. شما ببخشید. بریم رفیق یکم غذا بخوری خوب میشی.
و به زور من رو همراه خودش کشوند. آلوین هم نفسش رو حرصی فوت کرد و دوباره روی صندلی سلطنتش مستقر شد. نزدیک میزمون که رسیدیم، با آرنجم به قفسه‌ی سـ*ـینه‌ی آرتور کوبیدم و از خودم دورش کردم که دستش رو برداشت. به صندلی‌ ام که رسیدم، نشستم و سرم رو پایین انداختم. نگاه عصبانی‌ا‌م روی غذا سر خورد.
استیک! انقدر اعصابم خورده که دیگه اشتهایی برام نمونده. وگرنه یک پر گوشت هم نمی‌موند توی بشقاب!

#ایلانگا

#الناز_اورنگ


در حال تایپ رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ^~SARA~^، ~ROYA~، • Zahra • و 17 نفر دیگر

E.Orang

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/3/21
ارسال ها
151
امتیاز واکنش
1,349
امتیاز
103
زمان حضور
16 روز 10 ساعت 4 دقیقه
نویسنده این موضوع
پارت سوم
- بخور دیگه. من رو که داشتی سکته می‌دادی حالا هم اعتصاب...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: ^~SARA~^، ~ROYA~، • Zahra • و 18 نفر دیگر
وضعیت
موضوع بسته شده است.
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا