خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

نظرت در رابطه با رمان چیه؟


  • مجموع رای دهندگان
    134

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
نام: سرزمین ناشناخته
نام نویسنده: ℳelissa
ژانر: تخیلی کمی طنز عاشقانه
تایید کننده: @^moon shadow^
ناظر: @Empire
خلاصه: داستان در مورد دو شخص در دو نقطه متفاوت زمین می‌گه که هر دو در یک روز وارد یک سرزمین دیگه می‌شند؛ ولی دو قسمت متفاوت، یکی در روشنایی و یکی در تاریکی اما زندگیشون به هم گره خورده و این گره به دست هم باز میشه
 
آخرین ویرایش:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۱ و ۲

(مروارید)
با صدای الارم گوشیم چشمام رو باز کردم و به ساعت نگاه کردم. ساعت۷:۳۰ صبح چرا من اینقدر زود بیدار شدم؟
صبر کن ببینم امروز چند شنبس؟ وایی امروز کلاس دارم. دیرم شد
سریع بلند شدم رفتم دستشویی یه آب به سر و صورتم زدم، مسواکمم زدم کار های ضروری هم انجام دادم داد زدم:
_مامان؟
مامان هم از اون طرف داد زد:
_جانم؟!
- چرا من رو زود تر بیدار نکردی؟
_چرا من باید بیدارت کنم؟ مگه من ساعت زنگیم که بیام تو رو بیدار کنم؟ گوشی خریدی واسه چی؟ خب بزار رو زنگ تا بیدارت کنه!
پوف اینم از مامان ما! سریع اماده شدم رفتم پایین. یه ربع دیگه وقت داشتم یه لیون شیر به عنوان صبحونه خوردم سوئیچ رو برداشتم و سوار دویست و شیش سفید رنگم شدم و د برو که رفتیم.
با سرعت می‌روندم، اینقدر سریع که گفتم حالا تصادف می‌کنم؛ ولی فایدش این بود که به موقع رسیدم. سریع ماشین رو پارک کردم و دویدم سمت کلاس در رو یه دفعه باز کردم که همه دانشجوها بلند شدند. خخخخخ فکر کردند من استادم. ولی تا من رو دیدند شروع کردند دری وری گفتن منم فقط بهشون می‌خندیدم.
سریع رفتم نشستم کنار بهار دوست صمیمیم که چادری هم هست بهش نگاه کردم به نظر می‌اومد خیلی تو خودشه. اومدم بپرسم چته که استاد اومد تو، منم ساکت شدم و گذاشتم تا بعدا خودش بگه.
سه تا کلاس امروز داشتیم که همش رد شد ولی بهار هیچی نگفته کلا ساکت شده و لام تا کام حرف نمی‌زنه دیگه دارم نگران میشم! گفتم:
-بهاری چی شده؟ چرا اینقدر تو خودتی؟ تا حالا صبر کردم که خودت بگی ولی صبح تا حالا هیچی نگفتی دارم نگرانت میشم؟
بهار نگاهی به من کرد و گفت:
-ببخشید نگرانت کردم. مری یه سوال بپرسم ناراحت نمی‌شی؟
- اگه باعث بشه تو به حالت اولت و همون شیطونی همیشگیت برگردی نه ناراحت نمی‌شم.
بهار: از کجا بفهمیم عاشق شدیم؟
- ها؟ چرا از من می‌پرسی؟
بهار با خجالت گفت:
-آخه تو تجربه داری.
یه دفعه دندونام چفت شد و ناخواسته دستم رو رو مشت کردم، پلکام رو محکم بستم و گفتم:
-وقتی ذهنت خالیِ خالی باشه، ولی ناخودآگاه یه پسر بیاد تو ذهنت، وقتی یه پسر مانع درست فکر کردنت بشه، وقتی هوش و حواست به اون شخص باشه می‌فهمی عاشق شدی.
و بعد سرم رو انداختم پایین تا صورت غمگین و چشمای اشکیم رو نبینه. ولی انگار اون تو یه عالم دیگه بود چون گفت:
-عاشقی چه شکلیه؟
-وقتی تمام جونت بشه اون، نتونی دوریش رو تحمل کنی، بخوای جونت بره تا اون زنده بمونه، تو نگاهش غرق بشی، تو آغوشش امنیت پیدا کنی، بتونه غافلگیرت کنه، برای هر کارش دیوونه بشی و ذوق کنی، از بوی عطر تنش مســت بشی...
دیگه نتونستم ادامه بدم و اشکام ریخت پایین، تمام خاطراتم دوباره برگشت و شروع کرد به آزار دادن من.
سعی کردم خودم رو کنتردل کنم سریع اشکام رو پاک کردم و چند تا نفس عمیق کشیدم و گفتم: این سوالا یعنی آبجی خوشگل من عاشق شده؟
صورتش سرخ شد و خجالت زده سرش رو انداخت پایین‌
لبخندی زدم و گفتم: حالا کی هست این آقا داماد
بهار: یکی از فامیلامونه پسر مودب و سر به زیریه خیلی خوش هیکل و جذابه تازه هر دختری رو هم که میاد طرفش دک می کنه، ولی میترسم، میترسم منم پس بزنه.
به چشماش نگاه کردم و گفتم
_ تو دختر خوبی هستی نگران نباش
تا تو چشماش نگاه کردم یک ثانیه چهره یه پسر از جلوی چشمام رد شد و سرم گیج رفت.
دستم رو گزاشتم رو سرم و گفتم: من دیگه میرم بهار فعلا
اونم باشه ای گفت و من هم سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت خونه.

(توهان)
رفتم روی یکی از سنگ ها که بچه ها داد زدند.
_ توهان ول کن ما یه چیزی گفتیم بر گرد خطر ناکه
ولی من گوشم بدهکار نبود با پسرا اومده بودیم گردش که بحث جرعت و حقیقت پیش کشیده شد منم که نمی خوام داستان زندگیم بر ملا بشه گفتم جرعت اینام گفتند باید بری از وسط دریاچه با دستت ماهی بگیری و بیای.
همون موقع یه ماهی اومد دستمو با فشار بردم پایین که بگیرمش از دست من که لیز خورد و فرار کرد هیچ منم پام لیز خورد و کله پا شدم.
صدای داد بچه ها رو میشنیدم که صدام می زدند بزار یکم این پایین باشم تا ادب بشند همون پایین چشما مو باز کردم که یه سنگ عجیب و غریب خوشگل دیدم یه سگ دایره ای شکل که روش شکل و شمایل یه سرزمین بود ولی معلوم نبود کجاست. گزاشتمش تو جیبم و ماهی که همون لحظه اومد رو گرفتم و از آب اومدم بیرون که دیدم پسرا تا نصفه اومدند جلو، با دیدن من که صحیح و سالم اومدم بیرون و یه ماهی هم دستمه عربده هاشون شروع شد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۳
کیوان که اول همه بود اومد بدوه سمت من که پاش لیز خورد و خورد زمین بقیه هم پشت بندش لیز خوردند و افتادند رو هم.
منم فرصت رو غنیمت شمردم و سریع در رفتم رفتم وسط جنگلی که کنار دریاچه بود و چند تا چوب گزاشتم رو هم و آتیششون زدم ماهی رو تو یه چوب کردم و گرفتم جلو آتیش تا بپزه.
اون کودن ها فکر می کنند می تونند ماهی رو از من بگیرند و تازه فکر می کنند می تونیم شیشتایی یه ماهی رو بخوریم.
یه دفه یاد سنگ افتادم از تو جیبم درش اوردم و بهش نگاه کردم خیلی خوشگل بود .
مثل یه نقشه بود. روش درخت رود خونه کلبه بود.
اصلا نمی تونست نقاشی باشه چون ریز کاری هاش بیش از حد بود و اون مکان یه جورایی انگار تو سنگ زنده بود.
یا خدا دیوونه شدم رفت آخه مگه نقاشی هم می تونه زنده باشه.
به ماهی تو چوب نگاه کردم. کامل پخته شده بود، شروع کردم به خوردن وقتی بچه ها اومدند پیشم من دیگه ماهی رو کامل خورده بودم.
آدرین: ماهی کو؟؟
بهشون نگاه کردم سر تا پا خیس بودند و عصبانیت تو چهرشون داد میزد.
یه لبخند ملیح زدم و به خورده استخونایی که روی هم بود اشاره کردم.
دیگه دود از کلشون بلند میشد. من آروم آروم بلند شدم و گفتم: فکر نمی کردید که بتونیم شش تایی بخوریمش هان؟
تراویس: نه ولی حالا....
به جای ادامه حرفت یه شیرجه طرف من اومد که من در رفتم و شروع کردم به دویدن همین طوری که می دویدم و می خندیدم گفتم: حرص نخورین دیگه دخترا نمیان سمتتون ها.
جان: تووووو هااااان
منم که دیدم اوضاع خرابه دیگه حرف نزدم و در رفتم.
حالا من بدو پسرا بدو من بدو پسرا بدو تمام کسایی هم که اومده بودند پیک نیک با تعجب بهمون نگاه می کردند.
خب چیز عجیبیه شش تا پسر خوشگل و خوش هیکل سه تا اروپایی و سه تا غربی دنبال هم بدوند برای همه عجیبه.
دیوید: توهان دعا کن دستم بهت نرسه
_ دعا لازم نیست دادا نمیرسه
 
آخرین ویرایش:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۴

[HIDE-THANKS]وای خدای من دوباره جشن؟!
چرا ما باید هر هفته جشن داشته باشیم؟
مامان: سلام گل دخترم کجاای پس
لبخندی به روش زدم و بوسیدمش و گفتم: همش زیر سر این زین اخه همش داره منو تو بازار می گردونه که حالا متوجه شدم دلیلش چیه
مامان گفت:‌پس زود برو لباست رو عوض کن و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۵

[HIDE-THANKS]با دیدن صحنه روبه روم رفتم تو شک، خدای من اون
اون جسی (نامزدم) بود اون پسره جلوش کی بود؟
جسی چرا داشت می خندید؟
آروم اروم دنبالشون کردم تا رسیدیم به یه خونه، خونه ی جسیکا نبود، پس کجا بود تا این سوال رو از خودم پرسیدم پسره گفت: بفرمایید اینم خونه من...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۶

[HIDE-THANKS]چقدر دلم گرفته خدا می دونه تو دلم چی می گزره ولی چهرم اونقدر آرومه که تقریبا هیچ کس نمی تونه تشخیص بده چند دقیقه پیش چی دیدم.
گوشیم رو روشن کردم که دیدم حدود پنجاه تا تماس بی پاسخ دارم ۴۰ تاش از طرف پسرا بود ۱۰ تاش از طرف جسی هه باید...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۷

[HIDE-THANKS]رفتم جلوتر که یه دفه اون در وازه سفید رنگ من رو به سمت خودش کشید و من ناخواسته وارد اون منطقه نورانی شدم.
چشمام رو از شدت ترس بستم می تونستم فشار شدید باد که از اطرافم رد می شد رو حس کنم و همین طور نور سفید رنگی که پست پلک های بستم بود.
ناخود آگاه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۸

[HIDE-THANKS]ناگهان پروانه ای آمد و بر روی دستش نشست و او توانست پیام را از دستش به پروانه برساند. پروانه نیز با سرعت به سمت قصر روانه شد.
(مروارید)
آروم آروم راه افتادم سمت یکی از کلبه ها و در زدم، چند دقیقه صبر کردم ولی کسی در و باز نکرد دوباره در...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ℳelissa

مدیر آزمایشی تالار گردشگری جهان +خون‌اشام اصیل
مدیر آزمایشی
عضویت
26/7/18
ارسال ها
1,264
امتیاز واکنش
9,436
امتیاز
258
محل سکونت
به تو چه من از کجام
زمان حضور
1 روز 14 ساعت 5 دقیقه
پارت ۹
[HIDE-THANKS]برگشتم که با یه موجود عجیب و غریب رو به رو شدم. سر و صورت یه مرد با چشمان خاکستری و بدن قهوه‌ای رنگ به شکل شیر و دمی به شکل عقرب، اندازش از شیر بزرگ تر و از اسب کوچیک تر بود.
آب دهنمو قورت دادم و گفتم:
_تو... تو... چی هستی؟
اون موجود با صدایی که وحشت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا