خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
484
امتیاز واکنش
10,746
امتیاز
278
محل سکونت
مازندران
زمان حضور
32 روز 11 ساعت 8 دقیقه
نویسنده این موضوع
از خواب بلند شدم. سحر روی دستم خواب بود. چشمای آهویی جذابش بسته بود؛ اما اون مژه های بلند باعث زیبایی تو خوابش می‌شد.
اون دیگه رسما زن من شده و هیچکس نمی‌تونه ازم بگیرتش.
از روی تـ*ـخت بلند شدم و شلوارمُ پوشیدم. به طرف تراس رفتم و از هوای آزاد استفاده کردم.
- سورن!
بهش خیره شدم. پتورو تا گردنش بالا داده بود. لبخند کجی زدم و رفتم طرفش...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان اسیر دست تو | Negini کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
Reactions: marjan.h، دونه انار، Saghár✿ و 2 نفر دیگر

Neginii

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
20/12/20
ارسال ها
484
امتیاز واکنش
10,746
امتیاز
278
محل سکونت
مازندران
زمان حضور
32 روز 11 ساعت 8 دقیقه
نویسنده این موضوع
صابرخان لبخندی زد و دستش رو چند بار به شونم زد.
- همیشه همینطور باش پسر!
سرمُ تکون دادم. صدای پای کسی اومد. نگاه که کردیم دیدیم سودا!
بهمون نگاه کرد.
- سلام بابا سلام آقا فواد صبحتون بخیر!
به طرف پدرش رفت و گل کوچیکی روش کاشت!
صابرخان لبخندی زد و گفت:
- صبح توام بخیر ته‌تغاری! کجا می‌خوای بری به سلامتی؟؟
- امروز دانشگاه دارم بابا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان اسیر دست تو | Negini کاربر انجمن رمان ۹۸

 
  • تشکر
  • ناراحت
Reactions: marjan.h، دونه انار، دیانا و یک کاربر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا