خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
حسین پناهی، متولد ۶ شهریور سال ۱۳۳۵ در روستای دژکوه کهگیلویه و بویر احمد می‌باشد.
گرچه بیشتر مردم او را بازیگر می‌شناسند، اما حسین پناهی یک شاعر چیره دست بود. اولین مجموعه شعر او با نام من و نازی، در سال ۱۳۷۶ منتشر شد و تا کنون علاوه بر ۱۶ بار تجدید چاپ، به ۶ زبان دنیا ترجمه شده است!

× اسپم ندید ×

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
به وقت گرینویچ

اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت
و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود!
من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است !
اولین آواز را من خواندم ،
برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ،
تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد !
من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است !
من ماگدالینم ! غول تماشا !
کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه !
سپهر را من نیلگون شناختم !
چرا که همرنگ هـ*ـوس های نا محدودِ من بوذه !
خدا ، کران بیکرانۀ شکوهِ پرستش من بود
و شیطان ، اسطورۀ تنهائی اندیشه های هولناک من !
اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود !
کفش ، ابتکار پرسه های من بود
و چتر ، ابداع بی سامانی هایم !
هندسه ! شطرنج سکوت من بود
و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم !
من اولین کسی هستم که ،
در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است !
من اولین سیاه سرخوشِ زمینم !
هر چرخی که می بینید ،
بر محور ِ شراره های شور عشق من می چرخد !
آه را من به دریا آموختم !
من ماگدالینم !
پوشیده در پوستِ خرس
و معطر به چربی ِ وال !
سرم به بوتۀ خشکِ گونی مانند است ،
با این همه هزار خورشیدُ ماهُ زمین را
یک جا در آن می چرخانم !
اولین اشک را من ریختم ،
بر جنازۀ زنی که غوطه ور در شیرُ خون
کنار نارگیلی مُرده بود !
بی هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ... !

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
خاطرات

ما چیستیم؟
جز مولکول‌های فعال ذهن زمین ،
که خاطرات کهکشان‌ها را
مغشوش می‌کنیم!

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
دلقک

بعد از آن شب بود ،
که انسان را همه دیدند
با بادکنکِ سَرَش
که بزرگُ بزرگتر می شد به فوتِ علم
وتماشاچیان تاجر ،
تخمین می زدند که در این استوانۀ بزرگ
می شود هزار اسبُ الاغ را
به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست
و همه دیدند که آن شب او
انگشتر اعتقاد به سپیدارها را
از انگشتِ خود بیرون کشید !
با کلاهی از یال شیر ،
بارانی یی از پوستِ وال ،
شلواری از چرم کرگدن ،
کفشی از پوست گاومیش ،
موهایی از یال بلندِ اسب ،
دندانهایی ار عاج فیل
و استخوانهائی همه از طلای ناب
و قلبش....
تنها قلبش قلبِ خوذ او بود !
کندوی نو ساخته ای
که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری ،
همه سوخته بودند
به آتش گلهای سرخُ زرد !

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
خلال

برهنۀ برهنه !
جز کاسه ای سفال به جای کلاه ،
آذین زنی نازا
و پوتین کهنه ای بر پینه های پا
بی بندُ عاصی به دایره ها
از انسان کسی نمانده بود ...
جز کاسه ای سفال
که هزار بار ،
از کنار دیگِ پُر
خالی گذشته بود
و پوتینی کهنه که از هزار راه بی برگشت،
بی خود خواهِ خود
او از شعاع آشنائی ،
به شعاع آشناتری می رساند !
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو !
این بود سوتِ ناسوته اش ،
آن دَم که پُشت بر جهان خو ساخته ،
چشم در هیچُ پوچ
بابونۀ خشک می خورد
و خلال می نمود !
روباهِ باد
از خرابه های هم جوار
وهق می زدُ می گذشت
با جاروی بلند دُمش
که هزار تار ِ یال ،
از هزار اسب شهید تشنۀ هزار جنگ بود !

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
نازی مُرد

نازي
نازي مرد
آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا كجا من اومدم
چطوري برگردم ؟
چه درازه سايه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
يه چيزي دستم بود! كجا از دستم رفت ؟
من مي خواهم برگردم به كودكي
قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم
سايه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم,
مثل يك خارك سبز
سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
چه غريبم روي اين خوشه سرخ
من مي خوام برگردم به كودكي!!
نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !!
كفش برگشت برامون كوچيكه
پابرهنه نمي شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممكن نيست
براي گذشتن از ناممكن , كی يو بايد ببينيم؟!!
رويا رو , رويا رو , رويا رو , رويا رو
رويا را كجا زيارت بكنم ؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمي آد!
بشمار , تا سي بشمار ... يك و دو
يك و دو
سه و چهار
پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده...

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
چشم من و انجیر

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دام
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانه نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشئنت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
سلام، خداحافظ

سلام، خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بلکه
باز شود این در گم شده بر دیوار...

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام

انجمن رمان نویسی


 

SAEEDEH

سرپرست بخش فرهنگ و ادب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش
گرافیست انجمن
  
عضویت
21/4/19
ارسال ها
5,083
امتیاز واکنش
12,297
امتیاز
353
محل سکونت
[~قَعرِ یِک اُقیٰانوسِ نٰاآرام~]
زمان حضور
45 روز 17 ساعت 1 دقیقه
پیست

ميزي براي کار
کاري براي تـ*ـخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
این بود زندگی...

انجمن رمان نویسی


 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا