خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

در حال تایپ رمان سایه‌ی ققنوس | black gril کاربر انجمن رمان 98

تا اینجا رمان چطوره؟!

  • عالیه،همیطوری ادامه بده:)

    رای: 6 60.0%
  • خوبه

    رای: 3 30.0%
  • خوبه،میتونه بهتر بشه

    رای: 6 60.0%
  • بده

    رای: 0 0.0%
  • افتضاحه،خیلی بده

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    10
  • نظرسنجی بسته .

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*به نام تک نوازنده‌ی چنگ هستی*
نام رمان: سایه‌ی ققنوس(فونیکس،جلد اول)
نام نویسنده: فائزه میردادیان
نام ناظر: Narges_Alioghli
ژانر: فانتزی، عاشقانه
خلاصه: دختری به ظاهر معمولی که طی شرایطی پیچیده و عجیب به شخصیت درونی خودش پی می‌بره؛ اما این تازه شروع ماجراست. اون دختر با پسری همسفر می‌شه، سفری که زندگیه هر دوتاشون رو تغییر میده. سرنوشت یکی رو با واقعیتی که سال هاست از اون بی خبر بوده رو به رو و دیگری رو دچار جنون می‌کنه.



دوستان گلم ممنون از همراهی گرمتون و تمام لایکاتون، من نمیفهمم کجای رمانم ایراد داره به نظرات شما نیاز دارم.عسلای من خصوصی من باز هست نظراتتونو اونجا به من بگین:)♥
 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید

*مقدمه*
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او ناله های گمشده ترکیب می کند،
از رشته های پاره ی صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی می سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
***
آری....
ققنوس منم که غم به شب دوخته ام
در اتش نا خواسته–پر سوخته ام
بی جرم به جرم راز دلداری خویش
از زبانه ی زبان- ز بن سوخته ام​
 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۱*
امروز واقعا حوصله‌ی درس رو نداشتم دلم آشوب بود.
بلاخره زنگ خورد با املی رفتیم سالن غذاخوری دانشگاه؛ املی با همون چهره کنجکاو و موهای فرفری قهوه ای داشت من رو نگاه می‌کرد، با اینکه غربی نبود چهره اش شبیه غربی ها می‌زد. با لبخند نگاهش کردم یک اسنک گرفتم و با هم به سمت پنجره رفتیم. املی: «لو برنامت برای تعطیلات چیه»؟! من: «نمی‌دونم شاید با پدرم رفتیم کلبه جنگلی مان». املی: «منظورت همون کلبه ایی هست که پدرو مادرت با هم آشنا شدند»! سرم رو به نشونه آره تکان دادم. من: «املی دلم آشوبه دیشب بابام عجیب غریب حرف میزد همش میگفت مراقب خودت باش». املی دستم را گرفت و گفت: «پدرِ دیگه نگرانته». من: «نمی‌دونم انگار داشت باهام خداحافظی می کرد». گوشیم زنگ خورد از جیبم آوردمش بیرون و به صفحش نگاهی انداختم بابا بود! من: «سلام بابا خوبی عزیزم»! با صدایی که شنیدم تعجب کردم یک بار دیگه به صحفه گوشیم نگاه کردم، شماره بابام بود اما این کی بود؟!
من: «میشه بگید گوشی بابام دست شما چیکار میکنه»؟ پلیس: «لوسیفر داتری»؟!
من: «بله خودمم،شما»؟ پلیس: «یک اتفاقی برای پدرتون افتاده، ایشون...ایشون فوت کردن.
بقیه حرفاشو نشنیدم انگار خون توی رگ هام منجمد شده بود، به سرعت از دانشگاه زدم بیرون توجهی به نگرانی املی نکردم. تمام راه را دویدم آسمان خاکستری بود. موهام توی باد به رقص در آمده بود، این چه سرنوشتی است دوباره من تنها موندم. صدای اون غریبه هنوز توی گوشم بود «ایشون فوت کردن» به خونه که رسیدم دیدم در باز هست و پلیسا بالای سر بابام هستند.
 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۲*
آهسته رفتم جلوتر اشک آروم آروم از گونه هام سر می خورد پایین. باورم نمیشد اونی که کف زمین خوابیده بابای منه .
به پلیس کناریم گفتم: «این اتفاق چگونه افتاده»!؟
با دودلی به صورت خیسم نگاه کرد و گفت: «پزشکی قانونی میگه حمله قلبی بوده اما همسایه‌ی کناریتون چیز دیگه میگه...» با ابرویی درهم خواستار بقیه حرفش شدم؛ کمیسر: «اون صدای خرناسه شنیده و بعد فریاد پدرتون». یکی از پلیس ها کمیسر رو صدا زد و او هم با ببخشید ازم فاصله گرفت و به طرف دیگری رفت. خانوم بل زن پیری بود ولی آلزایمر نداشت یا توهمی نبود اما این حرفش سوال برانگیز بود.
با نزدیک شدن پلیس دست از فکر کردن براشتم اون یک پاکت نامه با یک سنگ عجیب غریب داد دستم، داشتن بابام رو میزاشتن توی کیسه اجساد، و از دست منم هیچ کاری بر نمی اومد.پلیسا رفتن؛
از شوک این اتفاق بیرون اومدم و به سنگ و نامه توی دستم نگاه کردم.
به نظر میاد یک سنگ مشکی با رگه های سفید معمولی باشه، سنگ رو گذاشتم کنارم.
نامه رو باز کردم: «لو!دخترم اگه داری این نامه رو می خونی، یعنی من دیگه پیشت نیستم. لوسی تو باید بری آدمای خطرناکی دنبالت هستن، ولی هیچوقت فراموش نکن تو معمولی نیستی همونطور که مادرت معمولی نبود. اون سنگ رو همیشه پیش خودت نگه دار اون یادگاری مادرت هست. من همیشه تو رو مثل دختر خودم دوست داشتم».

+دوستدار تو پدر+​
دوباره اشکام سرازیر شد، قدرت نفس کشیدن نداشتم. ولی من دوتا چیزرو نفهمیدم: «کی دنبال منه»! و اینکه چرا بابا گفت «که مثل دختر خودم دوستت داشتم». از فکر و خیال بیرون اومدم به دور و اطراف نگاه کردم خونه خیلی ساکت شده بود.
 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۳*
به طبقه بالا رفتم شاید نوشته ای چیزی تو اتاق مامان و بابا پیدا می‌کردم؛ در اتاق رو باز کردم و رفتم داخل. نگاهی به اطرافم کردم و به طرف کمدی که معلوم بود با هم مشترک بودند رفتم از داخل کمد یک جعبه قدیمی آوردم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۴*
میل نداشتم چیزی بخورم، آماده شدم و رفتم دانشگاه. هر کسی که منو می دید یک جوری میخواست منو سوال پیچ کنه، با تسلیت می خواستن من رو به حرف بگیرن منم با تشکری از کنارشون رد می شدم. به دفتر مدیر رفتم چند تا ضربه به در...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۵*
رسیدم خونه، خاکسپاری ساعت ۶بود. به ساعت رو نگاه کردم. ۲:۳۰بود. چمدون رو از زیر تـ*ـخت آوردم بیرون. لباسام و هر چیزی که به دردم می خورد رو گذاشتم داخلش. رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون و لباسای مشکیم رو پوشیدم و رفتم تو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۶*
می‌خواستم اول خاطرات مامانم رو بخونم، ولی هوای بیرون وسوسه ام کرد.
دفتر رو گذاشتم تو کشو، بیرون سرد بود برای همین لباس گرم پوشیدم.

سنگ رو گذاشتم تو جیب پلیورم، کلید رو برداشتم و در رو قفل کردم و قدم زنان رفتم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۷*
هر لحظه ممکن بود جیغ بزنم، یک لحظه همه چی ساکت شد دیگر صدای خرناسه شنیده نمی‌شد انگار رفته بود. اما سنگِ توی دستم هنوز نور می‌داد؛ بلند شدم که از زیرزمین بیام بیرون که یک دفعه کسی کمرمو گرفت. جیغ خفه ای کشیدم که...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

♥black girl♥

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
18/7/20
ارسال ها
37
امتیاز واکنش
574
امتیاز
83
سن
18
محل سکونت
city off
زمان حضور
4 روز 22 ساعت 36 دقیقه
بهترین انجمن رمان نویسی/دانلود رمان جدید
*پارت۸*
از راه جنگل رفتیم، قدمای کالن سنگین بود. با هر قدمش احساس می‌کردم زمین می‌لرزه؛گه گاهی برمی‌گشت و نگاهی به من مینداخت. نگاهش به دفتر توی دستم افتاد؛ ابرو هاشو انداخت بالا و گفت: «اون چیه؟! مگه نگفتم چیزی با خودت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا