خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

اشعار پروانه فتاحی طاری

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
به نام خدواند پاک سرشت

سلام

سلام
با نگاهی خالص
از صمیمیت و وفا
باز هم سلام
دنیایی دور از رنگ و ریا
و جلوه های صفا
موج می زند
در بین بچه های ما
هر چند که به جبر و اختیار
دور بوده اند سالها ز ما
جشن و شادی
نور امید
پر می کشد از درون صحبت های ما
در این میان
چه زیباست
میهمانی ، به خاطر تمام
مهربانی های خدا
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
ظهور خوبی ها

در سکوت آبی آسمان
و در واپسین لحظه های غروب
می رسم به باغ خیال
می چینم دسته دسته
گل های شعر و شور
در
این میان
ساناز
دختر تقی
صحبت از دم غنیمت است و تنهایی
و بعد از آن کتی
با شیطنتی زاییده ی زمان
گفت : هورا هورا
ظهور خوبی ها
دیوار تنهایی مرا
در باغچه ی خیال
و ایوان واقعی حیات می شکند
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
پیدای نهان

با توام
با تو که احساس بزرگ شدن می کنی
از بدی آدم ها سخن می گویی
با توام
با تو که احساس می کنی فقط خودت
هستی
و دیگر نیاز مند کسی نیستی
با تو ام
با تو که در دنیایی از نیاز ، می گویی بی نیازم
تو که روح خود را در تلاطم نیازها گم کرده ای
من آن روح را عزیز می دارم
که پیش چشم من پیداست
و به آن پیدای نهان می گویم
تو بزرگی ، اما هنوز در کودکی
های خود اسیر
و هرگز نمی توانی بگویی خود را یافته ام
چرا که من نیز هنوز برای مادربزرگت کوچکم
هنوز کوچک تر از آنم که بگویم بزرگ شده ام
دخترم ، کودکم
تو هنوز برای من همان مرمی هستی که با کشیدن یک صفحه نقاشی
پر از رخ و نیم رخ
به من می گفتی
چشمانشان را باز کن
چرا خوابیده اند ؟
تو خود نمی دانی هنوز
همان کودکی
که در رؤیاهای کودکانه ات همه خوابند
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
حضیض گل سرخ

می بینم که تکیده شده ای
و رخت سفر به تن داری
چگونه می شود تحمل کرد
یار سفر نا کرده رادر حال سفر ؟
می
دانم ، تو عزیزی و بزرگ
چون حضیض گل سرخ
که فرو افتاده به خاک
با دلی راحت و پاک
می نهی سر بر بسـ*ـتر خاک
و اکنون گل سجاده ات
از بهر عادت
چه زیبا می سازد
هر روز بر تو نماز
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
از نو پرواز کن

ای کبوتر چاهی
به کدامین راهی
راه ، مسدود است و تو در اشتباهی
آب در چاه حیات خشکیده است
صیاد تازه نفس
با قفس
از راه رسیده است
از نو
پرواز کن
آسمانی دیگر
و
اقیانوسی بجوی
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
رنگ های شادی

وقتی که خوابم
گوشه ای از خوابم آبی
گوشه ای سبز
گوشه ای سرخابی
درخواب و بیداری
رنگ های شادی
می کاری
در لحظه های هوشیاری
از کردار نیک
پندار نیک
گفتار نیک
سرشاری
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
سنگ عاشق

سنگ و صدف
کنار هم
مرجان ، خزه ها
تابش خورشید رو به سوی دریا
هاله می سازد نور بر صدف
جان می گیرد
گل مروارید
در باغ صدف
سنگ ، رنگ چهره می بازد
ذرات وجودش
از سوزش عشق ، به دور مروارید
پروانه وار می رقصد
شمع گونه می سوزد
آری ، زیباتر از مروارید چه می توان دید ؟
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
فردا چگونه است ؟

فردا چگونه است ؟
فردا را کسی ندیده است
نگاهم چشم انتظار فرداست
لـ*ـب هایم عشق را واگویه می کنند
و انتظار
را در متن چشمانت
غریب است اگر بگویم قریبم
و دردریای چشمانت اسیرم
سهل است که بگویم فردا چگونه است
جوابی هست
فردا زورق وارونه ای است
که به اعماق دریاها می رود
و من در دنیایی پر از امید
با ماهی ها عهد می بندم
که زورقم به
آنها لطمه ای نزند
و دل آسمانی خود را به ماهی ها هدیه می دهم
و مهرم را به تو می سپارم
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
فاتح

من در رقص خیال شادم
چون تو در خیال من
فاتح لحظه های غریبانه ی منی
و گاه چون اسب رم کرده ای خواهش
در دست های
تمنای منی
 

Saghar

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/2/20
ارسال ها
444
امتیاز واکنش
3,364
امتیاز
168
زمان حضور
9 روز 6 ساعت 26 دقیقه
دختر دریا

زنجیره های وفا
حلقه در حلقه
گرد هم
چون گردنبندی از صفا
می نشیند روی گردن دختر دریا
دختر دریا
می خندد
چون گل خندان
و در میان خنده ها
می ریزد
از برق نگاهش
رشته رشته مروارید
می سازد خانه ای
آن سوی دریا
بامش صدف های دریا
در و دیوار و پنجره اش ، دانه های مروارید
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا