خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

نقد داستان روز اسب ریزی | بیژن نجدی

! Shîma !

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت سایت
  
عضویت
7/8/18
ارسال ها
520
امتیاز واکنش
22,293
امتیاز
373
زمان حضور
37 روز 11 ساعت 15 دقیقه
دوباره برنامه‌ی نقد رو از سر می‌گیریم و این بار داستانی رو انتخاب کردم که جا برای صحبت و آموزش زیادی داشته باشد‌.

تذکر:
ورود افرادی غیر از اعضای خانواده در این جا ممنوع است.

به قسمت گپ و گفت کتاب خوش آمدید.
شما باید در این جا داستان #روز_اسب_ریزی را خوانده و با بقیه‌ی اعضا شروع به بحث و نقد در مورد کتاب کنید.


#کتاب_خوب_بخوانیم

این داستان نمادی است و نویسنده ذوق شاعرانه‌ی خود را در نثر آورده است.

گپ و گفت و گو آزاد و توهین و تخریب ممنوع است!



در این قسمت گپ و گفت کتاب قبل از نقد ها هم می‌تونید قسمت هایی از رمان رو بذارید که خواننده اگه قبلا خونده یادش بیاد یا وسط نقد قسمت‌هایی رو بذارید و در موردش بحث کنید.



*خانواده رمان ۹۸*
 

Zahi&ani

عضو جدید انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
19/5/20
ارسال ها
12
امتیاز واکنش
205
امتیاز
28
سن
15
زمان حضور
2 روز 7 ساعت 42 دقیقه
به نظر من خیلی تخیلیه و دور از واقعیت یه اسب چطوری میتونه حرف بزنه یا انقد در مورد خودش اطلاعات داشته باشه تا پارت ۱ که خوندم فعلا نظرم همینه
 

سميه سادات هاشمي جزي

کاربر نیمه فعال
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
24/11/19
ارسال ها
323
امتیاز واکنش
1,559
امتیاز
183
زمان حضور
4 روز 19 ساعت 1 دقیقه
بسيار فضا سازي خوبي داره اول شخص يعني اسب توضيح ميده و يه مرتبه داناي كل ميشه البته توي نوشته هاي عباس معروفي هم اينطور هست ولي كلا داستان مدام درحال تغير راوي هست كه يك جور خلاقيته
همزاد پنداري با يك حيوان به دليل توضيح كامل و استفاده از تشبيهات ناب و فوق العاده
بسيار نوشته زيبا و تاثير گذاري بود
تشبيهات كنايه ها عالي
 

Ftme.sh

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/5/20
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
159
امتیاز
28
سن
17
محل سکونت
Kashan
زمان حضور
1 روز 15 ساعت 16 دقیقه
من کل داستان رو خوندم.اینکه بخشی از داستان از زبان اسب بیان بشه و اسب تا این اندازه با موقعیت ها آشنا باشه، خیلی تخیلی هست و همینطور متفاوت از دیگر داستان ها.
و همینطور داستان میتونست پایان جذاب تری داشته باشه به صورتیکه به نفع اسب تموم بشه نه با زخمی شدنش با گاری!
 

~HadeS~

منتقد رمان ۹۸
منتقد انجمن
  
عضویت
14/2/20
ارسال ها
169
امتیاز واکنش
4,319
امتیاز
103
محل سکونت
زیرزمین
زمان حضور
38 روز 9 ساعت 59 دقیقه
برسی داستان روز اسب ریزی

داستان درباره زندگی اسبی بود که اوایل آزادانه می‌زیست اما بعد از خطایی که کرد صاحب ظالم او را به گاری بست و حتی قبل از آن به کشتارش فکر کرد!
در نگاه اول مفهوم خاصی از آن دریافت نمی‌شود چون شخصیت اصلی داستان یک اسب است! و این تخیلی به نظر می‌رسد در حالی که معقول است.
اما کمی عمیق‌تر که فکر می‌کنیم می‌توانیم اسب را به عنوان انسان‌های ظلم‌دیده یا به فقیران جامعه اشاره کرد. تشبیه این آدم‌ها به اسب هم عجیب هم دردناک به نظر می‌آید!
از داستان بنده دو نتیجه گرفتم:
انسان‌های بسیاری است که به خدمت افراد ستمکار در می‌آیند و وابستگی بدی به آن‌ها پیدا می‌کنند طوری که دیگر مستقل نمی‌توانند عمل کنند.
نتیجه اولم چیزی بود که خودم دریافت کردم اما مقصود نویسنده درباره آسیب‌های حاصل از ظلم و ستم‌های وارد شده به طبقات پایین جامعه بود که به صورت یک جان بخشی به تحریر در آورد.
نویسنده درواقع دید کاملا واقع‌گرایانه داشت و خلاقانه توانست موضوع را به یک داستان دور از کلیشه در آورد.
داستان روز اسب ریزی از نظر زاویه دید سبک کاملاٌ متفاوتی داشت. برخی از جملات با زاویه سوم شخص و برخی اول شخص بود. به دلیل این تغییر زاویه دید جالب ارزش اثر چندین برابر زیاد شد.
جملات و توصیفات بسیار زیبایی در سطرها مشاهده کردم. سبک نویسنده مرا یاد اشعار پروین اعتصامی انداخت!
در آخر داستان هم اسب بعد از حمل گاری و یک روز طاقت فرسا زخمی شد، گمان می‌کرد زمانی که گاری را از او جدا کنند آزاد است اما محض این کار اسب روی زمین سقوط کرد!
پایان داستان فلسفه عمیقی را داشت. نویسنده کمی منفی‌گرانه عمل کرده بود اما از نظرم واقعیت محض بود!
افراد ظلم دیده پس از آزادی هم زخم‌های به جای مانده آن‌ها خوب نمی‌شود...
پایان داستان با این جملات به پایان رسید: اسب من اسب
بسی دردناک و پر از مفهوم بود!
داستان روز اسب ریزی دارای فلسفه عمیق و جملات عمیق‌تر است که ترجیحا همه افراد یک دور آن را مطالعه کنند.
 
آخرین ویرایش:

Melika Nasirian

مدیر تالار ویرایش + منتقد آزمایشی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار انجمن
ناظر کتاب
ویراستار انجمن
  
عضویت
3/10/19
ارسال ها
1,186
امتیاز واکنش
8,218
امتیاز
238
زمان حضور
55 روز 14 ساعت 30 دقیقه
بسم‌الله
شروع داستان با توصیفاتی همچون این جمله «لکه‌ی باریک تنباکویی لای دست‌هایم بود. فکر می‌کنم بوی اسب بودنم از روی همین لکه‌ها به دماغم می‌خورد.» به آرایه جان بخشی به زیبایی پرداخته بود!
و با خواندن ادامه‌ی این داستان، دلیل انتخاب اسب برای ایجاد یک داستان نمادین؛
به نظرم این بود که اسب حیوان نجیبی است و تحت فرمان صاحبش. همچون انسان‌های برده و وابسته به انسان‌های دارای مقام!
تغییر مداوم راوی چنانچه گیج کننده بود؛ جالب هم به نظر می‌آمد.
هنگامی که راوی اسب بود همانند به این توصیف «تا او برود و یک تکه نمد برای خشک کردن پوستم بیاورد، صدایی نرم، مثل علف، گفت:» سعی شده بود همه چیز از نگاه یک اسب توصف کند و این نکات باور پذیری داستان را افزایش می‌داد.
همان‌طور که جلوتر می‌رویم، می‌بینیم از وابستگی‌های هر شخصیت به شخصیت‌ بالا مقام‌تری به صورت نامحسوس اشاره شده.
گوش به فرمان بودن پاکار، آسیه‌ای که از مرگ اسب جلوگیری کرد و اسبی که دیگر نتوانست آزاد و رها باشد؛ چون به گاری وابسته شده بود. و شرط این وابستگی به اجبار،
زندگی کردن همراه با همین اجبارها بود.
این کلمات که آورده شده و داستان را پایان می‌بخشید «اسب، من، اسب» اشاره به تغییر مدام زاویه دید به اول شخص و دانای کل محدود در سیر داستان داشت و من تصور کردم که نویسنده در روند این داستان، ضمن همدردی خودش را به جای اسب فرض کرده.
 
آخرین ویرایش:

2001_Maryam

عضو جدید انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/6/20
ارسال ها
3
امتیاز واکنش
10
امتیاز
3
سن
18
زمان حضور
1 ساعت 54 دقیقه
سلام .
در یک داستان نباید زیاد به جزئیات توجه کرد مگرنه داستان از مدار اصلی اش دور می شه.من بیشتر این رو رمان میدونم تا داستان.
بیشتر این روی مکالمات و رفتارهای اطرافیان و اتفاقات متمرکز شده بود تا روی موضوع و داستان اصلی.
اما در کل خوب بود.
تشکر :kissingheart: :kissingheart:
 

! Shîma !

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت سایت
  
عضویت
7/8/18
ارسال ها
520
امتیاز واکنش
22,293
امتیاز
373
زمان حضور
37 روز 11 ساعت 15 دقیقه
به نظر من خیلی تخیلیه و دور از واقعیت یه اسب چطوری میتونه حرف بزنه یا انقد در مورد خودش اطلاعات داشته باشه تا پارت ۱ که خوندم فعلا نظرم همینه
یک خون اشام چه جوری توی داستان‌ها وجود داره؟
چه جوری فیلم یا کتابی می‌سازند که دنیا نابود میشه و در مورد اینده هست که نیست؟
این جوری که شما میگی نصف رمان ها و فیلم‌ها پوچ و اشتباه میشه.
ژول ورن زمانی که سفر به اعماق زمین یا به ماه رو نوشت همه گفتن تخیلی و غیر باوره!
کلا ادبیات از تخیل و تصویر پردازی میاد. برای همین موقع انشای دوره‌ی ابتدایی بهتون میگن از زبان یک میز بنویس!
در رمان و فیلم ژانر فانتزی و علمی تخیلی داریم. فانتزی یعنی از تخیلی میاد و به اتفاقات غیر واقعی تعلق می‌گیره.
در ادبیات هم آرایه‌ی تشخیص رو داریم که جان بخشی به اشیاست.
پیشنهادم اینه اول چیزای اولیه مثل این رو یاد بگیرید و سپس به سمت رمان (و بعدتر به سراغ نقد) برید


بسيار فضا سازي خوبي داره اول شخص يعني اسب توضيح ميده و يه مرتبه داناي كل ميشه البته توي نوشته هاي عباس معروفي هم اينطور هست ولي كلا داستان مدام درحال تغير راوي هست كه يك جور خلاقيته
همزاد پنداري با يك حيوان به دليل توضيح كامل و استفاده از تشبيهات ناب و فوق العاده
بسيار نوشته زيبا و تاثير گذاري بود
تشبيهات كنايه ها عالي
برای یک کاربر ساده (نه منتقد) نقد خوبی بود.
مشخصه که با فضاسازی و خلاقیت تا حدودی اشنا هستید.
سبک عباس معروفی در تغییر راوی برای تغییر زمان هست و کاملا با بیژن نجدی متفاوته.
کمی باید مطالعه کتاب‌های خوب رو بیشتر کنید.
موقع خوندن کتاب‌ها به نقدها هم توجه کنید.
دقتتون بد نیست ولی جای رشد دارید.
وفتی افکار و نگاه به کتاب فرق کنه در نوشته‌های خودتون هم این تغییر دیده می‌شه.
باز هم نقد جدید می‌گذاریم و باز هم شرکت کنید!
فقط با جزییات و ریز بینی بیشتر:)
 

2001_Maryam

عضو جدید انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
28/6/20
ارسال ها
3
امتیاز واکنش
10
امتیاز
3
سن
18
زمان حضور
1 ساعت 54 دقیقه
یک خون اشام چه جوری توی داستان‌ها وجود داره؟
چه جوری فیلم یا کتابی می‌سازند که دنیا نابود میشه و در مورد اینده هست که نیست؟
این جوری که شما میگی نصف رمان ها و فیلم‌ها پوچ و اشتباه میشه.
ژول ورن زمانی که سفر به اعماق زمین یا به ماه رو نوشت همه گفتن تخیلی و غیر باوره!
کلا ادبیات از تخیل و تصویر پردازی میاد. برای همین موقع انشای دوره‌ی ابتدایی بهتون میگن از زبان یک میز بنویس!
در رمان و فیلم ژانر فانتزی و علمی تخیلی داریم. فانتزی یعنی از تخیلی میاد و به اتفاقات غیر واقعی تعلق می‌گیره.
در ادبیات هم آرایه‌ی تشخیص رو داریم که جان بخشی به اشیاست.
پیشنهادم اینه اول چیزای اولیه مثل این رو یاد بگیرید و سپس به سمت رمان (و بعدتر به سراغ نقد) برید


برای یک کاربر ساده (نه منتقد) نقد خوبی بود.
مشخصه که با فضاسازی و خلاقیت تا حدودی اشنا هستید.
سبک عباس معروفی در تغییر راوی برای تغییر زمان هست و کاملا با بیژن نجدی متفاوته.
کمی باید مطالعه کتاب‌های خوب رو بیشتر کنید.
موقع خوندن کتاب‌ها به نقدها هم توجه کنید.
دقتتون بد نیست ولی جای رشد دارید.
وفتی افکار و نگاه به کتاب فرق کنه در نوشته‌های خودتون هم این تغییر دیده می‌شه.
باز هم نقد جدید می‌گذاریم و باز هم شرکت کنید!
فقط با جزییات و ریز بینی بیشتر:)
سلام بله حرفتون کاملا صحیحه اما نگاه هر فرد به متن ها فرق داره.
 

! Shîma !

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت سایت
  
عضویت
7/8/18
ارسال ها
520
امتیاز واکنش
22,293
امتیاز
373
زمان حضور
37 روز 11 ساعت 15 دقیقه
من کل داستان رو خوندم.اینکه بخشی از داستان از زبان اسب بیان بشه و اسب تا این اندازه با موقعیت ها آشنا باشه، خیلی تخیلی هست و همینطور متفاوت از دیگر داستان ها.
و همینطور داستان میتونست پایان جذاب تری داشته باشه به صورتیکه به نفع اسب تموم بشه نه با زخمی شدنش با گاری!
این که داستان تماماً از زبان اسب (یا راوی ولی در مورد اسب) بود.
شما وقتی از زبان یک درخت انشا می‌نویسی باید جزییات رو بنویسی!
اتفاقا این نقطه قوت داستان بود و به حدی قوی بود که برعکس خیلی چیزا که توی ادبیات سلیقه‌ای هست این مورد دقیقا به جا و بدون سلیقه خوب بود. وقتی بتونی جوری دقیق از زبان اسب بنویسی که انگار واقعا خودت اسبی و به کوچک ترین جزییات توجه بشه یعنی قلم عالی!
و نه تخیل

از دیگر داستان‌ها متفاوت بود چون من معتقدم مجازی نویس‌ها و کلا دوستان مجازی اصلا کتاب خوب نمی‌خونند! برای همین بهترین کتاب‌های ایران و جهان رو جلوشون بذاریم کمی براشون عجیب و غریب هستند. هدف نقد همینه.
شما هم چند تا داستان دیگه شبیه این بخونید راه می‌افتید.
و در مورد پایان...
بعضی جاها پایان باید تلخ باشه! اگر مجنون به لیلی می‌رسید که داستانش این چنین ماندگار نمی‌شد. عمق تاثیر داستان هم همین بود.
هم چنین داستان نمادی هست و این تلخ بودن علت داره و برمیرده به دوره‌ی زندگی نویسنده و ناامیدی که شرایط فرهنگی و اجتماعی و... گذاشته برمیگرده!


برسی داستان روز اسب ریزی

داستان درباره زندگی اسبی بود که اوایل آزادانه می‌زیست اما بعد از خطایی که کرد صاحب ظالم او را به گاری بست و حتی قبل از آن به کشتارش فکر کرد!
در نگاه اول مفهوم خاصی از آن دریافت نمی‌شود چون شخصیت اصلی داستان یک اسب است! و این تخیلی به نظر می‌رسد در حالی که معقول است.
اما کمی عمیق‌تر که فکر می‌کنیم می‌توانیم اسب را به عنوان انسان‌های ظلم‌دیده یا به فقیران جامعه اشاره کرد. تشبیه این آدم‌ها به اسب هم عجیب هم دردناک به نظر می‌آید!
از داستان بنده دو نتیجه گرفتم:
انسان‌های بسیاری است که به خدمت افراد ستمکار در می‌آیند و وابستگی بدی به آن‌ها پیدا می‌کنند طوری که دیگر مستقل نمی‌توانند عمل کنند.
نتیجه اولم چیزی بود که خودم دریافت کردم اما مقصود نویسنده درباره آسیب‌های حاصل از ظلم و ستم‌های وارد شده به طبقات پایین جامعه بود که به صورت یک جان بخشی به تحریر در آورد.
نویسنده درواقع دید کاملا واقع‌گرایانه داشت و خلاقانه توانست موضوع را به یک داستان دور از کلیشه در آورد.
داستان روز اسب ریزی از نظر زاویه دید سبک کاملاٌ متفاوتی داشت. برخی از جملات با زاویه سوم شخص و برخی اول شخص بود. به دلیل این تغییر زاویه دید جالب ارزش اثر چندین برابر زیاد شد.
جملات و توصیفات بسیار زیبایی در سطرها مشاهده کردم. سبک نویسنده مرا یاد اشعار پروین اعتصامی انداخت!
در آخر داستان هم اسب بعد از حمل گاری و یک روز طاقت فرسا زخمی شد، گمان می‌کرد زمانی که گاری را از او جدا کنند آزاد است اما محض این کار اسب روی زمین سقوط کرد!
پایان داستان فلسفه عمیقی را داشت. نویسنده کمی منفی‌گرانه عمل کرده بود اما از نظرم واقعیت محض بود!
افراد ظلم دیده پس از آزادی هم زخم‌های به جای مانده آن‌ها خوب نمی‌شود...
پایان داستان با این جملات به پایان رسید: اسب من اسب
بسی دردناک و پر از مفهوم بود!
داستان روز اسب ریزی دارای فلسفه عمیق و جملات عمیق‌تر است که ترجیحا همه افراد یک دور آن را مطالعه کنند.
و یک منتقد.. خب نقد این رمان با نقدهای مجازی که دیدی یا انجام دادی فرق داره.
همون طور که گفتم میشه هزاران برداشت کرد و تو هم باید کتاب‌های بیشتری بخونی و نقد‌های حرفه‌ای تری هم ببینی.
نقدت هنوز خیلی خامه و من توقع چیزای حرفه ای تر دارم.

پایان داستان خودش و اسب رو یکی کرده یه جورایی داره میگه من و اسب زندگیمون یکیه شاید گاری بهمون نبندن ولی....
به خواننده هم برمیگرده که چه قدر با داستان همزاد پنداری کنه.

این که بگیم چون اسبه تخیلیه و داستان حرفی نداره یا شبیه ما نیست غلط محضه. قلعه‌ی حیوانات هم داستان چند تا حیوون بود ولی از اون واقعی‌تر به زندگیمون هیچ چیزی ندیدم!
نویسنده هنرشو به رخ کشیده. وقت هنر ما هست که درست درک کنیم نوشته رو:)


سلام .
در یک داستان نباید زیاد به جزئیات توجه کرد مگرنه داستان از مدار اصلی اش دور می شه.من بیشتر این رو رمان میدونم تا داستان.
بیشتر این روی مکالمات و رفتارهای اطرافیان و اتفاقات متمرکز شده بود تا روی موضوع و داستان اصلی.
اما در کل خوب بود.
تشکر :kissingheart: :kissingheart:
دوست عزیز، ادبیات یعنی جزییات.
یعنی تصویر سازی!
هنر اصلی اینه که با یه چیز محال (مثل سنگ حتی) جوری داستان سازی کنی که به زندگی حال یا گذشته یااینده برگرده! (کاری که همین کتاب کرده)
تاریخ همیشه تکرار میشه.
گاهی کتاب‌ها سانسور میشن نمیشه مستقیم هرچیزی رو گفت! گاهی برای این و گاهی برای تصویر سازی و خلق یک شاهکاره که به نماد روی میاریم!
جزییات و تصویر سازی عالی باعث جایزه گردون بهترین داستان کوتاه برای همین کتاب شد!
مشکل اینه که اون قدر چرت خوندیم که ذهنمون خیلی بسته شده.
باید نقد خوب و مهم‌تر از اون کتاب خوب بخونیم.
وگرنه نه امیدی به رشد هست و نه جایی برای رشد...
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا