خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
به نام خدا
نام رمان: میامی، نیویورک
نویسنده: الی نجفی
ژانر: تاریخی، علمی-تخیلی، معمایی
ناظر: Narges_Alioghli

خلاصه:
در می ۱۹۹۲، در کاراکاس ونزوئلا هواپیمای عجیبی فرود آمد که متعلق به پرواز 914پن آمریکن بود مردم کشور از این موضوع بسیار مبهوت مانده بودند چرا که از زمان پرواز هواپیما اطلاع داشتند. این هواپیما از شرکت هواپیمایی پن آمریکن بود که ژوئیه ۱۹۵۵ یعنی حدودا ۳۷ سال پیش پرواز کرده بود. هواپیما در میانه‌ی راه به طرز مشکوکی گم شد و از خود هیچ اثری به جای نگذاشت؛ تا جایی که دیگر افرادی که به دنبال آن بودند، از پیدا کردن آن ناامید شدند اما 37سال بعد، این هواپیما در کاراکاس ونزوللا فرود می‌آید. چیزی که همه را بیشاپیش متعجب می‌کرد این بود که در طی این ۳۷ سال، هیچ آثاری از تغییر سنی در مسافران این پرواز دیده نمی‌شد. این تصور وجود داشت که انگار سن آن‌ها هیچ گونه تغییری نداشته و با سال 1955 کاملا مطابقت داشت. دقیقا همان سن و همان چهره‌هایی که 37 سال پیش با آن ناپدید شده بودند!
این رمان به یک رویداد اسرار آمیز می‌پردازد، رویدادی که عجیب تر از علم و ‎کاملاً شوکه کننده است..
این واقعه‌ی اسرار آمیز حقیقی، با تخیلات نویسنده درآمیخته شده و وقایع خواندنی و مهیج در رمانی به نام میامی-نیویورک را خلق می‌کند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
مقدمه:
مسافرت با هواپیما در اکثر ما انسانها حس اضطراب و ترس را بیدار میکند و گاهی شنیدن اخباری مبنی بر سقوط هواپیما و یا حوادث ناشی از سفر با هواپیما این ترس و وحشت را در وجود ما تقویت میکند.
همانطور که واقف هستید گاهی در اخبار به موضوعاتی اشاره شده است که با هیچ عقل و علمی قابل پردازش نیستند.
وقایعی مثل وجود مثلث برمودا که تعداد زیادی هواپیما و کشتی به طرز مرموزی در این منطقه ناپدید شده یا از بین رفته اند و یا وجود انسانهایی با قدرت های ماورائه و موجودیت پا گنده ها و ادم فضایی ها و یا حتی موضوعات و تجربیاتی درباره ی سفر در زمان، این دست از وقایع فرا تر از علم هستند و هیچ دانشمندی به طور قطع این اتفاقات و موجودیت ها را تایید و یا رد نکرده است.
در دنیا چیزهایی وجود دارد که با چشم جسم قابل دیدن نیست و یا حتی بعضی از وقایع و رویدادها فراتراز ذهن و دانش انسانها ست، وقایعی مانند سفر در زمان و یا دیدار با موجودات فضایی!
در رمانی که پیش روی شماست به یکی از وقایع فوق پرداخته شده است، شما نیز میتوانید با 57 مسافر پرواز 914 میامی به مقصد نیویورک همراه باشید.
هرچند که هنوز بعد از گذشت 69 سال از این رویداد هنوز اتفاقی که برای این مسافران و هواپیمای آنان رخ داده به صورت یک راز مرموز است.
انجمن رمان 98
بهترین سایت رمان نویسی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
فصل اول

کاپیتان لوگان یونوف
لوگان امروز نیز مثل سابق با تلاش های بی وقفه ی سگ با وفایش مکسی که روی تـ*ـخت پریده بود و سعی در لیسیدن صورتش و بیدار کردن او داشت تکانی خورد و بیدار شد؛ اما هنوز برای هوشیار شدنش زود بود، بنابر این با تمام تلاش های سگ بیچاره، کلافه به روی دنده ی دیگر چرخید و دستش را روی صورتش گذاشت تا برای چند لحظه ی کوتاه نرمی و لیزی زبان مکسی را روی صورتش احساس نکند.
مکسی سگ ژرمن باهوشی بود که اینک تنها دوست و هم خانه ی لوگان محسوب میشدوطبق قوانینی که به او آموزش داده شده بود، لوگان را با شیوه ای محبت آمیز بیدار میکرد و گاهی با شیطنت ها و مهربانی هایش لبخند را بر لبهای صاحبش میهمان میکرد.
لوگان مدتی بود که با دوستان و اشنایان مراوده ای نداشت و بعد از مرگ پدر ومادرش تقریبا روابطش را با دیگران بسیار محدود کرده بود گویی که چیزی مثل خوره وجودش را می خورد و قلب و روح او را در بهترین دوران جوانی، دستخوش تغییراتی ویرانگر کرده بود و روح او را هر روز بیشتر و بیشتر در تاریکی و انزوا فرو میبرد، زمین برای لوگان تبدیل به گهواره ای شده بود که مطابق با یک قانون کلی به دور خود میچرخید و هر روز برایش مثل روز قبل تکرار میشد دقیقا مانند یک حرکت دورانی پیاپی و پشت سر هم که هیچ لذتی در آن نبود و تنها ایجاد تهوع و دلزدگی میکرد.
قطعا اگر وجود مکسی در کنار لوگان نبود او هیچ انگیزه ای برای ادامه ی زندگی نداشت و به طور قطع کاملا منزوی درخانه میماند اما محبت ها و شیطنت های مکسی باعث شده بود که لوگان هر روز با انجام کارهای تکراری روزهایش را سپری کند و امروز نیز طبق روال معمول، لوگان ظرف غذای مکسی را پر کرد و در مقابل او قرار داد و برای رفتن به محل کار مشغول دوش گرفتن و پوشیدن لباس فرم مخصوص شد.
لوگان مرد ثروتمندی بود اما با وجود تما م ثروتی که داشت حس خوشبختی و شادی را گم کرده بود او بعد از از دست دادن پدرو مادرش و حتی مهاجرت تنها برادرش به کشور فرانسه، بیشتر و بیشتر احساس تنهایی میکرد و چیزی مثل خوره وجودش را میخورد که هرروز او را از روز قبل کسل تر و افسرده تر میکرد.
میتوان گفت تنها نکته ی مثبت زندگی لوگان وجود مکسی و کارش بود، کاری که مورد علاقه ی لوگان بود پرواز و سفر بود و شاید به دلیل حسی که نسبت به پرواز داشت، در این مدت ساعت های زیادی از شبانه روز را در هواپیما و در حال پرواز به شهر ها و کشورهای مختلف سپری کرده بود و هواپیمایی که به او اختصاص داده شده بود یک هواپیمای مسافربری dc6، ساخت شرکت هواپیمایی داگلاس بود.
لوگان کشوی مخصوص به ساعت های لوکس و با ارزشش را باز کرد و با بی حوصلگی مفرط، به ساعتهای مجلل و زیبایی که در مقابل چشمانش میدرخشیدند، خیره شد و بی اراده دستش به سمت عزیز ترین ساعتی که داشت رفت، او بی اختیار چشمانش را بست و در حالی که خاطراتش را مرور میکرد صورتش را به نزدیک صفحه ی جلا دار ساعت برد و لبهایش با عمیق ترین احساسات که دلتنگی بی نهایتش را افشا میکرد بر روی ساعت نشست.
گویی که این ساعت برایش حکم انسانی را داشته باشد و یا حتی عشقی که در گنجه پنهانش کرده است و فقط در مواقع خاص و یا در مراسم های مجلل و مخصوص آن را از گنجه خارج کرده و از آن استفاده میکند؛ اما امروز برای لوگان هیچ روز خاصی نبود و حتی مراسمی نیز در کار نبود که بتواند چنین ساعت گرانبهایی را بپوشد، با این حال لوگان بیشابیش دلتنگ شده بود و شاید پوشیدن این ساعت که اخرین هدیه ی پدر ومادرش بود احساس بهتری به او القا میکرد.
در این دو سال اخیر و پس از مرگ پدر و مادرش در آن سانحه ی وحشتناک، لوگان از همه دوری میکرد و تنها گاهی در جلسات و مجالس مهم کاری شرکت کرده بود و تقریبا زندگی شاداو بعد از آن حادثه به یک زندگی کسالت آور و روتین تبدیل شده بود.
هنگامی که نگاه لوگان به سمت عقربه های طلایی ساعت مچی اش کشیده شد به سرعت کیف و کلاه خلبانی اش را در دست گرفت و به سمت مکسی رفت.
لوگان این روزها فهمیده بود که مکسی گاهی برای گشت و گذار از خانه خارج میشود و این امر نه تنها لوگان را ناراحت نمیکرد بلکه در او حس دلسوزی و ترحم را القا میکرد.
لوگان میدانست که مکسی وفادار تر از آن است که او را تنها بگذارد اما مکسی بیچاره برای مدتی طولانی در خانه زندانی شده بود و قطعا این برای مکسی که قبلا شرایطی بسیار متفاوت داشت، سخت بود و اکنون لوگان میدانست که باز گذاشتن مقداری از پنجره به مکسی این امکان را میدهد که برای مدتی کوتاه خارج از خانه به گشت و گذار بپردازد وبعد با زیرکی قبل از دیر شدن و رسوا شدنش به خانه بازگردد.
لوگان با دست مکسی را نوازش کرد وآماده ی رفتن شد؛ اما قبل از رفتن فراموش نکرد که پنجره ی اتاق را تا نیمه باز بگذارد.
لوگان قبل از خارج شدن از خانه، در حالی که کلاه خلبانی اش را روی سر قرار میداد لبخندی زد و با خود فکر کرد که مکسی امروز روز خوبی در پیش خواهد داشت.
رانندگی قبل از پرواز برای خلبانان ممنوع بود تا مبادا فشارهای روحی احتمالی ناشی از رانندگی بر روی خلبان تاثیر منفی بگذارد و یا اینکه استرس تاخیر داشتن یا نداشتن برای حضور در محل کار ذهن آنها را مشغول کرده و استرس ناشی از آن ایمنی پرواز را به خطر بیندازد، به همین دلیل لوگان برای دقایقی منتظر رسیدن سرویس شد و پس از رسیدن سرویس فرودگاه، بدون هیچ دغدغه ی فکری در محل کار خود حاضر شد.
 
آخرین ویرایش:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
لوگان قبل از ورود به هواپیما ،اطلاعات مربوط به مدارک پروازی و آخرین اطلاعات هواشناسی مبدا و مقصد مسیر و اطلاعاتی چون مطلوب بودن دید در فرودگاه مقصد و دیگر اخبار و اطلاعات پروازی را دریافت کرد و سپس به سمت هواپیمایی که سکان دار آن بود رفت و با چراغ قوه اطراف هواپیما را دقیق بررسی کرد و سپس با اینکه کارشناسان فنی، قابلیت پرواز هواپیما را اعلام کرده بودند، خود اونیز شخصا هواپیما را از نظر سلامت بودن چک کرد و وقتی که کاملا از ایمنی هواپیما اطمینان حاصل کرد با خیال راحت به سمت کابین خلبان رفت.
هنوز از کمک خلبانی که امروز او را همراهی میکرد خبری نشده بود و لوگان از این بابت متعجب بود، او میدانست امروز ویلیام اندرسون که مردی میانسال بود، او را در این پرواز همراهی خواهد کرد و از این بابت خوشحال بود زیرا ویلیام مردی خوش اخلاق بود و با وجود همه ی سردی و کم حرفی های لوگان، با او برخوردی گرم داشت و گاهی برای لوگان از خاطرات و اتفاقات جالب زندگی اش تعریف میکرد.
میهمانداران هواپیما نیز در شیفت خود حاضر شده بودند و کابین هواپیما را از لحاظ حیطه ی کاری خود چک میکردند تا مبادا مشکلی بوجود بیاید و یا برای پذیرایی از مسافران وسیله ای از دسترس خارج باشد.
در سالهای گذشته کار این میهمانداران را پسران جوانی که به اصطلاح به آنان پسران کابین میگفتند انجام میدادند؛ اما کم کم میهمانداران زن که به زنان آسمان معروف بودند جای میهمانداران مرد را گرفتند اما این زنان جوان میبایست از اخطار های سختی برای استخدام رد میشدند.
ایرلاین آمریکن نیز نسبت به استخدام مهمانداران زن شرایطی نظیر مجرد بودن، داشتن قد بین 157تا167و وزن بین 45تا 56 کیلوگرم داشت و دارا بودن چهره ای زیبا و همچنین آراستگی وشخصیت متین از دیگر ویژگی های مدنظر این ایر لاین محسوب میشد.
امیلی جونز و راشل استوارت دو میهمانداری بودند که در این پرواز حضور داشتند، امیلی جونز دختری با موهای بلوند طبیعی بود او چهره ای زیبا و چشمان جذاب آبی رنگ داشت و اصالتا اهل ایالت آنتاریوی کانادا بود و لهجه ای شیرین و دلنشین داشت، راشل نیز دختری زیبا بود که موهای قهوه ای طبیعی داشت و ازنظرزیبایی به اندازه ای جذاب بود که از این جهت رقیبان زیادی نداشت، او اهل فلوریدا بود و در کار پرستاری و کمک های اولیه بسیار متبهر بود.
این دو دختر زیبا بسیار بر خود میبالیدند چرا که دست یافتن به این شغل کار آسانی نبود و تقریبا هیچ شغلی به غیر از منشی بودن برای بانوان در دسترس نبود در حالی که آنها از میان تعداد زیادی از زنان که آرزوی داشتن چنین شغلی را داشتند برگزیده شده بودند و اینک به عنوان دختران اسمان مشغول به کار بودند و از هر جهت نسبت به دیگر زنان حس برتری داشتند و همه ی مردان آرزوی آشنایی با یک مدل یا میهماندارهواپیما را در دل می پروراندند وزنان در این شغل اغلب اوقات مورد توجه ویژه و تایید و تحسین قرار میگرفتند.
زمان به سرعت سپری میشد وهنوز ویلیام بر سر کارخود حاضر نشده بود و این امربا نظم همیشگی ویلیام مغایرت داشت و این موضوع کم کم لوگان را نگران میکرد اما خیلی زود و تا قبل از اینکه نگرانی لوگان به اوج برسد پسری جوان و بسیار خوش قیافه وارد کابین خلبان شد و اطلاع داد که ویلیام به دلیل کسالت مرخصی گرفته و او اینک جایگزین ویلیام اندرسون خواهد بود.
پسر جوان که موهای قهوه ای روشن و سبیل های مرتب و آرایش شده ای داشت خود را جک هاروی معرفی کرد.
با جمع شدن کادر پروازی و انجام دیگر اقدامات لازم ومهم، به مسافران اجازه ی سوار شدن به هواپیما داده شد.
بهترین سایت رمان نویسی
انجمن رمان 98
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
لوگان و جک هاروی از کابین خلبان خارج شدند و امیلی جونز و راشل استوارت در حالی که سـ*ـینه ها را به جلو داده و صاف و مستقیم قدم بر می‌داشتند و به مسافران لبخند می‌زدند و خوش آمد می‌گفتند، در جای دادن ساک های دستی و چمدان‌های کوچک و دیگر وسایل به مسافران کمک می‌کردند.
در میان همهمه و ورود مسافرانی که تصمیم داشتند هر چه سریع تر به شماره ی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
فصل دوم (صعود و فرود )

هوا به نظر آفتابی بود و هیچ اثری از آسمان وهوای نا مساعد نبود، هواپیما با هدایت خلبانان به باند مورد نظر نزدیک شد و بر روی باند شتاب گرفته و براثر نیروی بالا برنده یا لیفت از زمین جدا شد و آغاز به اوج گرفتن کرد، چرخ ها و فلاپ ها و اسلات ها جمع شدند و هواپیما در آسمان آبی فلوریدا اوج گرفت تا به نقطه ی کروز رسید...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
لوگان به رادارهای هواپیما نگاه کرد هوا به نظر صاف میرسید و رادار هیچ آشفتگی هوایی را نشان نمیداد و به نظر میرسید هواپیما دریک توربولانس مخفی (چاله ی هوایی مخفی ) و طولانی گیر افتاده است واین در حالی بود که در رادارها هیچ چیز غیر طبیعی به چشم نمیخورد، جک هاروی از چیزی که با چشم میدید در حیرت بود، چیزی شبیه به گرد باد در جهت هواپیما...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
حتی اگر یکی از مسافران هواپیما آسیب جدی میدید به لوگان ضربه ی سختی وارد میشد، به نظر میرسید شرایط بسیار بغرنج شده است اما او همچنان سعی داشت روحیه ی خود را حفظ کند وترس و وحشت خود را نیز از جک هاروی پنهان کند، لوگان میدانست که فرو رفتن در چنین گردباد عظیمی بسیار مخاطره آمیز است و شاید باله های هواپیما از شدت فشار ناشی از هوا از جای...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
بوی داغی لاستیک های هواپیما یا ماسه هایی که بر اثر اصطکاک داغ شده بودند در فضا پخش شده بود و سرنشینان هواپیمای 914 به صورت دسته، دسته بعد از خروج از هواپیما در هر قسمتی از این شن زار نشسته یا دراز میکشیدند
هنگامی که همه ی مسافران از هواپیما خارج شدند جک هاروی و لوگان یونوف نیز قصد خارج شدن از هواپیما را کردند ؛ اما هنوز مدتی نگذشته...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

الی نجفی فر

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
18/4/20
ارسال ها
16
امتیاز واکنش
247
امتیاز
88
سن
35
محل سکونت
جزیره کیش
زمان حضور
2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
رمان 98 | انجمن رمان 98
در همان حین راشل و امیلی با پتو وآب قند و نمکی که دستور پزشک تهیه شده بود به حال دختر باردار رسیدگی کردند و لوگان از جک هاروی خواست به اتفاق پسر عمویش که از مهندسین پرواز بود و خوشبختانه در این پرواز حضور داشت، جلسه ای تشکیل دهند تا...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا