خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

ویژه رمان۹۸ رمان الهه تلنگر | Narges_Alioghli و elnaź вαnσσ کاربران انجمن رمان۹۸

نظرتون روی رمان الهه تلنگر چیه؟ ادامه بدیم؟

  • اره حتما ادامه بده رمان قشنگیه

    رای: 19 100.0%
  • بدک نیست دوست داری ادامه بده

    رای: 0 0.0%
  • خوبه ادامه بده

    رای: 0 0.0%
  • اصلا ادامه نده رمان مزخرفیه

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    19

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه
نام رمان: الهه تلنگر
نویسندگان: الناز حقیقی، نرگس علی اوغلی
ناظر: SHADOW
ویراستار: SHADOW
ژانر: فانتزی،
عاشقانه، تراژدی
سبک: سوررئال
سطح: ویژه
خلاصه:
گنـ*ـاه چه کسی بود؟ من
تاوان کار چه کسی را پس دادم؟ پدرم؟ مادرم؟ گناهشان چه بود؟ تقصیر چه کسی بود؟ او؟ آری... تقصیر آن زن بود. آن زن لعنتی و... تنها یک تلنگر و جهان من فروپاشید. تلنگری که از کسی خوردم که روزی عشقم بود... چطور توانستی؟ چطور توانستی اینقدر بی‌تفاوت باشی؟ این تلنگر بود که مرا الهه کرد. شاید بپرسی: خوب کجای این بد است؟ الهه بودن بد نیست اما الهه تلنگر بودن خود وحشت است.

رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی


 
آخرین ویرایش:

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه

مقدمه

من محکومم به نابودی
نه، نابودی نه، من محکومم به بقا در این مرگ احساسات
عدالت؟ از عدالت می‌گویی؟ از قانون کارما می‌پرسی؟
اما من گناهی نکردم
به هر چه می‌پرستی نکردم
به هر چه می‌پرستم نکردم
من تاوان گناهی را پس می‌دهم که دیگران کردند
جرمی که دیگران مرتکب شدند
و لعنت بر عدالت
کجاست این عدالت؟
لعنت بر تمام قوانین خلقت
لعنت بر خدایان
لعنت بر شیاطین
لعنت بر فرشتگان

و لعنت بر انسان ها

رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی
 
آخرین ویرایش:

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه
پارت اول
با شنیدن صدای مهیبی از خواب پریدم، نفهمیدم چه شده؟ هنوز گیج خواب بودم و نمی‌دانستم که تا بدبختی‌ام فاصله‌ای نمانده، پناه بردم به زئوس خدای خدایان. در حالی که چشمانم از ترس دودو میزد، سرانگشتانم یخ کرده بودند و عرق سردی برجانم نشسته بود به در اتاق نزدیک شدم تا بفهمم که چه شده که ناگهان در اتاق با صدای مهیبی باز شد.
مادرم درحالی که نفس نفس میزد و چشمانش از ترس سورمه‌ای شده بودند وارد اتاق شد:
-تو چرا وایستادی من رو نگاه می‌کنی؟ هی! کجایی؟
وقتی جوابی از من متعجب دریافت نکرد چنگی به بازویم انداخت و مرا کشان کشان برد بیرون از اتاق.
خانه‌ی ما بسیار ساده بود. یک هال کوچک و نقلی با کاناپه‌های رنگ روشن و دواتاق که درکنار هم بودند. یکی برای من و دیگری برای پدر و مادرم. در کنار آنها هم حمام کوچکی قرار داشت که آرامش‌بخش من در لحظات اضطراب بود، هر چند، اکنون دستم از آن کوتاه بود. گوشه سمت راست هال هم یک آشپزخانه کوچک و تمیز بود.
دست از تجزیه و تحلیل برداشتم، تازه داشتم اتفاقات اطراف را درک میکردم، دوباره جنگ؟!
مادرم را درحال جمع وجور کردن وسایل پیدا کردم، حتما بازهم می‌خواست با مردم شهر به پناهگاه خودشان که یک تونل در زیر قصر بود، بروند. من که هیچ وقت به آنجا سرهم نزدم، چون در وقت جنگ بسیار شلوغ می‌شد و حتی جای نفس کشیدن هم به زور بود.
آهی خسته و نالان سر دادم و خسته از این پیکار های پی در پی پاهای بی جان خودرا به کار واداشتم و گفتم:
-مادر من به جنگل می‌رم تا پناه بگیرم.
رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه
پارت دوم
-لطفا زیاد از شهر دور نشو، وضع شهر رو که می‌بینی. الان همه جا خطرناکه، اگه جای مطمئنی سراغ داری برو وگرنه صبر کن تا باهم به پناهگاه شهر بریم.
-نه مادر اونجا رو دوست ندارم زیادی شلوغ می‌شه و همین‌طور صدای همهمه مردم آرامش را از آدم می‌گیره و باعث می‌شه نگرانیم بیشتر بشه.
-باشه مادر اما دیر نکن، می‌دونی که هم من، هم پدرت بسیار نگرانت می‌شیم.
-چشم، سعی خودم رو می‌کنم.
مادرم سری به تایید تکان داد. از او خداحافظی کردم و دستگیره در را گرفتم و خارج شدم.
هوای سرد شبانگاه و تاریکی لرزه به جانم انداخت اما آتش هایی که از سوی مالالند به سوی شهر پرتاب میشد کمی از تاریکی شب کاسته بود. مردم با هول و ولا به این سو و آن سو می‌رفتند و سعی در پیداکردن جایی برای پناه گرفتن داشتند.
با دویدن به سوی جنگل تاریکی که آن طرف شهر بود از هیاهوی جمعیت دور شدم و به دل تاریکی پناه بردم. قدم هایم را آهسته تر کردم و با ترس و لرز گوش هایم را تیز کردم تا مبادا با حمله حیوانی غافل‌گیر شوم.
تا رسیدن به پناهگاه راهی نمانده بود، پناهگاهی که فقط و فقط خودم از وجودش خبر داشتم چون خودم پیدایش کرده بودم.
پا به شلوغترین قسمت جنگل گذاشتم، قسمتی که جای راه رفتن هم به زور داشت. مردم از ترس جانشان بی‌توجه به دیگران تنه‌ای می‌زدند و رد می‌شدند. با پیدا کردن جای مورد نظرم پاتند کردم و با خوشحالی به سمت آن درخت که خانه کوچکی در دل خود داشت رفتم، البته خانه که نبود فقط چوب بود، اما برای بی پناهانی چون ما همین هم غنیمت بود.
داخل درخت روی چوب ها نشسته بودم و به اتفاقات اخیر فکر میکردم.
چند روزی بود که مالاها آسایش را از ما گرفته بودند. علت و چرای این نزاع ها معلوم نبود، دربین مردم حرف های مختلفی رد و بدل می‌شد، هرکس چیزی می‌گفت، بعضی‌ها می‌گفتند آن ها درحال کشور گشایی‌اند، بعضی دیگر نیز می‌گفتند آن‌ها دنبال یکی از ما هستند که قدرت خاصی دارد.
رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه
پارت سوم
چه دلایل مسخره‌ای! مگر در هابیچوئلولند هم آدم خاص پیدا میشد؟ اینجا همه عادی بودند، جای غیر عادی‌ها درمیان ما نبود. پادشاه ویلیام هم آدمی نبود که بگذارد یک غیر عادی در شهر بچرخد و سکوت کند.
آرام تکه چوب جلوی پوسته درخت که مثل در بود را به کناری هل دادم نگاهی به آسمان انداختم. هنوز اوضاع خراب...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

elnaź вαnσσ

مدیر آزمایشی تالار کودکان + گرگینه بتا
ناظر رمان
ناظر چت انجمن
مدیر آزمایشی
گرافیست انجمن
عضویت
2/2/20
ارسال ها
651
امتیاز واکنش
3,502
امتیاز
168
زمان حضور
33 روز 10 ساعت 39 دقیقه
پارت چهارم

در راه شهر بودم. صبح شده بود و هوای تازه طراوت به جان آدمی می‌بخشید. خود را به دست نوازش‌های ملایم نسیم صبحگاهی سپرده و از این هوا و عطر گل‌هایش سرخوش شده بودم که حرکت چیزی را پشت بوته هایی که چندمتری جلوتر بودند احساس کردم، کمی خیره شدم اما دیگر چیزی ندیدم. با خود گفتم حتما اشتباه شده و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

Narges_Alioghli

مدیر آزمایشی تالار نقد + ناظر رمان
ناظر رمان
ویراستار انجمن
مدیر آزمایشی
منتقد انجمن
عضویت
16/1/20
ارسال ها
390
امتیاز واکنش
6,593
امتیاز
153
محل سکونت
زیر خاکستر رویاهایش
زمان حضور
43 روز 19 ساعت 4 دقیقه
پارت پنجم
بالاخره جرئتم را جمع کردم و به طرف سربازی که کنار جنازه‌ها ایستاده بود رفتم:
-ببخشید، شما می‌دونید چه کسانی کشته شدن؟
سرباز به طرفم چرخید:
-نه، تعداد کشته‌ها خیلی زیاده. کسی نمی‌دونه چه کسانی کشته شدن.
لرزان از بغض زمزمه کردم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Narges_Alioghli

مدیر آزمایشی تالار نقد + ناظر رمان
ناظر رمان
ویراستار انجمن
مدیر آزمایشی
منتقد انجمن
عضویت
16/1/20
ارسال ها
390
امتیاز واکنش
6,593
امتیاز
153
محل سکونت
زیر خاکستر رویاهایش
زمان حضور
43 روز 19 ساعت 4 دقیقه
پارت ششم
اولین چیزی که بعد از به هوش آمدنم دیدم چشمان سبز و مهربان جیمز بود که زیر ابروان هلالی گره خورده از نگرانی‌اش می‌درخشیدند. پرسید:
- حالت خوبه؟
لحنش مهربان بود و دوست‌داشتنی و در عوض لحن من سرد بود و طعنه‌آمیز:
-می‌تونم خوب باشم؟
از سردی لحنم چهره‌اش...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Narges_Alioghli

مدیر آزمایشی تالار نقد + ناظر رمان
ناظر رمان
ویراستار انجمن
مدیر آزمایشی
منتقد انجمن
عضویت
16/1/20
ارسال ها
390
امتیاز واکنش
6,593
امتیاز
153
محل سکونت
زیر خاکستر رویاهایش
زمان حضور
43 روز 19 ساعت 4 دقیقه
پارت هفتم
با جیغ گلدان روی میز را به دیوار مقابلم کوبیدم. نفس‌نفس می‌زدم. کمی که آرام شدم موانع ذهنم در مقابل هجوم خاطرات شکستند:
«-بلونا، باز که دیر کردی دختر!
در حالی که با بازیگوشی سیبی از ظرف میوه‌ی روی میز برمی‌داشتم گفتم:
-دیگه تکرار نمی‌شه!
از آن "دیگر...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Narges_Alioghli

مدیر آزمایشی تالار نقد + ناظر رمان
ناظر رمان
ویراستار انجمن
مدیر آزمایشی
منتقد انجمن
عضویت
16/1/20
ارسال ها
390
امتیاز واکنش
6,593
امتیاز
153
محل سکونت
زیر خاکستر رویاهایش
زمان حضور
43 روز 19 ساعت 4 دقیقه
پارت هشتم
نگاهم به کاناپه‌ی همیشگی پدر افتاد:
" -پدر، پدر، از من محافظت کن؛ مادر می‌خواد من رو دعوا کنه!
پدرم خندید:
-بیا اینجا.
روی زانویش نشستم. مادر از اتاقم خارج شد و مرا روی زانوی پدر دید. با خشم گفت:
-حالا پشت پدرت هم قایم می‌شی؟ بیا اینجا ببینمت!
با ناز سری به نشانه‌ی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا