خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
به نام خدایی که در همین نزدیکی است...
نام رمان: ستون فقرات شیطان
نام نویسنده: محدثه فارسی
موضوع: ترسناک، فانتزی، عاشقانه
ناظر: Melika Nasirian
ویراستار: Melika Nasirian
خلاصه:
یه دختر که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته!
یه دختر که توی این خونه نفرین شده اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ
می کنه. یه دختری که از جای جای اون خونه می ترسه. یه دختر که
از لالایی های کودکانه هم می ترسه. از عروسک های پارچه ای!
این دختر از همه چیز " وحشت " داره!
از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
مقدمه:
لالالا، جیغ!
این صدای مرگه؛ این ترانـه ی مرگه،
دیگه هیچ وقـت نمی خوام لالایی بخونی!
از عروسـکا بدم میاد، از نقاشی‌های کودکانت!
کاش چشمام رو ببندم و دیگه هیچ وقت بیدار نشم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوئیم.
ما را به راه راست هدایت فرما!

به نام خداوند جن و انس
دور یکی دیگه از آگهی‌ها خط کشیدم. بهار نگاهی بهم انداخت و آهی کشید و گفت:
- بیشعور، انگار مجبوری!
لـ*ـبم رو به دندون گرفتم و بدون این‌که نگاهش کنم، گفتم:
- آره مجبورم، این کار نونی توش نداره!
با عصبانیت گفت:
- آخه یه‌نفر آدم چه‌قدر مگه پول می‌خواد؟
حرصی خودکار رو کوبیدم به روزنامه و سرم رو بلند کردم.
- بهار میشه ببندی گاراژت رو؟ بابا همین یه‌نفر آدم توی اجاره خونش مونده، توی نون شبش هم مونده!
قیافش و کج کرد و گفت:
- بمیر اصلا!
چشم غره‌ای بهش رفتم و سرم رو برگردوندم تو روزنامه که چشمام به یه تبلیغ افتاد. پرستاری بچه بیست و چهار ساعته! آخ‌جون اگه بگیره چی می‌شه!
معمولاً رابـ*ـطه خوبی هم با بچه‌ها دارم و این‌که جای خواب هم تأمین می‌شه!
ای جونم! خوشحال آدرس خونه رو برداشتم، شماره تلفن نذاشته بود. به ساعت مچیم نگاه کردم؛ نیم ساعت دیگه تعطیل می‌شدیم.
وقتی کار تموم شد با بهار تا ایستگاه بی‌آرتی رفتم. بی‌آرتی رسید و وای که چقدر شلوغ بود! وایساد، از بهار خداحافظی کردم و به‌زور خودم رو بردم داخل! فکر کنم یه پنج کیلویی کم کرده باشم! مثل اسب وایسادن تکون هم نمی‌خورن!
موهای قهوه‌ای و طلاییم رو فرستادم تو مقنعه‌م و هندزفری رو گذاشتم تو گوشم. دستم رو گرفتم به میله و نگاهم رو دوختم به بیرون. مهراب می‌خوند ولی من فکرم یه جای دیگه بود! فکر بدبختی و بی‌کسی.
از بی‌آرتی پیاده شدم و به سمت ساندویچی شیک سر کوچمون رفتم.
میلاد، پسری که صاحبش بود و توش کار می‌کرد، پسری بود خوشگل و خوشتیپ که بدجور شیفته و خاطرخواه بنده بود.
البته همسایه‌ها می‌گفتن و واقعیتش منم با نگاهاش متوجه شدم. منم بدم نمی‌اومد ازش، پسر خوب و مؤدب و خوشگلی بود!
باخجالت وارد شدم، چشمای طوسیش، من رو هدف گرفتن. لـ*ـبخند محجوبی زد و گفت:
- سلام ماحی خانوم.
لـ*ـبخند شرمگینی زدم و گفتم:
- سلام آقا میلاد حالتون خوبه؟ خانواده خوب هستن؟
سرش رو انداخت پایین و گفت:
- به لطف شما، بفرمایید چیزی می‌خواستید؟
لـ*ـبم رو گزیدم و گفتم:
- بله، خواهشاً یه چیز برگر.
سرش رو تکون داد و اشاره کرد به صندلی‌های شیک و گفت:
- شما بشینید تا من حاضر کنم!
به سمت صندلی‌ها رفتم و نشستم. نگاهم رو انداخته بودم پایین و لـ*ـبم رو می‌گزیدم، چشماش خیلی قشنگ بود بی‌صاحاب مونده!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
با صدای خنده چند تا پسر اصلاً سرم رو بلند نکردم. صندلی‌های روبه‌روم کشیده شد و فهمیدم که چند تا پسر نشستن، وای که من چقدر از این پسرای این‌جوری بدم میاد! اخم کردم و سرم رو بلند کردم؛ سه تا پسر خوشگل و مامانی نشسته بودن پشت میز. تا من سرم رو بلند کردم با دهن باز نگاهم کردن، وا، ببند بابا در جهنم رو!
میلاد به کسی که کنارش کار می‌کرد یه چیزی گفت و اومد سمت من.
با اخم گفت:
- ماحی خانوم شما بیاید این ور بشینید!
سرم رو تکون دادم و بلند شدم و رفتم روی اون یکی صندلی نشستم؛ پسرا نگاهشون به من بود. یکیشون چشمک زد که برزخی نگاهش کردم.
چرا حاضر نمی‌شد؟ اَه!
ساعت شش شده بود. هوا داشت تاریک می شد، بالأخره حاضر شد و رفتم سمت میلاد!
- خیلی ممنون.
پول رو گرفتم سمتش که اخم کرد.
- داشتیم ماحی خانوم؟
لـ*ـبخند شرمگینی زدم و گفتم:
- من شرمندم، خواهش می‌کنم بگیرید.
یکمی با اخم نگاهم کرد بعد بی‌رمق پول رو گرفت. ساندویچ و گرفتم و بعد از خداحافظی و شماره پسرا که سمتم پرت شد، از مغازه زدم بیرون.
در خونه رو باز کردم و وارد شدم. چراغ رو زدم و بی‌حال، کوله‌م و پرت کردم سمت مبل!
حالا خوبه وسایل خونمون رو دادن بهم!
هرکی وضع خونم و می‌دید، فکر نمی‌کرد که فقیرم! بی‌حال نشستم روی مبل و مشغول خوردن چیزبرگر خوشمزه میلاد شدم.
الان که فکر می‌کنم می‌بینم اون از سرم زیاده، نه از خوشگلی. خداروشکر قیافه رو داشتم. از نظر خانواده و مال و منال! دخترای کوچه براش بال‌بال می‌زدن.
لـ*ـبخند تلخی زدم و تکیه دادم به مبل. نگاهم به عکسم افتاد؛ عکسی که پارسال، روز تولدم، رفتم آتلیه گرفتم. موهام پخش شده بود و نگاهم به افق بود. چشمام آبی روشن بود، پاچه‌گیر بود و وحشی!
آهی کشیدم و کولم رو با دستم کشیدم طرف خودم، آدرس رو از توش در آوردم، زعفرانیه بود. خدایا کاش حقوقش خوب باشه و بمونم و از دست این اجاره خونه راحت بشم.
این‌قدر به آدرس زل زدم که چشمام رفت رو هم و ولو شدم روی مبل و خورخورم رفت توی هوا!
***
دینگ، دینگ، دینگ!
مرض! زهـرمار! مـادر صلواتی! اَه! باچشمای نیمه‌باز، آلارم گوشی رو قطع کردم و نشستم. اَه کاش هیچ‌وقت صبح نمی‌شد. لـ*ـباسای دیشب هنوز تنم بود، مقنعم رو در آوردم و پاچه‌هام رو کشیدم بالا و رفتم دستشویی. جاتون خالی خیلی خوش گذشت!
صورتم رو شستم و دستی به ابروهام کشیدم و بردمشون بالا. از دستشویی اومدم بیرون و موهام رو قشنگ شونه کردم و بافتمشون. روسری بلند سرم کردم تا موهام، معلوم نشه. کوله‌م رو انداختم رو دوشم و از خونه زدم بیرون. رسیدم سر کوچه که میلاد زو دیدم که داره مغازه‌ش رو باز می‌کنه.
با دیدن من، خواست بلند بشه که سرش خورد به لوله گاز!
با نگرانی گفتم:
-چیزیتون نشد؟
با قیافه درهم از درد گفت:
-نه، نه! خوبی شما؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
سرم رو انداختم پایین و گفتم:
- بله، با اجازتون!
آروم گفت:
- خدانگه‌دار.
راه افتادم و به سمت ایستگاه حرکت کردم. چشمم به یه مزدا تیری مشکی افتاد. هه، ماشینی که بابام داشت! بغض کردم و کلافه سوار بی‌آرتی شدم.
این‌قدر دلم می‌خواد دهن اون مجری رادیو پیام رو جـر بدم!
اول صبحی شر و ور میگه، والا من اول صبح مثل قاتلا به همه نگاه می‌کنم؛ بعد...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
سرم و تکون دادم، کاش قبول کنه! باشنیدن صدای دختر بچه‌ای که باباش رو صدا می‌کرد، سرم رو برگردوندم طرف راه پله‌های مشکی مارپیچی.
دختری با موهای طلایی بلند و با چشمای عسلی رنگ و بی‌روح درحالی که عروسکش از دستش آویزون بود، ایستاده بود.
مرادی بلند شد و گفت:
- جانم حنای بابا؟
حنا؟ پس اسم این دختر خوشگل، حنا بود!
بلند شدم و با لـ*ـبخند رفتم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
دینگ، دینگ! صدای زنگ آیفون بود؟ کی می‌تونست باشه؟
من که کسی رو نداشتم. بدبختی آیفون هم تصویرش خراب بود!
از آشپزخونه اومدم بیرون و به سمت آیفون رفتم، برش داشتم وگفتم:
- کیه؟
صدای خش‌خش اومد. بیخیال دکمه رو زدم و یه گوشه وایسادم ولی در رو باز نکردم. نمی‌شد اطمینان کرد، بعد از دقایقی صدای زنگ در هم به صدا در اومد. ازچشمی نگاه کردم؛...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
صدای مردونه قشنگی پیچید توی گوشم:
- سلام خانم پارسا.
با اینکه می‌دونستم کیه ولی خودم رو زدم به اون راه و گفتم:
- سلام، شما؟
- مرادی هستم، صاحب اون آگهی.
ذوق‌زده گفتم:
- بله، بله یادم اومد! خوب هستین شما؟
خنده مردونه‌ای کرد و گفت:
- سپاس گزارم، می‌خواستم بگم که، اوم شما استخدام هستید؛ می‌تونید تشریف بیارید.
جیغ زدم:
- جدی؟ چاکریم به...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
به سختی چمدون رو از ماشین کشیدم بیرون. مرتیکه آشغال پیاده نشد کمکم کنه!
در ماشین رو زارت کوبیدم به هم که دادش در اومد و بعد گازش رو گرفت و رفت.
روکردم سمت خونه و زنگ و زدم، دیــنگ!
در با تیک باز شد؛ چمدون رو کشیدم و رفتم داخل. این دفعه خبری از اون پیرمرد پر حاشیه نبود!
حیاط ترسناکی بود، برای همین قدم‌هام رو تندتر کردم و به سمت داخل...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mohadeseh.f

مدیر آزمایشی تایپوگرافی
مدیر آزمایشی
طراح انجمن
نویسنده انجمن
گرافیست انجمن
عضویت
24/7/18
ارسال ها
632
امتیاز واکنش
7,634
امتیاز
238
سن
21
محل سکونت
تهرون
زمان حضور
25 روز 11 ساعت 25 دقیقه
پاسپورت و بلیط هواپیما هم روی میز بود؛ پروازش برای امشب بود؟
با صدای تق در سریع نشستم روی مبل و خودم رو با مانتوم مشغول کردم.
- شرمنده، چیزی میل می‌کنید؟
سرم رو تکون دادم و گفتم:
- نه ممنون، بهتره بریم سر موضوع اصلی!
نشست روی مبل روبه‌رو و گفت:
- ببینید دختر من بعد از مرگ مادرش خیلی کم حرف و آروم شده. وقتی مادرش مرد، یه مدت حرف...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است.
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا