خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
عصبی صدام رو بالا بردم.
- من اینارو گفتم ولی اینجوری نیست که تو فکر می‌کنی، اون فقط می‌خواست بدونه خوشبختم یا نه، پرسید عماد دوست داره یا نه؟
من هم گفتم آره، و من هم همینطور دوسش دارم، که همون لحظه تو اومدی، بخدا فقط همین بود.
- آره تو گفتی و من هم باور کردم؛ اصلا گیریم همین باشه که تو میگی، به اون چه ربطی داره؟ تو غلط کردی باهاش حرف...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
وارد خونه که شدم با تعجب به اطراف نگاه کردم. کلی کارتن توی پذیرایی بود. از بینشون گذشتم و به آشپزخونه رفتم.
سوییچ رو روی اپن گذاشتم و با نگاهی به غزل که در حال جمع کردن ظروف بود به طرف سینک رفتم. لیوانی برداشتم و از آب پر کردم، به طرفش برگشتم همونجا تکیه دادم و بهش نگاه کردم.
از اون شب تا حالا حتی یک کلمه هم باهم حرف نزده بودیم.
کمی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
نگاهم رو از غزل گرفتم و به امیر که پیش بابا و دایی و بقیه نشسته بود دوختم. درسا توی بـ*ـغلش بود و مامان و خاله دو طرفش نشسته بودن و مدام قربون صدقه اش می‌رفتن‌
اما اون هنوز هم انگار کمی احساس غریبی می‌کرد!
یک لحظه به دور از قضیه غزل خوشحال شدم که مامان بالاخره بعد از این همه سال بچه‌ش رو پیدا کرده.
خوشحال شدم که برادر دارم، برادری که توی...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
به خونه که رسیدیم در رو باز کردم و کنار ایستادم تا غزل داخل بشه با اخم از کنارم گذشت، پشت سرش داخل رفتم و در رو بستم.
مستقیم به اتاق رفت و من هم پشت سرش به راه افتادم.
تکیه‌م رو به چارچوب در دادم و از همونجا نگاهش کردم.
پالتوش رو درآورد و توی کمد گذاشت، شالش رو از سرش کشید و جلوی آینه ایستاد و مشغول عوض کردن لـ*ـباس‌هاش شد.
آروم جلو رفتم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
با دقت به عماد زل زده بودم و سعی می‌کردم بفهمم چی داره میگه.
با انگشت اشاره طرف بالا رو نشون داد.
- سقف؟
سرش رو به نشونه‌ی نه تکون داد و دوباره به بالا اشاره کرد.
- اوم…؛ آسمون؟
با سر تایید کرد و شروع کرد به گفتن کلمه‌ی دوم، دستش رو به این حالت که روی سطحی بکشه به حرکت درآورد، متوجه نشدم و ازش خواستم جور دیگه‌ای توضیح بده.
به حالت...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
همه فهمیده بودیم ولی آیدا هنوز متوجه نشده بود و هرچیزی می‌گفت جز چیزی که باید حدس می‌زد.
کمی که گذشت و حوصله‌ی هممون سر رفت، همه باهم گفتیم:
- زرشک پلو با مرغ.
حمید تایید کرد و رو به آیدا گفت:
- چقدر تو گیجی آخه؟ همه فهمیدن به جز تو.
امیر بلند شد به طرف حمید رفت و ضربه‌ای به شونه‌ش زد:
- با خواهر من درست حرف بزن ها.
آیدا زود پرید وسط...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
حمید پوفی کرد و کلافه به امیر نگاه کرد:
- ای بابا می‌بینی چه آتیشی به پا کردی؟ حالا خر بیار و باقالی بار کن!
بهراد سرش رو به چپ و راست تکون داد و با لحنی متاسف ادامه داد:
- چقدر تو زن ذلیلی آخه؟
عماد هم لـ*ـبخند زد و گفت:
- راست میگن دیگه امیر، به نظرت لازمه این همه خودشیرینی؟
و رو به خاله ادامه داد:
- خاله از اینکه یه دوماد خوب و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 

z.moradi.g

دوستدار انجمن رمان ۹۸
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
15/1/20
ارسال ها
133
امتیاز واکنش
838
امتیاز
103
محل سکونت
Krj
زمان حضور
23 ساعت 42 دقیقه
با صدای تق‌تق در چشمام رو از هم باز کردم و با نفس گرم عماد که پشت گردنم می‌خورد لـ*ـبخندی روی لـ*ـبم اومد‌.
با صدای دوباره‌ی در، دست عماد رو از دور کمرم برداشتم، به طرفش چرخیدم و شونه‌ش رو تکون دادم:
- عماد؟ عماد پاشو.
دوباره صدای در و بعد هم صدای نفس رو شنیدم:
- مامان… من گرسنمه، بیا بهم صبحونه بده.
دوباره عماد رو تکون دادم:
- عماد پاشو...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا