خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

در حال تایپ رمان هفت سرزمین | بیتا صادقی کاربر انجمن رمان ۹۸

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
قابل توجه کسانی که این رمان رو مطالعه می‌کنند باید بگم این رمان باز نویسی شده و کاملا با قبلش فرق کرده حتی اسمش پس از شما میخوام که از اول این رمان رو مطالعه کنید با سپاس
نام رمان:هفت سرزمین
نام نویسنده:بیتا صادقی
ناظر رمان: haniye anoosha
ژانر:تخیلی و عاشقانه
خلاصه:
الهه‌ها برای پاکی و حفاظتشون از دنیا در برابر اهریمنانا و زیباییشون مشهورن اما کسی اونها برای خودشون دنیایی دارن که خیلی با دنیتی ما متفاوته این داستانم از اونجا شروع میشه...
 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
*سوم شخص*
ستاره و دستی به موهای بلندش کشید و دربرابر الهه‌های باستانی تعظیم کرد پشت اون نیز جس بود که کار دوستش را تکرار می‌کرد
میترا:برخیزیدای بانوان جوان درود یزدان پاک اهورامزدای بزرگ بر شما باد
هر دو سری به نشانه‌ی احترام خم کردند و از جا بلند شدند
ستاره:درود بر شما الهه‌ی میترا الهه‌ی خورشید و آفتاب مهر
جس:سلام و درود بر شما لهه‌ی من
میترا:با اجازه‌ی همه‌ی حاضران این جمع من صحبت را آغاز می‌کنم
بعد از تایید همه میترا شروع کرد
-از این به بعد تو ستاره با لقب الهه‌ی ستارگان و فداکاری و تو جس به عنوان الهه‌ی صبر و نور شناخته می شوی و حال خدای بزرگ است که شمارا جاودان می‌کند و به شما قدرت عطا می‌کند
سپس نوری طلایی همه‌جا را دربر گرفت و پس از آن آن دو دوست الهه‌های جدیدی بودند که به جمع الهه‌ها پیوسته بودند
چیترا:شما دو فرزند دارید که اونها هم لایق الهه بودن هستند و دو نوزادکه قراره با بالا ترین مرطبه برسند
اشک شوق در چشمان دو زن جمع شده بود
ستاره:الهه چیترا الهه‌ی مهتاب و شب‌ها ما چگونه این لطف رو جبران کنیم
چیترا:لازم نیست این ما هستیم که داریم به خوبی و صبر شما دربرابر مشکلات پاداش میدهیم.
مهراوه:ولی در حقیقت نوزادان شما رو اهورامزدا خدای بزرگ جهان برگزیده تا اهریمنان رو نابود کنند اما باید این رو بدونید که این راه به هیچ وجه راه آستانی نخواهد بود
گایا:و سخت ترین وظیفه در این راه بر دوش شماست
جس:چه وضیفه‌ای الهه‌ی طبیعت؟
آذر:معلوم تربیت ۴ الهه‌ی درستکار
ستاره:اما الهه‌ی آتش و حرارت ما چطور باید این‌کار رو انجام بدیم
اما اینبار در کمال تعجب همه هیدیس الهه‌ی دنیای زیر زمینی و جهان مردگان بود که جواب داد:
-معلومه شما باید اونها رو کاملا پاک و به دور از هر بدی بزرگ کنید و درستی رو به اونها آموزش بدید
زئوس:اوه هیدیس اولین باری می‌بینم با میل خودت تو جشن شرکت کردی
هدیدس:در این جشن ناجیان است و منم نمیتونستم ازدستش بدم
 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
*فلش بک*
قرن‌ها پیش الهه‌ها بدون نیاز به کمک بر جهان حاکم بوده و توازن را برقرار کرده بودن اما اهریمن با تسلت بر طمع و قدرت طلبی انسان‌ها قدرت گرفت و لحظه به لحظه قوی تر شد اهریمنان شیطان صفت در آشکار و نهان قوانین یزدان را که الهه‌ها موظف به اجرای آن بودند زیر پا می‌گذاشتند و انسان‌ها را نیز در دام خود گرفتار می‌کردند و انسان‌هایی هم شهوتشان از عقلشان دلشان پیشی می‌گرفت در دام آنها گرفتار می‌شدند آنها حتی موفق شدند ما بین الهه‌ها نیز تفرقه ایجاد کنند در این بین؛میترا،چیترا،بهرام،گایا،آفریدیت،اریس،آناهیتا،آذر،زئوس،هرا،پوسایدن و آرتمیس دور هم جمع شدند و دنبال راه چاره گشتند...
اولین راه اتحاد بین همه‌ی الهه‌ها بود که خود به تنهایی۳۰۰سال طول کشید اما نتیجه‌ی آن بهتر از حد تصور بود اما کافی نه...این اتحاد شاید راهی برای مقاومت بود و به آنها قدرت بیشتری بخشیده بود اما به تنهایی برای مقابله با قدرت اهریمنانی که با انسان‌ها ترکیب شده بود کافی نبود!
میترا:چی کار باید کرد؟
چیترا:نمی‌دوانم!
زئوس:ما به تنهایی از پس این مشکل بر نمیایم.
آرتمیس:در این بین تنها یک راه چاره‌هست.
آری آرتمیس این بانوی جوان و جنگ جو و یکی از دختران زئوس به همراه گایا کسانی بودند که راه چاره را یافتند!
زئوس:منظورت چیه آرتمیس؟
گایا:زئوس به دخترت گوش کن ما راه چاره‌ای میدا کردیم فراموش نکن اعتماد هم از پایه و اساس موفقیته!
میترا:خب چاره چیه؟
آرتمیس:ما هم باید از آدما استفاده کنیم!
چیترا:یعنی چی؟
گایا:یعنی همونطور که اهریمن از بد و پست ترین انسان‌ها استفاده می‌کنه ما هم باید از بهترین و پاک ترین انسانها استفاده کنیم.
آرتمیس:اما این هم کافی نیست ما باید انسان‌هایی که بین ۲ راهی خوب و بدی گیر کردن رو به سمت خوبی بیاریم تا کمکمون تو این راه باشن و باید به خداوند تکیه کنیم تا اون به ما قدرت مبارزه بده...
 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
پوسایدن:حرف کافیه الان نوبت ساغر و جیکه که تبدیل بشن بعدم نوبت ناجیا
بار دیگر نوری طلایی رنگ تابید و کودکان را به الهه‌هایی تبدیل کرد
میترا:الان ساغر یک الهه‌ی زیبایی و آذرخش و جیک الهه‌ی جذابیت و ستارگانه ولی قبل از تبدیل شدن دو نوزاد از مادرانشون درخواست داریم تا اسمی بدای اونها انتخاب کنن
آرتمیس از غیب ۲ تـ*ـخت کوچک برای نوزادان ظاهر کرد و گایا آناها رو روی تـ*ـخت مخصوص قرار داد
جس:اسم دومین پسرم رو جان می‌گذارم
همه به جان نوزاد کوچک جس و پسر ناجی و الهه‌ی برگزیده احترام گذاشتن
ستاره:منم اسم دومین دخترم رو سودا میگذارم
همه برای بار دوم به سودا نوزاد کوچک ستاره دختر ناجی و الهه‌ی برگزیده احترام گذاشتند.
بار دیگر نوری طلایی همه‌جا را در خود غرق کرد و جان و سودا به ۲ الهه‌ی جاوید تبیدل شدند پس از آن نوبت هدیه‌ی الهه‌ها شد
میترا:هدیه‌ی من قدرت خوردشید و روزه
چیترا:هدیه‌ی من قدرت شب و مهتابه
مهراو:هدیه‌ی من مهربانی و پاکیه
رئوس:هدیه‌ی من رعد و آذرخشه
آذر:هدیه‌ی من آتشه
آناهیتا:هدیه‌ی من آبه
گایا:هدیه‌ی من طبیعته الان تمام طبیعت تحت کنترل و فرمان شماست
آتنا:هدیه‌ی من خرد و داناییه
ورهام:هدیه‌ی من پیروزیه شما در صورت خواستن میتوانید با کم ترین تلاش بر دشمنان چیره بشید
آری:هدیه‌ی من شجاعته
آپولو:هدیه‌ی من صدای زیبا و گیراست که همه رو مسخ کنه
...
آخرین الهه آفریدیت الهه‌ی عشق و زیبایی بود
آفریدیت:هدیه‌ی من به این دو زیبایی و جذابیتیه که تمام چشم‌ها رو خیره کنه وقلب‌ها رو تسخیر کنه
میترا:اما آفریدیت این هدیه‌ی تو کمی میتواند خطرناک باشد
آفریدیت:نه نگران نباش خداوند آسمان و زمین به من بشارت داده که پیوند قلب‌های این ۲ (جان و سودا) در آسمان‌ها بسته شده و با وجود زیبایی هرگز کسی جز یک دیگر نمیتواند قلب‌ آنها را به تسخیر دربیاورد
همه‌ نگاه‌ها به چهره‌ی ۲ کودک زیبا بود خدا می‌دانست که چه‌چیزی در انتظار آنها ست
 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
دوستان بابت این تغییر شرمنده شدم ولی مجبورم امیدوارم دوستش داشته باشید
 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
بعد از آفریدیت اریس(الهه‌ی رنگین‌کمان) هیدیس جلو آمدند
اریس:هدیه‌ی من قدرت رنگین‌کمان و درخششه(۲تا از قوی ترین قدرت‌های المپ) که از چشمانشان آشکاره
هیدیس:هدیه‌ی من به شما قدرت افرادمه هروقت که به کمکشون نیاز داشتید کافیه صداشون کنید
همون لحظه صدای بدی در کل محوطه پیچید و بلافاصله صدای فریاد نگهبانان المپ
زئوس فریاد میزند...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
اصلا برای این کار شوق و ذوق نداشتم ولی وقت خبر این جشن و همه‌ی اتفاقاتی که پشت سر هم افتاد حسابی انرژی گرفتم
آرایشگر:کارت تمومه عسلم امشب کولاک می‌کنی
لـ*ـبخندی زدم هیچ وقت دنبال توجه نبودم ولی همیشه توجه بود که دنبال من بود.
ساغر:خیلی عالی شد ممنون...و رو به منم گفت:
بجنب بریم.
-باشه بریم.
سر اسرارهای مامان و ساغر قرار شد دنبال کار...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
ساغر:تو چرا باز سبز پوشیدی آخه دختر؟
-تو که خودت میدونی من دیوونه‌ی این رنگم تازه با چشمام ستم هست!
ساغر:آخه افرات سودا...اتاقت که کلا سبز و سفید و بنفشه باز یه لطفی کردی کمدات و کتاب خونه رو قهوه‌ای گرفتی از اون همه لـ*ـباسیم که داری نصفش سبزه تو اون همه لاکیم که داری فقط ۱۴ تاش سبزه!
بی تعارف زدم زیر خنده...
-تو چرا اینا رو حساب...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
یک دفعه یه پسر جوون و قد بلند موطلایی اومد کنارمون لـ*ـباس نیروی دریایبم تنش بود.
ساغر:سلام آقای جیک حالتون چطوره؟
جیک:سلام ساغر جان ممنون تو چطوری خوش اومدی.
نگاهی به سرتا پاش انداخت و گفت:
-آبی خیلی بهت میاد!
ساغر:ممنون آقای جیک.
جیک:معرفی نمی‌کنی؟
و به من اشاره کرد.
یاغر:آهان چرا...خواهرم که امرور دستور استخدامش رو دادید.
جیک لـ*ـبخند...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:

bita sadeghi

دوستدار انجمن رمان 98
کاربر عادی
عضویت
6/12/19
ارسال ها
165
امتیاز واکنش
1,620
امتیاز
153
سن
16
محل سکونت
تهران
زمان حضور
5 روز 16 ساعت 23 دقیقه
صدای تق تق پاشنه‌ی کفشاش رو اعصابم مود می‌خواست نشون بده که کفش پاشنه دار پاشه البته نیازیم به اون نبود به وجود اون ۲ تا چاک یک متری دامنش تابلو بود فقط سعی داشت لوندی و دخترونگیش رو به رخ من کشید چون من در حالت معمول خیلی ساده شیک ولی اسپورت پوش بودم اما اون نه همیشه سعی داشت جلب توجه کنه.
مطمعن بودم دلش می‌خواست یه حرفی بارم کنه...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.

 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا