خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

آرسام وقتی برگشت کجا باشه؟

  • پیش باران تو جنگل خون

    رای: 3 60.0%
  • تو اتاق خودش قبل سفرش

    رای: 1 20.0%
  • تو قصر خون آشام همه چیز خواب باشه

    رای: 1 20.0%

  • مجموع رای دهندگان
    5
  • نظرسنجی بسته .

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
نام رمان: سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر)
نام نویسنده: Larsa
ژانر:
فانتزی، عاشقانه، معمایی
ناظر: Sara_Safari

خلاصه:
در سرزمینی پر از افسانه
دوستانی جدا نشدنی
سفری آغاز می کنند
که سر و ته این سفر دردسر است
دردسری از جنس خون و ترس


در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Sara_Safari، Arnosh، Kameliaparsa و 52 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
مقدمه:


« ما با نژاد خودمون روبرو هستیم ..
ما دوباره گنـ*ـاه میکنیم ..
و دخترا و پسرانمون تاوانش رو میدن ..»

[ حاکم سرزمین افسانه ]​


در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، Hannaneh، Zahi&ani و 52 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
چرا؟
کمک، کمک..
نمی خوام بمیرم..
من بی گناهم..
با ترس از خواب پریدم. نفس نفس می زدم. تمام خواب رو با جزییات یادمه. خوابی که فقط داخلش خون و ترس بود.
در اتاق با صدا باز شد و برادرم وارد شد. ازم سوال هایی می پرسید که خودم هم جوابی براشون نداشتم.
بعد از چند دقیقه به حرف آمدم و چیزی که بهش نیاز داشتم رو گفتم:
_ خون.
برادرم اول با تعجب نگاهم کرد که معنیش رو فقط من و اون می فهمیدیم بعد به سرعت از اتاق خارج شد و بعد چند لحظه با یه جام پر از خون وارد شد. به نوعی حمله کردم جام رو از آرسام (برادرم )گرفتم.
با ولع می خوردم که آخراش معده ام خون رو پس داد و منم تمامش رو روی لباس آرسام ریختم.
آرسام:
_ اه.. گند زدی به لباسم..
بعدش یه قیافه مزخرف به خودش گرفت و رفت بیرون.
دادزدم:
_ خوشگل شدی داداشی همین طوری بیا.
فقط یه لحظه طول کشید آرسام وارد اتاق شد مثل همیشه جنگ بالشی ما شروع شد.
بعد از اینکه تمام بالش ها رو بی پر کردیم یادم افتاد که ما قرار داریم.
رفتم سمت کمدم درش رو باز کردم که چشم تو چشم ....
خودم شدم مثل همیشه خرمگس مزاحم اومد وسط, منظورم آرشه نمیدونم وجدانم یا یه خر دیگه ولی هر کی هست خیلی مزاحمه.
آرش:
_ باز تو خوشمزگی هات گل کرد؟
من:
_ به جان خودت که ارزشی نداره من اینبار بی تقصیرم.
آرش:
_ یا تو آخرش منو میکشی یا من تو رو.. حالا ببین.
بدون توجه به غرغراش حاضر شدم و رفتم جلو آیینه. یه چشمک و یه بـ*ـو*س برای خودم فرستادم. موهای طلایی رنگم رو با ژل حالت دادم و رو پوست سفیدم کرم زد آفتاب زدم دستبند چرمم رو هم انداختم و از اتاق خارج شدم.
قبل از اینکه در اتاقم رو کامل ببندم صدای آرسام اومد که گفت:
_ قطره چشمت یادت نره.
منم بچه حرف گوش کن اصلا اهمیت ندادم و سوت زنان از اتاقم دور شدم. اتاق منو آرسام طبقه دوم با یه اتاق مهمان، راهرو رو که اصلا نگم بهتره, پر از تابلوهای نقاشی شده توسط آرسام، دیوونه کنندس.
از پله های مارپیچ اومدم پایین رفتم رو یکی از مبل های سلطنتی آبی رنگ نشستم . اینجا هم آثاری از آرسام دیده میشه البته به سلیقه بنده. یه تابلوی بزرگ نقاشی شده از منو آرسام هست که خیلی دوسش دارم. تو تابلو چشمای آبی من یه حالت شیطانی دارن و یکی از چشمای سبز آرسام با موهای مشکی پر کلاغیش پوشانده شده.


در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، Fatemeh zare و 48 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
با صدای آرسام برگشتم و بهش نگاه کرده, انگار با تلفن صحبت میکرد.
آرسام:
_ آره آره ما آماده ایم بیایید.......باشه خداحافظ.
من:
_ آرمان بود؟
آرسام:
_ نه باران بود گفت تو راهن.
من:
_ آهان.
آرسام:
_ وسایلت رو جمع کردی آقای آهان؟
من:
_ نه
یه دفع داد زد:
_ بلند شو الان میان.
با دادی که زد مثل یه گربه چسبیدم به سقف, بعد از اینکه دیدم اوضاع آروم شده از سقف جدا شدم آهسته به سمت اتاقم رفتم.
توی اتاق رو تختم نشستم و دارم فکر میکنم چه چیزهایی برای رفتن به جنگل لازمه. هرچی به ذهنم می رسید مینداختم تو کولم.
چند ساعت بعد
من:
_ بالاخره تموم شد ..اوف.
خودم رو جوری رو تـ*ـخت انداختم که صدای نالش در اومد.
آرش:
_ ولی بیشتر شبیه صدای ناله یه سگ بود.
من:
_ برای اولین بار توی عمرت یه حرف راست گفتی.
از تـ*ـخت با احتیاط اومدم پایین, خم شدم زیر تـ*ـخت رو نگاهی انداختم. دوتا چشم زرد براق داشت نگاهم می کرد. آروم گوشه ی پتو رو که کنار رفته بود درست کردم و بلند شدم. با تند ترین سرعتی که تا حالا از خودم دیده بودم رفتم پایین پیش آرسام که دیدم بعله بقیه هم اومدن.
سلام و احوال پرسی کردیم. منم یادم رفت که توی اتاق چی دیدم. آرسام مجبور شد خودش وسایلم رو بیاره. همه رفته بودن سمت ماشین و قرار بود من درو قفل کنم. دسته کلیدم رو در آوردم و خواستم در رو ببندم که بازم اون چشمای زرد رو دیدم, در حالی که اون نزدیکتر میشد ضربان قلب من کند تر میشد. در رو محکم بستم پا به فرار گذاشتم.
من:
_ الان ساعت ۸:۳۲ دقیقه صبح می باشد ومن آرشام هستم از سرزمین افسانه کشور خون آشام ها در راه جنگل خون.
باران:
_ خفه شو آرشام.
بله داشتم می گفتم اسمم آرشامه یه برادر دوقلو دارم به اسم آرسام. منو اون یه خون آشامیم. سه تا دوست احمق داریم که اونا هم خواهر و برادرن. برادر بزرگه که هم سنه ماست، اسمش آرمان. اون یه گرگینه است و من ازش خوشم نمیاد, خیلی مغروره و همیشه توهم میزنه که خیلی خوشتیپه. موهای قهوه ای داره و چشماشم قهوه ایه و پوست تیره ای داره.
وسطی خواهرشونه که بیشتر از برادرش ازش بدم میاد ولی آرسام عاشقشه. اسمش باران و قدرت پرواز داره. موهاش رو هر روز یه رنگ میکنه و الانم قهوه ای تیره کرده، چشماش طوسی رنگه و پوست سبزه ایم داره. همیشه هم با عشوه صحبت میکنه.
آخری هم اسمش ماهان، پسر خیلی خوبیه و بیشتر وقتا ساکته و مثل خواهرش تو کار دیگران فضولی نمیکنه. اون یه جادوگر و از هممون قوی تره، چشماش مثل یه کهکشان بنفش رنگه و موهاش سرخابی. برای یه پسر آبرو بره ولی بیشتر دخترهای دانشگاه عاشقشن.


در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، sevilvil1380 و 49 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
با دیدن تابلوی ورود ممنوع قرمز رنگ تازه فهمیدم ما چه غلطی داریم میکنیم. به ماهان که کنارم نشسته بود نگاه کردم. انگار نه انگار که ما داریم وارد یه منطقه‌ی ممنوعه میشیم. باران که انگار تابلو رو دیده بود با عصبانیت پرسید:
_ فکر کدوم احمقی بود که ما بیایم اینجا؟
آرسام با صدای آرومی گفت:
_ فکر من بود. آخه فکر میکردم خوش میگذره.
باران...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، sevilvil1380 و 43 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
ماهان با جادو برای خودش محافظ صوتی درست کرده بود و آرمان هم با صدای بلند آواز میخواند و من.. دارم به چرت و پرت های آرسام و باران گوش میدم.
آرسام:
_ یه کتاب تو کتابخونه دانشگاه بود که دلیل قرمز بودن درختا رو نوشته بود.
باران:
_ من تا حالا راجبش نخواندم. حالا دلیلش چی هست؟
آرسام:
_ اگه یادت باشه این جنگل یه مرزه، مرز بین کشور ما و...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، sevilvil1380 و 44 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
آرسام ☆
ضربان قلبم حسابی بالا بود. باران کنارم بود و این حسابی گرمم کرده بود. با صدای آرشام که می گفت برای ناهار یه جا بشینیم به خودم اومدم. منتظر بودم باران حرفی بزنه تا منم تایید کنم. با مخالفت باران منم گفتم گرسنه نیستم و با باران شروع به قدم زدن کردیم. مطمئن بودم که حسابی از بچه ها دور شدیم بعد دست باران رو گرفتم و متوقفش کردم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، sevilvil1380 و 44 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
ماهان ☆
از بچه ها جدا شدم و دنبال آرشام راه افتادم .آرشام زیر لـ*ـب با خودش حرف میزد و گاهی به درختا مشت میزد .
_« من شنیدم کسانی که جنگل رو عصبانی کردن اتفاق خیلی بدی براشون افتاده .»
آرشام یه دفعه برگشت سمتم که باعث شد شوکه وایسم ، از عصبانیت نفس نفس میزد و داد زد :« اتفاق بدتر از اینکه آرسام بدون مشورت با من از باران خواستگاری میکنه؟»...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
  • تشکر
  • قهقهه
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، ☙zAHRa❧ و 42 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
باران ☆
با تمام وجودم جیغ میزدم و به دست آرمان که کنارم ایستاده بود ، چنگ می انداختم . اون دختر بچه به آرسام نزدیک شد ولی قبل از اینکه کاری انجام بده ، محو شد . هممون توی شوک بودیم که چه اتفاقی افتاده؟
آرسام :« چی شد ؟»
صدای یه دختر اومد که گفت :« به اون میگن (مانیسا) یه اهریمن از کشور سوخته .»
به سمت دختر برگشتیم . چشمای سبز مثل...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، نسترن، sevilvil1380 و 44 نفر دیگر

Larsa

عضو تازه وارد انجمن
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
5/10/19
ارسال ها
56
امتیاز واکنش
1,535
امتیاز
108
زمان حضور
20 ساعت 2 دقیقه
باران ☆
اطراف رو با دقت نگاه کردم . اون هیولا ها انقدر احمق بودن که برای بچه ها نگهبان نگذاشتن . آروم آروم به سمت قفس ها رفتم . بعد چند دقیقه که نزدیک قفس ها شدم ماهان سرش رو بلند کرد و با چشمای گرد که پر از تعجب بود نگاهم کرد و تا خواست دهنش رو باز کنه ، آرشام از اون طرف زد توی سرش و علامت سکوت داد.از طرفی عصبانی بودم و از طرفی خندم...

برای خواندن متن کامل و مشاهده محتوا
باید ثبت نام کنید و یا وارد اکانت خود شوید.



در حال تایپ رمان سرزمین افسانه (جلد اول سفر پردردسر) | Larsa کاربر انجمن رمان 98

 
  • تشکر
Reactions: Kameliaparsa، Ryhwn، نسترن و 46 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا