خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.
  1. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_هفتاد‌و‌سوم *** با صدای جر و بحث بلندی که دیگر تبدیل به یک مشاجره‌ی ظاهراً آرام شده بود چشم باز کردم. اولین تصویر روزم شد صورت کوچک غرق خواب حدیث و، اولین صدایم شد صدای بلند سروش. - یعنی چی پدر من معلوم نیست قراره چیکار کنه؟ خب معلومه دیگه، بچه‌ی بی کس و کار جاش توی...
  2. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_هفتادم‌و‌دوم اما من دلم چون سیر و سرکه می‌جوشید. دستش به دستگیره نرسیده بود که از آن طرف باز شد و سروش، با یک کیسه پر وارد شد. - بفرمایید اینم سفارشاتون. و کیسه را روی تـ*ـخت انداخت. عجیب بود که با وجود کنجکاوی درون چشمانش؛ مثل بقیه سوالی نمی‌پرسید. او عجول...
  3. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_هفتاد‌و‌یکم پدر را دیدم که دست به زانو زد و زیر لـ*ـب زمزمه کرد: - استغفرالله... خدایا پناه بر تو.. و دیدم که اشک، از چشمان سارا و فخری بانو جاری شد. حق داشتند، هر کس دیگری هم جای آنها بود برای سرنوشت نا خشنود پریناز اینچنین می‌گریست. - الان جنازه‌ی اون بنده‌ی خدا...
  4. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_هفتاد انگشتانم را داخل موهایم لغزاندم. رو از چهره‌ی برزخی‌اش گرفتم و گفتم: - چشم. همین امشب بهتون توضیح می‌دم؛ اما اول بذارید برم برای این بچه خرید کنم بعد. پدر روی دنده‌ی لج افتاده بود که به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شد. - نخیر! تو می‌مونی سروشو می‌فرستم بره خرید...
  5. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌نهم *** چشمانم تازه گرم خواب شده بود که با صدای بلند جیغ‌های موجود کوچک از جا پریدم. بیدار شده بود و همانطور که دست و پا می‌زد از شدت گریه سرخ شده بود. طبیعی بود که با دیدن آن صحنه ضربان قلبم بالا گرفت؟ با ترس دست جلو بردم و آهسته در آ*غو*ش گرفتمش. اولین حدسم...
  6. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌هشتم در باز شد و قامت سارا که لیوان کوچکی بدست داشت ظاهر شد. - اجازه هست؟ - آره بیا تو. داخل شد و ابتدا لیوان کوچک را روی میز عسلی گذاشت. نگاهش کردم. دست دست می‌کرد و مشخص بود خیلی جلوی خودش را می‌گیرد که حرفی نزد. دست آخر، با اشاره‌ای به لیوان گفت: - مامان...
  7. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌هفتم کرییر را روی تختم گذاشتم و از همان فاصله کوتاه نگاهش کردم. دلم ریش شد. این طفل بی‌گنـ*ـاه چرا باید دستخوش تغییرات زندگی می‌شد، چرا سرنوشتش یک شبه باید ورق می‌خورد و سر از زندگی من در می‌آورد. باز هم به یاد آن کاغذ نامه‌ی مچاله و چروک افتاد. دست داخل جیبم کردم...
  8. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌ششم ماشین را داخل حیاط خانه پارک کردم و دستی را کشیدم. چند لحظه سر جایم ثابت ماندم. با خود فکر کردم جواب چشمان منتظر داخل خانه را چه بدهم؟ چه می‌گفتم درباره‌ی نوزادی که مادرش ساعتی پیش او را به من سپارد و خودش راهی شد، راهی دیاری بی‌بازگشت. چه می‌گفتم درباره‌ی...
  9. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌پنجم لبه‌ی دیوار سُر خوردم. نمی‌دانم چقدر در آن حالت به حال خودم و پریناز اشک باریدم که با افتادن سایه‌ای مقابلم سرم را بالا گرفتم. افسر پلیسی با پرونده‌ای سبز رنگ زیر بـ*ـغلش بالا سرم ایستاده بود. اشک‌های مزاحمم را پس زدم و با کمک دیوار پشت سرم از جا بلند شدم...
  10. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌چهارم جیغ هیستریکی کشید و با عجز ادامه داد: - دکتر بهم قول بده مراقب دخترم باشی و نذاری آب تو دلش تکون بخوره. دکتر تو امین و رازدار من بودی، حالا هم قول بده امانت‌دار خوبی باشی. با تشر اسمش را فریاد زدم: - پریناز... - قول بده دکتر، قول بده بذار راحت...
  11. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌سوم آتش نشان درمانده گویا باور کرد که راه را برایم باز کرد و گفت: - خیلی مراقب باشید، این دختر لجبازه، امیدوارم شما از پسش بر بیایید. خودم هم امیدوار بودم. قدم در پشت بام سرد و تاریک گذاشتم. پریناز پیش رویم ایستاده بود و باد خنک شبانگاهی، لباس گشاد و...
  12. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌دوم حدیث بی کس و کار نبود. او مادری چون پریناز داشت، مادری که حالا می‌دانستم در چه اوضاعی خودش را گرفتار کرده است. باید می‌رفتم، می‌رفتم و مانع می‌شدم تا هم خودش را هم دخترکش را تباه کند. جواب پدر را ندادم و با سرعت از خانه خارج شدم. پشت فرمان جای گرفتم و با...
  13. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت‌و‌یکم قدمی به جلو برداشتم و پاسخ دادم: - این چیه؟! بچه‌ی کیه این؟ از کجا اومده؟! - این سوالیه که من از تو دارم. با چشم‌های گرد پدر را نگریستم. یعنی این بچه به من مربوط بود که او چنین سخت بازپرسی‌ام می‌کرد؟ فخری بانو جلو رفت. دستی به دسته‌ی کرییر رساند و با...
  14. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_شصت سر جایم وول می‌خوردم و قصد خوابیدن نداشتم. ساعتی قبل خانه در خاموشی فرو رفت و هر کس با فکر و خیال خودش داخل اتاقش رفت. من هم از شدت استرس و همزمان عصبانیت خوابم نمی‌برد. آوا پایین تـ*ـخت من، روی تشکش آوار شده بود و موبایلش از دستش نمی‌افتاد. - آوا میشه بگی داری چیکار...
  15. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌نهم صدای زمین افتادن چنگالی که درون دستم بود فریاد خفه‌ام بود. چقدر می‌توانست بی رحم باشد. می‌خواست ملک عذابم را برایم بفرستد که چه بشود؟ از اینی که هستم خردتر شوم؟! کجای زندگی این پیرمرد بودم و چه گناهی کردم که شایسته‌ی این عذاب دوباره بودم. سولماز و...
  16. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌هشتم سوار بر تاکسی زرد رنگی به سمت خانه در حال حرکت بودم. مغزم داشت از صدای ویبره‌های ناتمام موبایلم منفجر می‌شد. حوصله‌ی جواب دادن نداشتم؛ چون اطمینان داشتم بعد از برقراری تماس، مامان بدون شک شروع به غر زدن می‌کرد و همان ذره حال خوبی که در وجودم ایجاد شده...
  17. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌هفتم دهانم نیمه‌باز ماند؛ پس امانتی اش این بود. باور کنم؟! یعنی او یادش بود من چه گفتم و او چه قولی داد؟ البته قولی در کار نبود و اگر بسته‌ی درون دستم وجود نداشت، محال بود من به خاطر بیاورم آن شب برفی چه گفته و چه چیزی شنیده‌ام. حافظه‌ی پر قدرتش قابل...
  18. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌ششم نفهمیدم چه گفت! لحظه‌ای خیال کردم توهم زده‌ام و؛ شاید در میان افکار ناتمامم غرق شدم. من با او کجا را داشتم بروم؟ فکر کردم او هم همچون من مجنون شده؛ اما وقتی به سمت وسایلش رفت و آنها را از روی میز برداشت و منتظر به من زل زد فهمیدم گوش‌هایم پر بی راه...
  19. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌پنجم - بعد از تموم شدن کلاس، بمون تو کلاس! متعجب از این حرکت غیر منتظره، ابرویی بالا انداختم و سلفون را در دست فشردم که او رهایش کرد. نمی‌دانم چقدر در همان حالت به صورت خنثی او خیره شدم؛ اما با تشر نامحسوس او به خودم آمدم. - بگیر بشین دیگه. تلنگر او فرصتی...
  20. reyhan banoo

    در حال تایپ رمان صدای ناله‌های ویولن | reyhan banoo کاربر انجمن رمان ۹۸

    #صدای_ناله_های_ویولن #پارت_پنجاه‌و‌چهارم سهیل که از روی صندلی‌اش بلند شد، به هلیا فرصت این را نداد که بخواهد اظهار نظری کند. یک دستش را بند میز کرد و همانطور که با چشم، کلاسی که برای اولین بار تمام شرکت کنندگانش همزمان حضور داشتند رصد می‌کرد گفت: - بسیار خب؛ ظاهراً همه این جلسه‌ی آخری یادشون...
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا