خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.
  1. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...گذرونی...! (پایان) *** رمان‌های دیگر من: حربه‌ی احساس (جلد اول نطفه‌ی انتقام) انقراض نسل جاودانان اَبَر خون‌آشام الهه‌ی خونین دو جلدیِ اصیل و خونخوار رمان گروهی و دو جلدیِ کُنام گرگ مجموعه‌ی رائیکا داناوان رمان گروهی جوخه‌ی جادو منتظر رمان‌های جدیدم هم باشید :)...
  2. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...سمتمون اومد و با فاصله ازمون ایستادن. با لبخندی آروم بهمون خیره شدن و صوفیه آروم زمزمه کرد: - بالاخره تموم شد! آره، بالاخره تموم شده بود. همه چی تموم شد. حالا دیگه همه‌مون در کنار هم بودیم، در آرامش و در امنیت. آرامش و امنیت یه خانواده! دیگه تموم شده بود... . *** #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  3. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...شلیک کنم بلافاصله رو کرد طرف من و بهم تیراندازی کرد. سریع روی زمین خوابیدم و بهش نگاه کردم که خواست از سالن بیرون بره. داد زدم: - رها! سلطانی برگشت سمتمون و همون موقع رها سمتش شلیک کرد که بازوش خورد. سلطانی فریادی زد و با غرش بازوش رو چسبید و با خشم بهمون نگاه کرد...
  4. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...نگاه کرد و دستش رو روی زخم درحال خونریزیم گذاشت و گفت: - آروم باش آوین، آروم باش خب؟ خوب میشی. اصلا نترس، نگرانم نباش، من کنارتم! نفس نفس زدم و با درد نالیدم: - درد... درد دارم مامان! اشک‌هاش دوباره گونه‌هاش رو خیس کردن و گفت: - من کنارتم آوین، من کنارتم دخترم! ***...
  5. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...و با صورت اشکیش، پیشونیم رو بـوسید که من هم دستش رو بـوسیدم. با لبخند نگاهم کرد که گفتم: - مامان؟ - جانم؟ بهش زل زدم و گفتم: - خیلی دوستت دارم! قطره‌ای اشک از گونه‌ش چکید. دوباره سفت بـ*ـغلم کرد و گفت: - منم دخترم، منم دوستت دارم و بهت قول میدم دیگه هرگز ترکت نکنم! #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  6. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...و باید همه تسلیم شن! صدای ترسناک و بلند آسمون و برق زدن‌هاش، با صدای آژیرها قاطی شده بود. همه‌مون شوکه، با چشم‌های گرد و دهن باز به هم نگاه کردیم. صوفیه متعجب گفت: - اونا اومدن! سردرگم همه به‌هم نگاه کردیم. نیروها اومده بودن، ما هم آماده بودیم؛ اما آوین کجاست؟! ***...
  7. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...به بیرون اتاق کشید و گفت: - بیا بریم مجسمه‌ی یخی. و از اتاق بیرون رفتن و در رو بستن. نفسم رو بیرون دادم و برگشتم. به لیوان نگاه کردم و خسته برش داشتم و روی تختم نشستم و درحالی‌که پاهام رو دراز می‌کردم، ناامیدانه محتویات اون لیوان رو بلعیدم و وارد معده‌م کردم. *** #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  8. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...هم گفت: - رفتم و ماجرا و ورودمون به نیروی اصلی و همچنین پیدا کردن آوین رو گفتم و اونم گفت حالا که تا این مرحله پیش رفتیم دیگه لازم به معطل کردن نیست و امشب نیروهاشون رو اعزام می‌کنن تا حمله کنن. به محض اینکه این حرف از دهنش خارج شد همه‌مون همزمان گفتیم: - چی؟! #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  9. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...نگاهشون کردم که متوجهم شدن و عادی سمتم اومدن. آروم راه افتادم و از اونجا فاصله گرفتم و مثل یه آدم عادی تو پیاده‌رو راه رفتم و تیرداد و صوفیه و زهرا هم پشت سرم اومدن. تیرداد از پشت سرم آروم ازم پرسید: - چیشد؟ من هم همراه با لبخندی، آروم جواب دادم: - موفق شدیم. *** #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  10. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...و به کارت داخل دستم نگاه کردم. به طرف تلفن عمومی رفتم و کارت رو کشیدم. خوشبختانه اعتبار داشت و هنوز تموم نشده بود. شماره رو وارد کردم و بعد تلفن رو کنار گوشم گذاشتم. صدای سرگرد لطفی تو گوشم پیچید: - بفرمایید. گفتم: - جناب سرگرد! راد هستم. باید حتما ببینمتون. *** #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  11. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...مدارکم رو برداشتم و سمت در رفتم. نفس عمیقی کشیدم و بعد آروم در زدم. صدای ترابی اومد: - بفرمایید. دستگیره رو پایین دادم و بعد داخل شدم و در رو بستم. برگشتم و به اتاق بزرگ و یک‌دست تم سفید ترابی نگاه کردم که سراسر گلدون و گیاه بود و پنجره‌ی بزرگی به نمای بیرون داشت...
  12. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...می‌کرد و بعضی‌ها نرمش‌های بدنی انجام می‌دادن و خیلی کارهای دیگه. واقعا خیلی جالب و دیدنی بودن. دوست داشتم بایستم و تماشاشون کنم. حداقل بعد از یک‌ساعت حوصله‌سربر تو طبقه‌ها، یه جا رو پیدا کردم. مشغول دیدن و حظ کردن بودم که کسی آروم از پشت سرم گفت: - آوین؟ خودتی؟ #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  13. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...این کار موفقیت‌آمیز تموم شه و تبلت رو به‌دست بیارید. متوجه شدید؟ همه‌مون سر تکون دادیم که گفت: - خوبه. بعد چرخید و دیگه چیزی نگفت. ما هم تو سکوت به خیابون‌‌ها نگاه کردیم و من به شخصه فقط دلهره‌ی دست به اسلحه شدن و آدم کشتن، اون هم بعد از هیجده‌سال رو داشتم! *** #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  14. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...بابک نگاه کردم و متوجه شدم سامیار هم با کلی خشم نفسش رو بیرون فرستاد. بابک برگشت سمت دیوار شیشه‌ای و بعد سر تکون داد و گفت: - قطعش کن. و این دستور مصادف شد با صدای بلندی و فریاد گوش‌خراش نجفی و پاشیدن خون روی شیشه و فرو بستن چشم‌های من روی این صحنه‌ی دل‌خراش! ***...
  15. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...برگشتم و گفتم: - چرا این کار رو می‌کنی؟ نگاهم نکرد. گفت: - چون لازمه. خواستم عصبانی‌تر جوابش رو بدم که صدای در اتاق اومد. سلطانی بلند گفت: - بیارشون داخل جواد. همون موقع در اتاق باز شد و دیدم که الیاسی همراه با سه زن و چهار مرد پشت سرش، با لباس‌های فرم داخل شدن. #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  16. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...مزاحم من و ترانه شدی؟ همچنان با صورت پوکرش نگاهم کرد و گفت: - باید بریم پیش رئیس. یهو قیافه‌ی ترانه از خندون، اخمو شد و صورت من هم تو هم رفت. پرسیدم: - چرا؟ گفت: - بعد از اینکه از بندر برگشتیم کارت داشت که بهش گفتم نیاز به استراحت داری؛ حالا اومدم تا بریم پیشش. #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  17. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...تک‌تک این دلایل، درد داشت و من حسش می‌کردم. فقط طاقت بیار. روح زخمی و عزیز من، طاقت بیار، که بالاخره همه چی درست میشه. نمی‌دونم چه‌جوری، نمی‌دونم کِی؛ اما من سعیم رو می‌کنم، سعی می‌کنم اوضاع رو درست کنم. تو تحمل کن و سعی کن قوی بمونی، من هم نهایت تلاشم رو می‌کنم...
  18. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...و صوف گفت: - نترسین، چیزیش نمیشه. من به تایید سر تکون دادم و اضافه کردم: - درسته. تازشم، مگه کار ما چقدر دیگه قراره به درازا بکشه؟ ما حالا مرحله‌ی اصلی‌ایم، چیزی تا آخر بازی نمونده. یهو الیاسی سمت ما قدمی برداشت و بلند گفت: - چی می‌گین شما خانوما؟ عجله کنین دیگه. #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  19. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...وارد نیروی اصلی بشن، نام برده بشه. با گفتن این حرف همهمه‌ی شدیدی بین همه شروع شد. منم سراپا گوش فقط منتظر بودم لیست رو بخونه. ما باید وارد نیروی اصلی می‌شدیم، نمی‌تونستیم این دوره‌ی طولانی آموزشات رو هم روی این مدتی که اینجا هستیم اضافه کنیم. ما وقت نداشتیم. #نطفه_انتقام_جلد_دوم_حربه_احساس
  20. ~Kimia Varesi~

    رمان نطفه‌ی انتقام (جلد دوم حربه‌ی احساس) | کیمیا وارثی کاربر انجمن رمان ۹۸

    ...رو بلند کردم و دستم رو روی زانوم گذاشتم. نفس عمیق و بلندی کشیدم و به اون بارها و کانتینرها نگاه کردم. بعد، بالاخره با درک اینکه حالا می‌تونم راحت و با خیال آسوده آرامش داشته باشم، چشم‌هام رو بستم و اسلحه رو از دستم انداختم و همون‌جا ول شدم و دیگه چیزی نفهمیدم. ***...
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا