بستن اطلاعیه

*فراخوان*

سلام مهمان عزیز

از لینک زیر دیدن فرمایید:

فراخوان: تکمیل کادر انجمن

نقد و بررسی نقد رمان مرد سوخته من| آیدا رستمی کاربر انجمن رمان ۹۸

شروع موضوع توسط آیدا رستمی ‏22/7/19 در انجمن نقد کتب در حال تایپ

  1. آیدا رستمی

    آیدا رستمی نویسنده انجمن نویسنده انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/18
    ارسال ها:
    270
    تشکر شده:
    4,007
    امتیاز دستاورد:
    203
    جنسیت:
    زن
    به نام خدا
    نام رمان:مرد سوخته ی من
    نویسنده: آیدا رستمی
    ژانر: عاشقانه، تراژدی
    ناظر: @mahaflaki
    خلاصه:
    وقتی در ایینه نگاه می کنم، چه کسی را باید ببینم؟ هیولایی ترسناک با چهره ای خشن یا مردی که خود را فدای عشقش کرد؟
    حال که از هم دور شده ایم داستانمان چگونه خواهد بود لیلی من؟ من را به یاد می اوری یا بازهم خودم را برایت، به اب و اتش بزنم؟
    #پایان خوش
     
    ☙zAHRa❧، ❁کوکے❁، mohamad_h و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ailaaaa

    ailaaaa حامی انجمن رمان 98 کاربر عادی

    تاریخ عضویت:
    ‏25/10/18
    ارسال ها:
    206
    تشکر شده:
    908
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    این نقد براساس پست‌های ارائه شده توسط نویسنده می‌باشد.

    رمان مرد سوخته‌ی من، نوید یک داستان عاشقانه و تراژدی را می‌دهد و انتظار خواننده را به شدت در به تصویر کشیدن زندگی هایکا بالا می‌برد.
    هایکا توانست در ذهن مخاطب یکی از تم‌های رمان را توسط سوما به نمایش بگذارد. این تم می‌آموزد که نباید براساس ظاهر کسی از او فرار یا قضاوتش کرد؛ همچنین بازگو می‌کند این افراد هم می‌توانند زندگی جدیدی را با شخصی که دوست دارند آغاز کنند.
    زندگی گذشته‌ی نامعلوم هایکا، ممکن است باعث حال و احوال کنونی او شده باشد.
    در رمان تم‌های متفاوتی وجود دارد که در روند رمان موثر واقع شد.
    مادربزرگ مرتضی، برای بچه‌دار شدنش سختی‌های زیادی را تحمل می‌کند؛ تا بعد از بیست‌سال صاحب فرزندی فلج بشود. این تم کاملا اتصال خواسته‌های انسان از خداوند را آشکار می‌کند. مادربزرگ مرتضی با خودخواهی خود، هرکاری برای بچه‌دار شدنش انجام می‌دهد، که فقط نسلش حفظ بشود؛ اما تاوانش به دنیا آوردن بچه‌ای به اسم مصطفی بود که حتی نمی‌تواند در مقابل مادرش، از پسرش مرتضی دفاع کند. در اجتماعی که هر روز درحال پیشرفت و تکاپو است؛ متاسفانه افکار پوچ و ناعادلانه‌ای هنوز هم پا برجا است. ارباب زاده باید حتماً با ارباب زاده‌ای اصیل تن به ازدواج دهد و مردم فقیر یا رعیت‌شان را حقیر بشمارند. نادیده گرفتن و شکستن حرمت بزرگ‌ترها کاملا در برتری خود از دیگران می‌پندارند. حال که مرتضی با دستور به پدر هلیا، می‌گوید قصد ازدواج با دخترش را دارد. هرچقدر هم عاشقش باشد؛ او با شناخت از مادربزرگش نباید این‌کار را انجام می‌داد. اما نکته جالب‌تر این است که به زودی شاهد کشمکش‌ها و اتفاقات زیادی در روند این قسمت خواهیم بود.
    سیر رمان با توجه به ایده رمان در حال طی شدن است؛ اما پرش زمانی گذشته و حال نیاز به زمینه سازی دارد، گرنه مخاطب گیج می‌شود و نمی‌تواند راحت با گذشته ارتباط برقرار کند. کشمکش شخصیت سوما، هایکا قابل توجه‌ است.
    سوما در همان ابتدای رمان از پدرش یاد می‌کند که به او هشدار داده است؛ او نیز تابع حرف پدرش است تا جایی که حتی برای گرفتن دفترچه‌اش به یکی از همکلاسی‌های مردش به نام شاهین نگاه نمی‌کند و در لحظه‌ای دفترچه را از دستانش پس می‌گیرد. اما هر چه از رمان بیشتر طی می‌شود، این سخن‌هم به طبعش کم‌‌رنگ‌تر می‌شود.
    شخصیت سوما نباید راحت تغییر کند و در آن شب، هر چند تنها و بی‌کس بوده باشد؛ نباید خود را در آغوش مردی بیاندازد. این لوکشین که نویسنده سعی بر نشان دادن تنهایی و بی‌کسی دختر بود؛ بیشتر ایده رمان را به سمت تکرار و کلیشه سوق داده است. حال اگر این اتفاق نمی‌افتاد آیا روند رمان به‌هم می‌ریخت و چیزی از ارزش‌های رمان کم می‌شد؟ مسلماً خیر.

    در صحنه‌ای از رمان سوما بازگو می‌کند که زمان خروجش از شرکت خیاطی، ساعت پنج است. اگر شخصیت سوما خجالتی است، بدون استثنا تا ساعت هشت شب صبر نمی‌کند؛ زیرا ممکن است دیگر به خوابگاهش راه ندهند و این برای یک دختر خجالتی در شهر غریب از هر چیزی بدتر است. هر چند بخواهیم با در نظر گرفتن حرفی که سوما در دانشکده زده است و برای کم کردن عذاب وجدانش، تا این موقع شب مانده باشد. کمی غیر منطقی به نظر می‌رسد. حال اگر سوما در یک برگه معذرت خواهی می‌نوشت و تحویل منشی هایکا می‌داد، شخصیت خجالتی‌اش زیر سوال می‌رفت؟
    هم‌خونه شدن یک شب هایکا و سوما کاملا کلیشه‌ای و متاسفانه قدیمی بود. نویسنده خلاق می‌تواند این صحنه را به گونه‌ای دیگر بازگو کند و جلوه خاصی به رمانش ببخشد.
    در بعضی مواقع انسان‌ها مجبور می‌شوند برای نجات جان فردی هر کاری انجام دهند. مانند هایکا که وقتی حال سوما را دید، نامحرمی را در نظر نگرفت و او را بغل کرد و در ماشین گذاشت. هایکا قصدش بردن سوما به خونه‌اش را داشته یا خیلی ساده بوده است؛ که با گفتن این‌که سوما چه نسبتی با او دارد، به رفتن از بیمارستان و جواب‌سوال شدن اجتناب می‌کند. بعد از آن رفتنش از اتاق به دلیل نامحرم بودنش با سوما منطقی است. حال که احساس کمی پشیمانی در هایکا به دلیل دست گذاشتن به نامحرم باید گریبانگیرش باشد.
    ایده رمان با توجه به اتفاقات، کمی کلیشه‌ دارد؛ اگر کلیشه‌ها حذف شوند، رمان باور پذیرتری را نویسنده ارائه کرده است.
    توصیف‌های‌چهارگانه زیاد و پشت‌ سرهم بیان شده بود؛ به گونه‌ای که چیزی در ذهن مخاطب از توصیفات باقی نمانده و محو شده است. نثر رمان با توجه به دیدگاه‌های سوم شخص و سوما، هایکا مناسب بود. کماکان که می‌شد از دیدگاه جامع‌تر دانای کل بهره‌مند شد؛ هرچند این دیدگاه نویسنده قابل قبول است و خرده‌ای بر آن وارد نیست.
    نثر رمان بدون هیچ نوع دخالت حروف شکسته، کلمه‌های عربی و خارجی و... بود. در رمان نویسنده نتوانسته صحنه‌ای را براساس نوشته‌ها تصویر سازی کند؛ بلکه با پرسیدن سوال‌هایی از خواننده، یا خود سعی بر جذاب کردن رمانش را دارد.
    متاسفانه این‌گونه نوشته‌ها کاربرد زیادی ندارد.
    هدف رمان همچنان پرده‌ برداری نشده است. اما طبق پست‌های فعلی امید این‌که هدف قضاوت نکردن سریع افراد باشد، را می‌توان حدس زد. سوما با دیدن مرد سوخته، ترسید که امکان دارد هایکا بلایی سرش بیاورد؛ اما بعد از آن متوجه شد مرد مهربون و خوش قلبی هست. با توجه به راز نیاز هایکا با خداوند و اعتراف سوما پیش خودش، نیز این هدف بیشتر قوت گرفته است. هر چند که تا پایان رمان طبعا ممکن است هدف و نوع روند داستان نیز تغییر کند.


    خسته نباشید.

    تیم‌نقدانجمن۹۸
     
    ☙zAHRa❧، ❁کوکے❁، Nirvana و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. آیدا رستمی

    آیدا رستمی نویسنده انجمن نویسنده انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/18
    ارسال ها:
    270
    تشکر شده:
    4,007
    امتیاز دستاورد:
    203
    جنسیت:
    زن
    ممنونم بخاطر نقد زیبات بله سعی میکنم مشکلاتم رو رفع کنم و قسمت هایی رو ویرایش کنم ولی بعضی از قسمت ها رو نفهمیدم و سعی میکنم دوباره بخونم ولی اگه متوجه نشدم کمکم مییکنی؟
    بازم ممنونم:big_grin::rose:
     
    ☙zAHRa❧، ❁کوکے❁، Nirvana و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Nirvana

    Nirvana سرپرست بخش کتاب + گوینده انجمن عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن گوینده انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏16/7/18
    ارسال ها:
    2,526
    تشکر شده:
    21,012
    امتیاز دستاورد:
    393
    محل سکونت:
    :)
    نقد رمان"مرد سوخته ی من": جذاب اما پیچیده!
    رمانی با ژانر تراژدی و رمانتیک!
    همونطور که همه میدونن اولین چیزی ک خواننده رو جذب یک رمان میکنه، عنوان یا اسم رمان هست!اسم رمان یکی از مهمترین و شایدم مهمترین عنصر نوشتن یک رمانِ تاپ هست! و نکته اینه که باید بهش توجه بشه، مثلا ترکیبات متناقض نما، مفهوم کلیدی واژه ها، پارادوکس دار و یا باعث انکسار ذهن بشه! یه مثال خوب، یکی از رمان های همین انجمن که نویسندش هم شیما هست اسمش هست"سی عاصی" که در واقع همه ی مارو یاد کلمه ی " سیاسی" میندازه و مفهوم رو میرسونه ک این رمان راجع به سیاسته!
    من قبل از خوندن " مرد سوخته ی من" فکرا هایی راجع به موضوعش کردم و پیش بینی کردم که ممکنه درباره چی باشه و خوشبختانه یه سری از حدسیاتم درست از آب در اومد چون اسم رمان ب موضوع نزدیک بود.


    و اما رمان...!
    _می‌بخشید ناگهان از زمین بازی به این طرف پرتاب شد، عمدی نبود...میشه توپ رو لطف کنید؟
    _عیبی نداره

    بووم!!
    !
    !
    !
    چرا قیمه هارو می‌ریزید تو ماستا؟ :))
    درسته گفتیم "متناقض نما" ولی منظور عنوان بود، نه تناقض تو سبک جملات!
    ادبی محاوره ای قاطی شد که!هرچند که الان رمان هایی مجازی اکثرا محاوره ای شدن و اینکه شما تونستید قسمت هایی رو ادبی بنویسید ستودنیه، و ما فهمیدیم هنوزم مفهوم "ادبیات" ماندگاره، اما حداقل توی دیالوگ ها یکیش رو استفاده کنید. که البته دیگه متن اصلی ادبی و دیالوگ ها محاوره ای باشند بیشتر توی نویسنده های مجازی و خواننده مورد پسنده، اما هرکدوم که خودتون دوست دارید، فقط خواهشا یکی رو انتخاب کنید.
    _ببخشید/شرمنده یهو از زمین بازی به این طرف پرت شد، عمدی نبود...میشه توپ رو لطف کنید؟!

    _عیبی نداره!
    این جمله اولین جمله ای بود که توی ذوق میزد! :))
    و نکته ی مثبت این هست که متفاوته و مثل خیلی از رمان های آبکی دیگه نیومد بیوگرافی از خودش بده و یا ظاهرشو توصیف کنه! مثلا برای آشکار کردن اسمش از حضور غیاب استاد استفاده کرد، برای توصیف ظاهرش، خودش از خودش تعریف نکرد، طی اتفاقاتی مشخص شد دختر قد بلندی بود با موهای بلند و چشما و ابروهای مشکی!
    نیومد بگه: من فلانی هستم توی فلان شهر زندگی میکنم،n تا خواهر یا برادر دارم ووو...
    خوشحالم ک این نکته رعایت شد!*-*

    ایده پردازی فوق العاده ای داشتید واقعا جریان‌های زیادی رو جا دادید، رمان اصلا خسته کننده نمی‌شد و آدم از این همه برنامه ریزی و اتفاقات جزیی و کلی می‌موند و تبریک به ایده قوی، ولی بپذیرید ک یه سری اتفاقات کلیشه ای تکراری و یه سری نقص هایی داشت!
    ______________________________________________________________

    • به آخرین آگهی داخل روزنامه نگاهی انداختم.

    روز بعد...
    • به ساختمان روبروم نگاهی می اندازم.
    حالا ماست و قیمه هارو ریختید تو چیپسا! :))
    به زمان افعال توجه بشه بی زحمت! اینکه زاویه های دید رو توی رمان عوض میکنی و یه بار سوما میگه و یه بار دانای کل، خب چیزی هست که اکثر رمان های مجازی دارند اما"یک زمان" رو برا افعالتون از اول تا آخر رمان در نظر بگیرید!

    اینکه از یه جای داستان میپری یه جای دیگه، ناواضح و مبهمه، ایده ی قشنگی هست و خواننده رو کنجکاو میکنه اما فقط 30% رو، 70 % خواننده ها گیج میشن، خواهش من اینه که حداقل مشخص کنید کدوم قسمت حالِ و کدوم قسمت گذشته!
    نکته بعدی اینه که انگار رمان رو گذاشتن رو سرعت تند، همه چیز خیلی سریع پیش میره انگار، خیلی زود در عرض یه مدت کوتاه این دوتا عاشق هم شدن، اونم دختری با خصوصیات سوما!گاماس گاماس پیش برین! :)
    و اینم بگم که سوما اصلا تعادل اخلاقی نداشت و یا انقد خجالتی میشد نمیتونست به چشمای طرف نگاه کنه و یا خیلی یهویی پررو میشد، اولش که اصلا نمیتونست با هایکا توی اتاق مدیریت تنها بمونه و معذرت خواهی کنه چون پدرش گفته بود مبادا دست از پا خطا کنی اما بعدش اصلا از اینکه با هایکا و یه سگ بره تنها بخوابه تو یه خونه و یه اتاق خجالت نمیکشید و نمیترسید! :))
    و همچنین خیلی آرایه های قشنگی به کار بردین توی یه قسمت که واقعا شگفت زده شدم اما کاش این آرایه ها مختص یه قسمت نبود و توی کل رمان ازش استفاده میشد!^^

    ________________________________________________________________

    موضوع کلی رمان
    درباره دختر خجالتی و سالمی هست که از درون شیطون و پرروئه که بخاطر دانشگاه از خانوادش دور میشه و مجبور میشه بره یه شهر دیگه و اونجا پزشکی بخونه! دنبال کار میگرده و توی یه شرکت مد و فشن کار خیاطی پیدا میکنه. مدیر شرکت پسر خوشگلی هست که نصف صورتش برای نجات جون یه دختر سوخته و با سوما توی یه رشته و دانشگاه هستن، اما این بین داستان دیگه ای از گذشته وارد ماجرا میشه تا ربط گره خوردن این دوتارو مشخص کنه. در واقع رمانی روی دور تند هستش امادر کل رمان جذاب و جدیدی بود با ایده ای نو!
    * برای کسایی که دیگه از رمان های آبکی کلیشه ای با موضوعات تکراری خسته شدن این رمان توصیه میشه! ^^



    خسته نباشد، قلمتون سبز:rose:

    |Nirvana|
    تیم‌نقدانجمن۹۸
     
    آخرین ویرایش: ‏19/8/19 در 22:54
    ☙zAHRa❧، آیدا رستمی، mohamad_h و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. آیدا رستمی

    آیدا رستمی نویسنده انجمن نویسنده انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/18
    ارسال ها:
    270
    تشکر شده:
    4,007
    امتیاز دستاورد:
    203
    جنسیت:
    زن
    اول از همه از رنگی نوشتنت ممنونم چون باعث شد چشمام اذیت نشه
    این ادبی محاوره ای نوشتنم رو می دونم و دارم سعی میکنم خوب بنویسم ولی خب نمیشه شایدم مربوط به دیر به دیر پست گذاشتنمه:i_dont_know:
    راجب زمان ها هم همینطوره
    ولی واسه رفتن تو گذشته و حال سعی کردم بالاش بنویسم و خب هنوز که اعتراف نکردن و این خودش بخشی از داستانه
    و اینم بگم سعی کردم شخصیت سوما رو شبیه به خودم درست کنم و وقتی کلمه نداشتن تعادل اخلاقی رو دیدم یه ذره به خودم شک کردم:laughting:
    اما بعد گفتی سالم و... کمی امیدوار شدم:big_grin:
    این خیلی برام جالب بود که سعی کرده بودی یه نکته مثبت بگی بعد منفی بعد مثبت و... اینجوری خواننده اذیت نمیشه:rose:
    و در اخر اینکه بخاطر نقد زیبات ممنونم و دارم سعی میکنم رمان رو کمی باز تر کنم ولی خدایی نفهمیدم کدوم یکیتون وظیفه نقد داشت!؟
    ولی این که دو نفر نقد کنن هم خیلی خوبه چون دو نظر متفاوت رو از دو دیدگاه متفاوت میشنوی
    خیلی ممنونم:love_struck::rose: خسته نباشید
     
    ☙zAHRa❧، Es_shima و Nirvana از این ارسال تشکر کرده اند.
بارگذاری...