بستن اطلاعیه

*فراخوان*

سلام مهمان عزیز

از لینک زیر دیدن فرمایید:

فراخوان: خانواده ی رمان 98

بستن اطلاعیه

*فراخوان*

سلام مهمان عزیز

از لینک زیر دیدن فرمایید:

فراخوان: تکمیل کادر انجمن

اشعار نزار قبانی

شروع موضوع توسط pardiis.2002 ‏12/7/19 در انجمن اشعار شاعران

  1. pardiis.2002

    pardiis.2002 کاربر رمان 98 کاربر عادی

    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    131
    امتیاز دستاورد:
    53
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    شهرکرد
    تو با کدام زبان صدایم می‌زنی
    سکوت تو را لمس می‌کنم
    به من که نگاه می‌کنی
    به لکنت می‌افتم
    زبان عشق سکوت می‌خواهد
    زبان عشق واژه‌ای ندارد
    غربت ندارد
    حضور تو آشناست
    از ابتدای تاریخ بوده است
    در همه زمانه‌ها خاطره دارد
    تو با کدام زبان سکوت می‌کنی
    می‌خواهم زبان تو را بیاموزم
    :aiwan_light_help: مترجم:بابک شاکر
     
    Zahra.frhni از این پست تشکر کرده است.
  2. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    من چیزی از عشق مان
    به کسی نگفته‌ام!
    آنها تو را هنگامی که
    در اشک های چشمم
    تن می‌شسته ای دیده اند
     
  3. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    دوستم داشته باش
    از رفتن بمان!
    دستت را به من بده
    که در امتداد دستانت
    بندری است برای آرامش
     
  4. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    آن هنگام که با لباسی نو دوز
    به دیدنم می آیی
    شوق باغبانی با من است
    که گلی تازه
    در باغچه اش روییده باشد …
     
  5. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
    و اترکینی أعیش..
    إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
    و اترکینی أعیش..
    إمنحینی الفرصه..
    لأتعرّف على امرأه جدیده
    تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
    و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
    الملتفّه حول عنقی..

    ترجمه فارسی:

    دشنه ات را از سینه ام بیرون بکش
    بگذار زندگی کنم
    عطر تنت را از پوستم بگیر و
    بگذار زندگی کنم
    بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
    نامت را از خاطرم پاک کند و
    کلاف حلقه شده گیسوانت را از دور گلویم بگشاید
     
  6. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    زن
    مردی ثروتمند یا زیبا
    یا حتی شاعر نمی‌خواهد
    او مردی می‌خواهد
    که چشمانش را بفهمد
    آن گاه که اندوهگین شد
    با دستش به
    سینه اش اشاره کند
    و بگوید : اینجا سرزمین توست
     
  7. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    من
    رازی را پنهان نکرده ام
    قلبم کتابی است …
    که خواندنش برای تو آسان است.
    من
    همواره تاریخ قلبم را می نگارم
    از روزی که در آن
    به تو عاشق شدم!
     
  8. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    تو را زن می‌خواهم، آن گونه که هستی
    تو را چون زنانی می‌خواهم
    در تابلوی های جاودانه
    چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها
    که تن در مهتاب می‌شویند

    تو را زنانه می‌خواهم
    تا درختان سبز شوند،
    ابرهای پر باران به هم آیند،
    باران فرو ریزد

    تو را زنانه می‌خواهم
    زیرا تمدن زنانه است
    شعر زنانه است
    ساقه‌ی گندم،
    شیشه‌ی عطر،
    حتی پاریس زنانه است
    و بیروت – با تمامی زخم‌هایش – زنانه است

    تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند
    زن باش
    تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند
    زن باش
     
    pardiis.2002 از این پست تشکر کرده است.
  9. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    دلتنگ شده ام!
    به من بیاموز
    که ریشه ی عشقت را از ته بزنم

    به من بیاموز
    که اشک چطور جان می دهد در خانه چشم

    به من بیاموز
    که قلب چگونه می میرد و دلتنگی خود را می کشد
     
    pardiis.2002 از این پست تشکر کرده است.
  10. Zahra.frhni

    Zahra.frhni مترجم آزمایشی کاربر عادی

    ارسال ها:
    427
    تشکر شده:
    506
    امتیاز دستاورد:
    108
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    تهران
    اشتباه نکن
    رفتنت فاجعه نیست برایم
    من ایستاده می میرم
    چون بیدهای مجنون
     
    pardiis.2002 از این پست تشکر کرده است.
بارگذاری...

کاربرانی که از این موضوع بازدید کرده اند (تعداد: 2)