شعر های زیبای المانی با ترجمه فارسی/ویژه ی رمان ۹۸

شروع موضوع توسط الهام ‏28/8/18 در انجمن زبان آلمانی

  1. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    Ich fürchte mich, wenn du nicht neben mir stehst.

    Ich lache nicht, wenn du nicht neben mir lachst.

    Ich bin ganz still und mache nichts.

    Ich spreche nicht, wenn du nicht mit mir sprichst.

    Ich esse nicht, wenn du nicht neben mir isst.

    Ohne dich ist mir alles fremd.

    Das musst du doch wissen, denn du hast mich gezähmt.

    من می‌ترسم وقتی کنارم من نیستی

    من نمی‌خندم وقتی تو کنار نمی‌خندی

    من کاملا ساکتم و هیچ کاری نمی‌کنم

    من حرف نمی‌زنم وقتی تو با من حرف نمی‌زنی

    من چیزی نمی‌خورم وقتی تو کنارم چیزی نمی‌خوری

    بدون تو همه چیز برایم غریب است

    تو باید بدونی, که مرا ادب کردی
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  2. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    Ich hab vergessen wie es ist, wenn du nicht da bist.

    Ich kann nicht glauben, dass du mich verlässt.

    Komm her und sag, dass es nicht wahr ist.

    Und du an meiner Seite für immer bist.

    من فراموش کردم چطور است وقتی تو اینجا نیستی

    من نمی‌توانم باور کنم که ترکم کرده باشی

    بیا و بگو که این حقیقت نداره

    و تو همیشه در کنارم خواهی بود
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  3. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    Es kann nicht sein, dass du mich einfach los lässt.

    Allein verlaufe ich mich wie ein Kind.

    Du musst doch sehen, dass die Gefahr zu groß ist.

    Und ich mich nie mehr wieder find.

    نمی‌تواند این طور باشد که تو اینقدر ساده مرا ول کنی

    من مثل یک بچه گم شدم

    توباید ببینی که مشکل خیلی بزرگ است

    من دیگر خودم را پیدا نمی‌کنم
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  4. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    Ich fürchte mich.

    Ich schlafe nicht.

    Ich lache nicht.

    Ich bin ganz still und mache nichts.

    Ich spreche nicht.

    Ich esse nicht.

    من می‌ترسم

    من نمی‌خوابم

    من نمی‌خندم

    من کاملا ساکتم و هیچ کاری نمی‌کنم

    من حرف نمی‌زنم

    من چیزی نمی‌خورم
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  5. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    رویای روزانه

    آن ‌چنان خسته‌ام كه
    وقتي تشنه‌ام
    با چشمهاي بسته
    فنجان را كج مي‌كنم
    و آب مي‌نوشم
    آخر اگر كه چشم بگشايم
    فنجاني آنجا نيست
    خسته‌تر از آن‌ام
    كه راه بيفتم
    تا براي‌ِ خود چاي آماده سازم
    آن ‌چنان بيدارم
    كه مي‌بوسمت
    و نوازشت مي‌كنم
    و سخنانت را مي‌شنوم
    و پس‌ِ هر جرعه
    با تو سخن مي‌گويم
    و بيدارتر از آن‌ام
    چشم بگشايم
    و بخواهم تو را ببينم
    و ببينم
    كه تو نيستي
    در كنارم.


    Tagtraum

    Ich bin so m�de
    Dass ich
    Wenn ich durstig bin
    Mit geschlo ssenen Augen
    Die Tasse neige
    Und trinke
    Denn wenn ich die Augen
    Aufmache
    Ist sie nicht da
    und ich bin Zu m�de
    Um zu gehen
    Und Tee zu Kochen
    Ich bin so wach
    Dass ich dich k�sse
    Und streichle
    Und dass ich dich h�re
    Nach jedem Schluck
    Zu dir spreche
    Und ich bin zu wach
    Um die Augen zu �ffnen
    Und dich sehen zu wollen
    Und zu sehen
    Dass du
    Nicht da bist.
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  6. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    گوش بسپار
    با گوشهاي تيزكرده
    آن‌ گاه در خواهي يافت عاقبت:
    اين تنها زندگي‌است كه مي‌شنوي
    مرگ، هيچ براي‌ گفتن ندارد
    مرگ، قادر به سخن‌گويي نيست.
    مجرم،
    با توسل به جرم سخن مي‌گويد
    جرم، با توسل به عواقب‌ِ خويش سخن مي‌گويد:
    عواقب‌ِ جرم
    خويشتن را
    از هر دليلي
    تبرئه مي‌سازند.

    زندگان
    از م‍ُردن سخن مي‌گويند
    تنها از آن رو كه مي‌زيند:
    آنكه سخن نمي‌گويد، مرگ است،
    مرگ،
    كه حرفي نمي‌زند
    اما به وعده‌اش وفا مي‌كند.


    H�rbar

    Horche
    Mit Sch�rferen ohren
    Dann merkst du es endlich:
    Du h�rst nur das Leben
    Der Tod hat dir nichts zu sagen
    Der Tod Kann nicht Sprechen

    Der T�ter
    Spricht mit der Tat
    Die Tat Spricht mit ihren Folgen:
    Die Folgen
    Sprechen Sich Frei
    Von jedem Anlass

    Die Lebenden sprechen
    Vom Sterben
    Nur weil sie Leben:
    Der nicht spricht ist der Tod
    Der nicht Reden h�lt
    Der das wort h�lt
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  7. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    علوطبع

    خسته شدند
    آرامشي كمتر يافتند
    بي‌‌هيچ نفريني

    نه كشته مي‌شوند و نه مي‌ك‍ُشند
    تنها زخمهايي ناسور
    در پارچه‌اي پاك.


    M�ssigung

    M�de geworden
    Weniger Ruhe gefunden
    Aber kein fluch
    Nicht ermordet warden und morden
    Nur Unverbindliche wunden
    In einem reinen tuch
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  8. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    در خاك مردگان،
    ديگر
    بر سطح نيستند
    ايشان
    سطحي هستند
    كه بر خاك زندگان،
    بر آن
    گام مي‌نهند.


    Grundlage

    Die Untersterbenden
    Sind nie mehr
    Oberfl�chlich

    Sie sind
    Der grund
    Auf den
    Die �berlebenden
    Treten
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  9. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    بازارشام

    دوست داشتن‌ِ هم،
    در زمانه‌اي كه آدميان ما يكديگر را مي‌ك‍ُشند
    با جنگ‌افزارهايي مدام كشنده‌تر
    تا سر حد‌ّ‌ِ مرگ يكديگر را گرسنه رها مي‌كنند.

    دانستن،
    آنكه آدمي را كاري از دست ساخته نيست
    و كوشيدن،
    به از كف ندادن‌ِ سرزندگي.

    و باز
    دوست داشتن‌ِ هم،
    دوست داشتن‌ِ هم
    و گرسنه باز گذاردن‌ِ هم تا سر حد‌ّ‌ِ مرگ
    دوست داشتن و دانستن،
    آنكه آدمي را از دست كاري ساخته نيست
    دوست داشتن
    و كوشيدن به حفظ‌ِ سرزندگي.

    دوست داشتن‌ِ هم
    و كشتن‌ِ هم
    در گذار‌ِ زمان
    و باز دوست داشتن،
    با جنگ‌‌افزارهايي مدام كشنده‌تر.


    Durcheinander

    Sich lieben
    In einer zeit in der menschen einander t�ten
    Mit immer besseren waffen
    Und einander verhungern lassen.

    Und wissen
    Dass man wenig dagegen tun kann
    Und versuchen
    Nicht stumpf zu werden

    Und doch
    Sich lieben
    Sich lieben
    Und einander verhungern lassen
    Sich lieben und wissen
    Dass man wenig dagegen tun kann
    Sich lieben
    Und versuchen nicht stumpf zu werden

    Sich lieben
    Und mit der zeit
    Einander t�ten
    Und doch sich lieben
    Mit immer besseren waffen
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
  10. الهام

    الهام مدیر تالار زبان عضو کادر مدیریت مدیر تالار انجمن

    ارسال ها:
    493
    تشکر شده:
    3,442
    امتیاز دستاورد:
    143
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    یزد
    ویری اما دیر

    چندان از نستوهي‌ خويش
    به ستوهم من كه
    ناگاه
    بر خاطرم مي‌افتد
    نكند
    تو ديري‌است كه
    از نستوهي‌ من
    به ستوه بوده باشي.


    Sp�ter Gedanke

    Meiner Unerm�ndlichkeit
    bin ich
    Auf einmal
    So m�de
    Dass mir einf�llt
    Ob du ihrer nicht
    Schon lange
    M�de sein m�st
     
    bawhar از این پست تشکر کرده است.
بارگذاری...